پرواز کبوتران
يكشنبه, ۲۲ دی ۱۴۰۴، ۱۰:۴۰ ب.ظ
انگار مثل یک قانون نانوشتهس، مثل یک اصل؛ اینکه تمام سرخوردگیها و سکوتها را به آغوش وبلاگ بیاوریم. مثل فکر کردن زیر پتو، مثل خیره شدن به خیابان و حرکت آدمها و ماشینها وقتی سرت را به پنجرهی ماشین تکیه دادهای، مثل تصاویر بیربط و دور و نزدیک، وقتی چشمهایت را زیر دوش بستهای؛ انگار همانقدر ناخودآگاه و یکهویی و غریزیست.
در که بسته باشد، دنبال پنجرهای. که بازش کنی، جستجو کنی؛ آسمان را، آمد و شد را، ابرها و کبوترها را، خط و خبری از زیستن و تنفس را.
نشستهایم کنار پنجره و ای کاش صدای فریادی که از دوردستها رسید را فریادرسی باشد. کاش ردِ سرخی این جویبار را که گرفتیم، نرسد به حنجرهای که گفته بود آزادی.
- ۰۴/۱۰/۲۲
عزیزم...