نوش
دلم میخواهد شکل یک دایره بزرگ را از وسط مقوای یاسی دربیاورم؛ بعد با قیچی گلدان سبزی ببُرم و تویش چند شاخه پتوس بگذارم، برای وسط میز ناهارخوری؛ چسبش میزنم کنار آن گوشه. بعد در خانه را میبُرم؛ باز میگذارمش. کاش میشد عطر غذا را بکشم؛ سبز و گرم، مثل قلبم، مثل دامنم، مثل خندههای واقعی؛ با چشم و صورت و دل. مثل تمام تصویرهای سرخ و بنفش و پرتپش. مثل تماشای زیبایی موها و چشمها. مثل دوستتدارمهای ناگفته و دلچسب. مثل همانی که میدانی و میداند.
دلم میخواهد دایرهی یاسیام را یواشکی بین پنجشنبه و جمعه بچسبانم؛ طوری که فقط خودم ببینمش. جایی میان آن همه عجله و برنامه. وسط همهی ساعتهایی که محور و مرکز و مدیرش منم. بعد دوباره میتوانم محکمتر از قبل فرمان را بچسبم و نگاهم را بدوزم به جاده.
- ۰۴/۱۰/۲۸
خوشحالم رفتی سراغ رویا
اونهم چه رویاهای رنگی و خوش لعابی😍