یاسی‌ترین

https://t.me/YasEnogheree

یاسی‌ترین

https://t.me/YasEnogheree

یاسی‌ترین

هرگز ندیده بودم چشم تو را چنین در خون و اشک غوطه‌ور، ای مامِ رنج‌ها! ای میهنی که در تو به خواری مثل اسیر جنگی یک عمر زیستیم. زین گونه زیستیم و به هق‌هق گریستیم.

به امید آزادی

بایگانی

نوش

شنبه, ۲۸ دی ۱۴۰۴، ۱۱:۳۵ ق.ظ

دلم می‌خواهد شکل یک دایره بزرگ را از وسط مقوای یاسی دربیاورم؛ بعد با قیچی گلدان سبزی ببُرم و تویش چند شاخه پتوس بگذارم، برای وسط میز ناهارخوری؛ چسبش میزنم کنار آن گوشه. بعد در خانه را می‌بُرم؛ باز می‌گذارمش. کاش می‌شد عطر غذا را بکشم؛ سبز و گرم، مثل قلبم، مثل دامنم، مثل خنده‌های واقعی؛ با چشم و صورت و دل. مثل تمام تصویرهای سرخ و بنفش و پرتپش. مثل تماشای زیبایی موها و چشم‌ها. مثل دوستت‌دارم‌های ناگفته و دل‌چسب. مثل همانی که می‌دانی و می‌داند.

دلم می‌خواهد دایره‌ی یاسی‌ام را یواشکی بین پنج‌شنبه و جمعه بچسبانم؛ طوری که فقط خودم ببینمش. جایی میان آن همه عجله و برنامه. وسط همه‌ی ساعت‌هایی که محور و مرکز و مدیرش منم. بعد دوباره می‌توانم محکم‌تر از قبل فرمان را بچسبم و نگاهم را بدوزم به جاده.

  • یاسی ترین

نظرات (۴)

خوشحالم رفتی سراغ رویا

اونهم چه رویاهای رنگی و خوش لعابی😍

پاسخ:
عزیزم ❤️ 

رویاهای واقعی :)

عزیزم ... ✨️🌱

پاسخ:
😍🌸🫂
  • ابوالفضل ...
  • بین پنجشنبه و جمعه! چه تعبیر عجیبی و البته خوشایند برای من.

    پاسخ:
    بله 
    ممنون :)

    نوشِ جانم شد :)

    پاسخ:
    ای جونم 😍❤️🫂
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">