یاسی‌ترین

https://t.me/YasEnogheree

یاسی‌ترین

https://t.me/YasEnogheree

یاسی‌ترین

هرگز ندیده بودم چشم تو را چنین در خون و اشک غوطه‌ور، ای مامِ رنج‌ها! ای میهنی که در تو به خواری مثل اسیر جنگی یک عمر زیستیم. زین گونه زیستیم و به هق‌هق گریستیم.

به امید آزادی

بایگانی

پرواز کبوتران

يكشنبه, ۲۲ دی ۱۴۰۴، ۱۰:۴۰ ب.ظ

انگار مثل یک قانون نانوشته‌س، مثل یک اصل؛ اینکه تمام سرخوردگی‌ها و سکوت‌ها را به آغوش وبلاگ بیاوریم. مثل فکر کردن زیر پتو، مثل خیره شدن به خیابان و حرکت آدم‌ها و ماشین‌ها وقتی سرت را به پنجره‌ی ماشین تکیه داده‌ای، مثل تصاویر بی‌ربط و دور و نزدیک، وقتی چشم‌هایت را زیر دوش بسته‌ای؛ انگار همان‌قدر ناخودآگاه و یکهویی و غریزیست.

در که بسته باشد، دنبال پنجره‌ای. که بازش کنی، جستجو کنی؛ آسمان را، آمد و شد را، ابرها و کبوترها را، خط و خبری از زیستن و تنفس را.

نشسته‌ایم کنار پنجره و ای کاش صدای فریادی که از دوردست‌ها رسید را فریادرسی باشد. کاش ردِ سرخی این جویبار را که گرفتیم، نرسد به حنجره‌ای که گفته بود آزادی.

 

 

  • یاسی ترین

نظرات (۲)

عزیزم... 

پاسخ:
🫂 ❤️
  • ویــ ـانا
  • ای کاش...

    پاسخ:
    💔🥲
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">