یاسی‌ترین

یاسی‌ترین

تا تو دوباره بازآیی من هم دوباره عاشق خواهم شد

چهارشنبه, ۱ آذر ۱۳۹۶، ۰۲:۴۳ ق.ظ

آسمان نیمه‌نارنجی، آخر آبان و هوای اول مهر، سری خالی و بی‌دغدغه؛ حداقل حالا و این لحظه! نفسی که از سیگار پر و خالی میشود و دوی که میرقصد توی سیاهیِ نیمه‌شب و گم میشود توی هوا، دلی آرام؛ حتی برای یک شب... من خوشبختم!

جیغ بزنم من خوشبختم! به خداااااا من خوشبختم! عاطفه قهری؟؟ حرف که میزنی؟ چه معنی داره کسی تو این خونه با کسی قهر باشه؟ چه معععععنی داره کسی با کسی حرف نزنه تو این خونه؟؟؟

میدانم خیلی کامیونیست ولی خدایا نوکرتم!

دلم هر لحظه پر شود از خواستن، از نیاز، هر لحظه برقصم میانه‌ی میدان...

چایم را به جای هل و دارچین با مِهرم دم کنم، انتظار آمدنش را بکشم، خانه‌ی کوچکم را تمیز کنم، موهایم را که حالا بلندتر شده‌اند شانه کنم، خودم را توی آینه ببینم که حالا پانزده کیلو از دست داده‌ام، چشم‌هایم را قاب کنم و دوستشان داشته باشم...

تا تو دوباره بازآیی، من هم دوباره عاشق خواهم شد.

مثلا پیراهن آبی‌ات را که پوشیدی دوستت بدارم. یا وقتی خندیدی دور خنده‌ات بگردم. بگذار تویِ سال‌های قبل را فراموش کنم. چه فرقی میکند از کجا آمدی؟ اصلا بگذار فراموش کنم بچگی‌هایم را. سادگی‌هایم را، حتی غلط‌کردن‌هایم را! بگذار بی‌وفایی‌ات را دفن کنم، بداخلاقی و بی‌مهری‌ات را هم‌. بگذار فکر کنم روزی در را باز کردی و آمدی؛ آره همین در که هر شب بازش میکنی. آمدی و نشستی روی همین کاناپه، چایی آوردم و حرف زدیم، بعد لابه‌لای نگاه‌ها و حرف‌هامان، با قد کوچک و موهای فِرش توی چارچوب درِ اتاق خواب ظاهر شد و خواستیمش! از خواب بیدار شده بود و خودش را رسانده بود کنار ما، مهمان کوچکمان چای میخواست! چای‌اش را که خورد کارتون خواست و بعد پدرمان را درآورد تا بخوابد! خوابمان برد و بعد صبح که بیدار شدیم، عاشق بودیم! 

شصت سال گذشت و وسایل‌مان را دادیم به موزه؛ اتو و ماشین لباسشویی‌مان هنوز کار میکرد. تو هنوز مثل همان شب که آمدی چشم‌هایت آرام بودند و من میخندیدم.



  • یاسی ترین

نظرات (۲۱)

اخیش!:) بالاخره موتورش روشن شد
پاسخ:
:) 
:*
مثل همیشه عالی و پر از عشق و احساس
پاسخ:
ممنون عزیزم :) 
  • علیـ ـرضا
  • چاییتو اسنیف کن باو :|
    پاسخ:
    وای فک کن :)))))
    چه زیبا مینویسی و چقد با نوشته هات زندگی میکنم باهات همزاد پنداری میکنم ..به تازگی طعم مادری را چشیدم..یک مادر دانشجو با عشقی از سال های دور
    پاسخ:
    ممنون عزیزم 
    لطف داری دوست من 
    ای جانم مبارک باشه به سلامتی :** 
    پس حسااابی مشغولی :)
    یعنی میشه فراموش کرد تموم بی وفاییارو..؟
    پاسخ:
    تقریبا!!
    میشه که هر روز جلوی چشمت نباشه ولی گاهی یادت میاد :/
    دو سه ساله مجازی باهات دوستم
    دوست دارم مامان یاسی
    پاسخ:
    عزیزززززدلم :) 
    منم دوستت دارم دوست گلم 
    ایشالا صد سال بگذره اینجوری که شما تعریف می کنی صد سال هم کمه اصن 😍
    پاسخ:
    ای جان :) 
    ممنون از لطفت عزیزم 
    اگه این تولدی دیگر نیست پس چیه:)

    یعنی فروغم تو همچین حالی بود که نوشت 
    دستهایم را در باغچه میکارم

    سبز خواهم شد، میدانم، میدانم، میدانم

    و پرستوها در گودی انگشتان جوهریم

    تخم خواهند گذاشت

    ؟

    :)
    پاسخ:
    امیدوارم این نوزاد متولد شده تلف نشه :)))

    ای جانم چقدر آخه این فروغ احساس داره ^__^ 
    ممنون یاسی:**
    :))

    پاسخ:
    :))
    واووووو.....چه تصویری از دود و سیگار وفلان وبیسار..B-)
    الهی من واسه ی پک کشدارتون بمیرم:-*
    واسه ی دود دمی که براه انداختین:-*
    و یک ماااااچ؛برآن پیشانی بی ریش وسیبیل مامان یاسی ام:-*
    سلام
    سلام به دختر آذرماهی تون:-*


    پاسخ:
    سلام عزیزممممم :) :*****
    تی جان قربان خاخور 
    چقدر خوب بود.
    کاش بشه فراموش کرد و از نو شروع
    پاسخ:
    آره عزیزم :) 

    فراموشی کامل نمیدونم ولی تا حدودی میشه
    بهتررررین پستت بود عالی بود عالی بود عااالی بووود
    پاسخ:
    ممنون عزیزم :) :***
  • شِـــ‌یدا ..
  • این دوست داشتن و دوست داشته شدن، خوبه یا بده؟
    اون دو خط آخر رو اینطور برای خودم تصور کردم که: عاشق بودیم، خوابمان برد، صبح که بیدار شدیم یادمان رفته بود.
    همیشه یکی از ترسهام این بوده که یه روز صبح از خواب بیدار شم، از خودم بپرسم: این کیه کنار دست من؟ تو خونه ی من؟

    مامانم چندوقت پیش یهو از دهنش پرید و گفت: خیلی دلم برات میسوزه، خیلی آدم بی کسی میشی. [به خاطر اخلاق عنم]
    پاسخ:
    هم خوبه هم بد.
    بعضی وقتا اولش خوبه بعد کلا بد میشه.
    بعضی وقتام، اولش خوبه بعد تا آخر خوب و بد مخلوطه. ولی خوب خالص نداریم :))

    بزار توضیح ندم و تو برداشت خودتو داشته باش :))
    :)))) هیچ بعید نیست ازت!

    نه بابا یهو دیدی زد و از اون همسرای نمونه شدی :))

    جنس زن همینه خواهری، منتظر بهانه ست که فراموش کنه، ببخشه و دوباره عاشق شه .
    اوضاع چطوره ؟ روبراهی که الحمدلله 
    پاسخ:
    آره :)) 
    خووووب :)))) 
    خوبیم شکر خدا 
    دختر گلت خوبه؟ ردیفی؟؟؟
    چرا نمی نویسی...
    چرا
    پاسخ:
    مینویسم عزیزم :) :*
    لعنتی مینویسی یا جیغ بکشم؟!
    پاسخ:
    جیغ لطفا :))))
    دوست جون . من هنوز اسم تو رو می بینم یاد تربچه نقلی هایی میفتم که من دوستشون نداشتم و تو عاشقشون بودی 
    پاسخ:
    ای جااااانم :) ^____________^ 
    :******
    یاسی جان قصد نداری بنویسی برامون؟
    پاسخ:
    ممنون که به یادمی :) 
    چرا قصد که دارم 
    تنبلی میکنم :))
    کاش هر چند وقت یکبار بگی که بچه دار شدن کار درستیه یا نه..

    پاسخ:
    قطعا کار درستیه :) ولی سخت و اعصاب‌خورد‌کن خیلی وقتا :))
    من خودم دو ماه نبودم. انتظار نداشتم تو هنوز ننوشته باشی... :/
    پاسخ:
    من که اصلا معلوم نیس دارم چیکار میکنم :)) 
    خوبی عزیزم؟؟ :****
    چرا برای پست جدیدت نمیشه نظر گذاشت آیا؟
    پاسخ:
    چند تا کامنت داره که!!
    بزار ببینم 
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی