یاسی‌ترین

یاسی‌ترین

دوستت دارم... زیاد... مثل همیشه! درست است که نمیتوانم خیلی حرف‌ها را آنطور که توی دلم هستند برایت بگویم و خیلی حرف‌ها هم از جنس گفتن نیستند، اما هیچ‌کدام بزرگ‌تر از دوست‌داشتن تو نیست. همین که هستی و هستم، همین که سال دیگری تولدم یادت بوده و خوشحالم کردی، همین که نتوانستی تا امروز تحمل کنی و کادویت را لو دادی! کادویم دوربینیست که امروز یا فردا دیجی کالا به دستم میرساند؛ دوربینی که همان وقت عکس را چاپ میکند. همین ذوق بچه‌گانه و دوست‌داشتنیت، همین که برای دمی خنده‌ام هر کاری میکنی، همین کادوی منحصر به فردت که میدانم چقدر ذوقش را داری، قشنگ‌ترین داستان عاشقانه‌ی دنیاست.

اعتراف میکنم که هنوز هم، هر روز اشتباهات هر دویمان توی چشمم فرو میرود. به تو نمیگویم. گفتنش دردی را دوا نمیکند. اما حقیقتا ساختن چیزی که خراب شده، یکی از سخت‌ترین کارهای دنیاست. گاهی آثار تحمل سختی این ماجرا را توی صورت تو هم میبینم. گاهی که چشم‌هایت شرمنده‌اند، گاهی که خیلی توی خودت فرو رفته‌ای و من نمیدانم به چه فکر میکنی، گاهی که حوصله‌ام را نداری و من یکهو به خودم می‌آیم و میبینم برای خودم حرف میزنم! 

بابالنگ‌دراز خوبم! بابایی مهربانم، بهترینم، همیشگی‌ام...

درد دارد وقتی گاهی نشانه‌ها از در و دیوار، بدون اینکه خواسته باشی، تداعی‌کننده چیزهایی باشند که روزی تن آدم را لرزانده باشند. یک تشابه اسمی... دیدن چهره‌ای آشنا، شنیدن آهنگی که روزی همراه غصه‌هایت بوده... 

و آن سوال مزخرف همیشگی؛ ینی واقعا و از ته دل خواست یا تو رودروایسی گیر کرد؟! میدانم باید همه‌ی این فکرها را توی سرم نگه دارم و بگذارم زمان، بهترین راه‌حل باشد. مطرح کردن خیلی چیزها با تو، واقعا دردی از دردهای هیچ‌کداممان دوا نمیکند.

با کسی هم نمیخواهم حرف بزنم؛ دوست ندارم بشونم: دیگه بهش فکر نکن گذشته‌ها گذشته... این را خودم میدانم!

امروز، بیست‌و‌نه ساله شده‌ام و بعد از سپری کردن روزهای تلخ و شیرین زیاد، هنوز هم گاهی خودم را نمیشناسم! نمیدانم این گیجی و گنگی مختص روز تولد آدم بزرگ‌هاست؟ بچه که بودم، تولدم فقط خوشحال بودم اما ظاهرا بزرگ که میشوی، مجبوری هر سال نوعی یاس و سردرگمی را هم تجربه کنی. کنار خوشبختی شیرینم، کنار همه‌ی حس‌های خوبم، بعضی روزها دلم مدام خالی میشود و مثل وقتی که آب آمده باشد تا زیر چانه و و نفس را از هوا بدزدی، تقلا میکنم...

اصلا نمیدانم چه مرگم است تا بتوانم بنویسمش!

این روزها و تمام روزهای سالی که گذشت، محبت‌های ریز و درشتت را محکم توی مشتم گرفتم و شب که رفتم زیر پتو آرام دستم را باز کردم و نگاهش کردم. عشق‌بازی کردم، بوییدمش و سیر نگاهش کرده‌ام و بعد توی سینه پنهانش کرده‌ام. مثل تکه جواهری کمیاب. مثل علایم حیاتی کسی که به کما رفته بوده. هربار که لمسم کردی، هر بار که بوسیدی‌ام. هر بار که نگاهت دلم را لرزاند، هر بار که زبانت به حرفی گشوده شد و خوب میدانستم تو که هرگز آدم چرب‌زبانی نبودی و این حرف درست از ته دلت برخاسته... همه‌ی این لحظه‌ها را حفظم. دوباره عاشقم میکنی میدانم! مثل همیشه، ساکت و بی‌که حتی صدای قدم‌هایت شنیده شود... میدانم با صبوری مخصوص خودت، با چهره‌ای که با نگاه‌های معمولی نمیشود چیزی ازش فهمید، دردهایم را درمان میکنی. بدون حتی یک کلمه حرف. به تو اعتماد کردن را دوست دارم. همه‌چیز را به تو سپردن... کنارت آرام خوابیدن... 

سال دیگری گذشت و چقدر فرق است بین حال امروزم تا آن روز... شکر میکنم خدای مهربانم را. همه‌ی نکنه‌های زشت و تمام نشانه‌های دردهای قدیمی را از همان بالکن کوچکمان فوت میکنم و با همه‌ی دلم آرزو میکنم روزی هیچ‌چیز یادم نیاید.

شاید همین تکه‌تکه ساختن، نعمتی باشد که نصیب من و تو شده؛ شاید همین صبر و سکوت، خواست خداوند بوده؛ تمرین غلبه بر وسوسه‌ی گفتن!

بغضم را قورت میدهم و میگذارم وقتی نیمه‌شب پتو را رویم میکشی و صورتم را نوازش میکنی و با بوسه‌ات بیدار میشوم، دلم جواب همه‌ی ترس‌ها را بدهد.

میگذارم وقتی موقع رانندگی توی جاده‌ی هراز یکهو نگاهم میکنی و میخندی دوباره عاشق شوم... بارها و بارها و بارها عاشق شوم و هر بار با دلی جوان‌تر. هر سال عدد سنمان بالاتر میرود؛ موهای کنار شقیقه‌ات دارند سفید میشوند، پای چشم‌هایم ردپای گذر پرشتاب روزها میماند اما... مگر نه اینکه ما جسم نیستیم؟!

این چند روزی که رفته بودیم سفر، انگار که همه‌ی دنیا توی همان باغ خلاصه شده باشد، آرام و رها از هر فکری بودم. البته اگر فکر انتخاب واحد دانشگاه میگذاشت! اینترنت نداشتیم. برادر همسرم که تهران بود کارهایم را تلفنی انجام داد اما باز هم مثل ترم قبل، در اولین ساعات که سایت باز شد، با کلاس‌های پر شده مواجه شدیم! پنج واحد برایم گرفت و باقیش موکول میشود به حذف و اضافه احتمالا.

دختر کوچولویم در سن منفی دو ماه! پشت درخت‌های استوار سپیدار، شیطنت میکرد. قایم میشد تا پیدایش کنم. صدای خنده‌هایش را میشنیدم و از درخت‌های گردو میگذشتم. درخت‌های گیلاس، دست‌های خالی شده‌شان را توی باد به هم میساییدند و گلابی‌ها و به‌های درشت سر شاخه‌ها تاب میخوردند... آلمایم انقدر خندید و دوید و قایم شد، تا بعد از ازگیل‌های کال و کنار زمینی که کدو و گوجه و بلال کاشته بودند، پیدایش کردم!

  • یاسی ترین

نظرات (۴۰)

تولدتتتتتت مبارک یاسی ترینم، ایشالا بهترین روزا براتون اتفاق بیفته.قلب.بوووووووس.شهریوریه دوس داشتنی
+ اون دوربینه بدجوری چشم منم گرفته بود. میخاستم بخرمش واسه یکی. ولی چون اخلاقشو خوب نکرد، نمیخرم 
هاهاهاها
پاسخ:
مرسی گلمممم ♥ عزیزدلم ♥ 
ممنون :****


:)))))) ای بدجنس!

تولدت مبارک یاسی جان
حس خوبت و ارامشت از نوشته ت منتقل میشه. ارزو میکنم همیشه همینطور عاشق هم باشید و زندگیتون اروم باشه.
و دعا می کنم منم تو زندگیم به این عشق و ارامش برسم.
فعلا که درگیری ها و مشکلات مدام پشت سر هم پیش میاد و تو همش، من تنها مقصرم!
پاسخ:
ممنون عزیزم ♥
ای جانم... شما تاااازه اول راهید. اینا طبیعیه گلم. کم کم میوفتی تو سرازیری ایشالا
سلام
تولدت مبارک .همیشه شاد باشید.همیشه عاشق باشید .همیشه ارامش و اسایش داشته باشی .
خوشحالم که حالت خوبه .
نوشته هاتو دوست دارم.
دخملی رو ببوس
پاسخ:
سلام عزیزم ممنون گلم ♥ :*
مرسی عزیزم 😊
من مشتری هر روز این خونه ام ها یاسی جون
 ی وقت فکر نکنی کم رنگم

پاسخ:
ای جانم ♥ عزیزدلم :* لطف داری خانوووووم
سلام یاسی جون تفلذت مبارک ادیدم
پاسخ:
سلام گلمممم
ممنون :-) ♥
  • آقای سر به هوا ...
  • و آن سوال مزخرف همیشگی؛ ینی واقعا و از ته دل خواست یا تو رودروایسی گیر کرد؟!
    متنفرم ازش !
    2 سال از من بزرگتری 29 ساله عزیز :دی
    یاااااسی

    این پست شادت مثل همون آهنگ های شاد هایده است که ترانه شاده و شعر اشک منو در میاره. 
    یااااااااااااااسی... یاسی یاسی..

    یه روزی می نویسم از چه حیثی اینقدر درکت می کنم. 
    شاید بقیه خواننده ها هم مثل من به خاطر بالا لنگ دراز خودشون اینا رو اینقدر با عمق جون درک می کنن. 
    خوشحالم واست یاسی. 
    خیلی . خیلی زیاد
    پاسخ:
    آخی.... 
    مرسی عزیزم گلم مامان کوچولو :-)
    ممنون 

    سلام عزیزم تولدت مبارک و همیشه به گشت و سفر
    از ناخن هات کمال لذت رو این چند وقت ببر وقتی دخترت اومد دیگه نمیتونی مث الان بلندشون کنی من که از وقتی مهرتا دنیا اومده حتی لاک هم نزدم میگم شاید بوش واسش ضرر داشته باشه هیییی
    پاسخ:
    سلام عزیزم ممنون گلم ♥
    ای جانمممم باعشه :-) 
    الهیییی کوچولوتو ببوس:**
    یاسییی
    نی نی یه سالع ی اجیم الان پیشمه
    ی ساعت پیش اومد خوابید کنارم خودش
    محححکم بغلش کردم و ماچش کردم و یاد تو افتادم
    ک قراره یه سال دیگه نی نی حدودا یه ساله تو بغل کنی محححکم و بگی خدایا شکرت
    فک کن نی نی خودش بیاد بخوابه تو بغلت ^_^
    پر از حسای خوب بشیییی
    تولدت مبارکککک
    پاسخ:
    آخییییی نااازی عزیزکم ♥♥♥♥♥
    الهییی


    ممنون گلممم ♥♥♥ :****
    زیباترین چیزی  که این روزها خواندم...بی اغراق
    پاسخ:
    آخی...
    ممنون عزیزم
    تولدت مبارک عزیزم :******
    انقدر ازون قسمت کادوت ذوق کردم که خدا میدونه ... ای ول...میدونم کدوم دوربینا رو میگی . دیدم تبلیغش رو . محشره...فک کن از دخترت عکس میگیری و همون موقع برات چاپ میشه ... مبارکت باشه . انشالله باهش لحظه های ناب زندگیت رو ثبت کنی و لذتشو ببری از دیدنشون .
    دست اقاتون هم درد نکنه
    شوهرمن ازین کادوها بخره من همه چی رو فراموش میکنم D:
    این عکست هم عالیه... ماهریا...ایده ش خیلی خوبه...خو بیشتر عکس بزار تو که انقدر سلیقه ت خوبه:)))))))


    پاسخ:
    ممنون عزیزم ♥ :* 
    آخی عزیزم... ظهر آوردنش انقدر ذوق کردم .فقط اینکه همون موقع همسرم داشت میرفت بیرون تا الان تو کفم :) ) هنوز نیومده برام راه بندازتش.
    ممنون گلم ♥ :* مرسی عزیزم 😊
    :)))) آره تو که عشق عکس دازی 

    دیگه گفتم پا تو کفش هنرمندا نکنم زشته :)))
    یاسی همین ک انقدر تفاوت هست بین حال الان و پارسالت و خدا آلما رو بهت کادو داده یعنی تولدت مبارکه 
    واسه محکم کاری منم میگم تولدت مبارک
    پاسخ:
    اوهومممم :) 
    ای جانم ♥ ممنون عزیزدلم :*
    تولدت خیلی خیلی مبارک عزیزم
    اون حس مبهم سالروز تولد رو منم دارم، خودت رو هی بالا پایین میکنی تا ببینی کجای راهی، می مونی شاد باشی یا...
    ولی تو از نی نی نازی که تو راه داری و هدیه ت و بوسه هاش و به اوج رفتنات و... لذت ببر و خوش باش...
    پاسخ:
    مرسی گلمممم ♥ 
    اوهوم. ..
    ای جانم... مرسی عزیزم :***
    چه عکس خوشگلی رگه های سرخ رنگش منو کشته 
    تولدتم مبارک .آخی کادوش رو لو داده حس اینو فقط اونایی میفهمن که یه نفرو خیلی دوست دارن:-)
    پاسخ:
    مریم این سیبا قد یه گردو بودن و خیلی خیلی خوشمزه :) ترششششششششش
    ممنون گلم :)
    آخییی آره :)
    واااای...چه صبری داری :***
    خوب زود بازش کن راه بندازش چندتا عکس بگیر :))))

    منکه جفت پا رفتم توی یه لنگه کفش عکاسان عزیز D:


    پاسخ:
    آخه ترسیدم یه کاریش بشه :)) 
    شب اومد راه انداختش عکسم گرفتیم :) فک کنم تو بودی یه بسته عکس تموم میکردی تا همسرت بیاد!

    :))) جفت پا رفتی چون وجدانا کارت درسته :) من که عکساتو خیلی دوست دارم. 

    سلام یاسی جان .. تولدت مبارک عزیزم :*

    پاسخ:
    سلام عزیزم 
    ممنون گلم :***
    :)
    تولدت مبارک مامان یاسی عزیز .. :) 

    خوشبختیتان مستدام .. :) 

    لو دادن کادوی تولد .. :) میفهمم .. :) از ذوق و دوست داشتنه .. :) شیرین .. :) 

    آلمای لپ قرمزیمون رو ببوس .. :)
    پاسخ:
    ممنون عزیزم :)
    قربونت :*

    آخیییی آره :))

    مرسی خاله :*****
    یاسی مهربونم تولدت مبارک عزیزم انشالله یه سال عالی باشه برات و حتما هم همینطور خواهد بود با حضور آلمای لپ گلی و همسر مهربونت... خانواده ی سه نفریتون پر ازززززززززززز خوشبختی انشالله..


    یاسی عاشق پاراگراف اخرت شدم... اصلا این متن نبود که شعر بود هی زل میزدم به این عکس و هی میخوندمشششششش دیگه حفظ شدم که «آلمایم انقدر خندید و دوید و قایم شد، تا بعد از ازگیل‌های کال و کنار زمینی که کدو و گوجه و بلال کاشته بودند، پیدایش کردم!»

    یاسی من به عمرم سیبی به این خوشگلی و فینگولس ندیده بودم! باور کن خدا لابه لای درختا برای تو قایمش کرده بود ...



    +یاسی میری دانشگاه؟:| 
    پاسخ:
    مرسییییییییییییییییی عزیزممم :********** 3> 3>


    ای جانم... گلم تو چشات همه جا رو شعر میبینه :) و این از آثار عاشقیست!


    الهیییییی آره خیلی مینیاتوری و بامزس. ترشه‌هاااا مممم به‌به ترششششششششش :)

    بعله! دانشگاه هم خواهیم رفت! فقط تو دعا کن دو ماه دیگه دخترمو سرکلاس نزام:))))) ازم بعید نیست واقعا! اونوقت بچم از گهواره دانش میجوررره!!
    سلام یاسیییییییییییییییییییییییی
    شیرینم از تلخ و شیرین
    کجایی دختر خوبی؟
    مامانی شدی؟ مبارک باشه! خوش به حالت! دعا کن شوهری ما هم از خر شیطون بیاد پایین رضایت بده ما هم ننه بشیم( نیشخند)
    چه بد اینجا از این عسکا نداره.
    مراقب خوشبختی هاتون باشید
    یا علی
    پاسخ:
    وااااااااااااااااااایییییییییییییی شیرین... آیکون اشک و آه و این داستانا!
    کجایی تو آخه؟ من بعد اینکه بلاگفا از کما دراومد اومدم وبت کامنت هم گذاشتم اما فک کنم گم شد!

    ینی تو از اون موقع که مامان شدم پیدات نبود؟ 
    ممنون عزیزم. ایشالا قسمتت شه گلم.

    خوشحال شدم عزیزدل
    چقدر از خوندن این پست خوشحال شدم....... یک دنیا برات عشق و شادی خالص آرزو میکنم یاسی جونم
    پاسخ:
    :-)
    ممنون گلم ♥ 
    یاسی جانم میشه وبلاگم رو بخونی و نظرتو بگی؟

    پاسخ:
    عزیزم خوندم کامنت گذاشتم :*
  • ღ یــــاس ღ
  • سلام بانوى عزیز.

    دلتون سرشار از روشنى و عشق.

    خوش به حال آلما که مامان به این خوبى داره!

    تولدت هزاران بار مبارک یاسى عزیز.

    پاسخ:
    سلام عزیزم ♥
    ممنون دوست من :***
    لطف داری خانوووووم
    تولدت مبارک یاسی :) :*
    بخندی، شاد باشی، خوشبخت ُ سلامت باشی. تا همیشه :* :*
    پاسخ:
    مرسی عزیزممممممممم 
    ای جان شما هم خوشگل :) 3>
    ای جااااااااااااااااااااااانم چقدر این پستت لبریز بود از حس های خوب و شیرین.
    انشالله هر سال روز تولدت کلی به وزن  حس های خوب امسالت اضافه بشه.عزیزم تولدت مبارک.
    معلومه که آلما شیطونه از الان میره یواشکی قایم میشه.مواظبش باش.
    چقدر دلم خواست منم توی این باغ سرسبز میبودم
    پاسخ:
    :)
    ممنون عزیزدلم. مرسی دوست مهربونم 3>

    آخی... آره شیطونه!
    ای جانم... خوراک خودت بودا :) منظره‌های قشنگ زیاد داشت.

    :***********
    عزیز دلم تولدت مبارک باشه مامان خانوم،سال دیگه ان شالله دختر به به بغل شمعت فوت میکنی.
    ببخش این روزا کمرنگم ولی زیاد به یادتم
    پاسخ:
    ممنون عزیزمممممممم
    ای جانم ایشالا
    ایشالا که گرفتاریت خیره... جات خالیه وقتی نیستی :*********
    من از دیر رسیدن ان هم یک نصفه شب با چشمان پف کرده و خواب الود ان هم به وبلاگ یاسی ترین نفرت دارم میشود پست که میگذارید خبرمان کنید مادر الما؟

    ±±توووولدت مبااااارک 
    ±±±± چه کای باحالی
    ±±±±±±±تابلوإ شوورت عاشقته ولش کن بنده خدارو عشق یا اجبار چیه اخه
    ±±±منم فوق تخصص که دخالت در همه ی امور:-D
    با تژکل شب بخیر
    پاسخ:
    بله بله چشم از این به بعد! ولی نمیام بگم آپم یا به روزم :))))) واست یه خصوصی میزارم ^_^

    ممنون عزیزممممممممم :******
    ایشون متخصص کادوهای خاصه. قشنگیش هم اینجاست که اگر ذوقی و حسی برات نداشته باشه خیلی راحت دایورت میکنه اما وقتی اینکارو کرده میتونی کاااااملا مطمئن باشی از ته دل بوده :)
    اوهوووممم... اون تردید و فکر وسواسی برمیگرده به یه سری چیزا که فک کنم در جریان نیستی. اما خودم میدونم وسواسه.
    شما عشقییییییییییییییییییییییییییییییی 3>

    خاعژ!
    :***
    یاسی ! سوال همیشگی من..دوربینت چه رنگیه:دییییییییییییییییییی
    من دیدمشون خیلی فانتزی و خوشگلن عاشق زرد و صورتیش شدم ... 
    خیلی حس عالی ای داره این دوربین اولین عکستون چی بوووووووود:))

    یاسی واقعا من به تو افتخار میکنم:/ فک کن سر کلاس دردت بگیره وای پناه برخدا :))))))))))) از تو و آلمات بعید نیستا! روانشناس کوچولو میشه سر کلاس! به جا قصه بعدا ازت میخواد نظریات فروید و یونگ رو براش تعریف کنی ای جانمممممممممممم:))

    +یاسی بعد زایمانت دیگه سر کار نرو تا 6-7 سال :(( لدفا! 
    پاسخ:
    مشکیه. مگه صورتی هم داشت؟ :((((((( چرا بابایی صورتیشو نخرید برام :/

    اولین عکسمون خیلی خنده‌دار شد! گذاشتیم رو فلش، صورت من که کلا رفت تو ملکوت! انگار وایتکس ریخته رو عکس. همسرم یه خورده پیداست. بعدش فهمیدیم که فلش واسه تاریکیه فقط. یکی دیگه گرفتیم که زدمش رو یخچال. همسرم گفت زیرش تاریخ هم بزن بنویس اولین عکسمون تولد یاسی خانوم!

    :)))))))) کاف میگه من میترسم تو تو اتوبوس زایمان کنی من چه خاکی تو سرم کنم!
    الهییییییی این بچه مطمئنم تا زبون باز کنه همچین سوالایی میپرسه!


    نه نمیرم. میخوام بمونم خونه مامان باشم فقط. وقتایی هم که خوابید پایان‌نامه بنویسم.
    http://rangirangi.com/fuji-instax-mini-8/


    من اینا رو دیده بودممممممم مگه اینشکلی نیست؟:دی 


    تو اتوبوس! بگو به جا استرس داشتن یه دوره قابلگی بره :))))))))))))))


    یاسی خیلیییییییییییی حالم خوب شد با خط آخرت..مامان باش.. 
    من بچه بودم مامانم شاغل بود..میدونم که واسه من زحمت کشید اونقدر ولی خب من بچگیِ تنهایی داشتم... خوشحالم آلما اینطوری نمیشه:)
    پاسخ:
    دقیقااااااا خودشه :) 

    :))))) قابلگی!

    ای جانمممم. آخیییی نازی. آره خیلی خوبه مامان همیشه پیش آدم باشه 3>
    عالی بود عالی!!!
    پاسخ:
    متشکرم عزیزم :)
    کلا بیا یه کامنت معمولی بذار رو پستام میفهمم اپی:-)خصوصی هم خوبست:-)

    تقریبن میتونم حدسش بزنم ولی نچ در جیان نیستم (جریان نه هااااا جیان)

    قوربون شوما :-))))))))
    پاسخ:
    باااااشه :)
    یاس یه میز تو وبش داده بهمون. بیا اونجا جیان رو برات میگم!
    اه من الان یاسی نوشتم که !!! بیا بیا:-D اونموقع هم بودم البته من کلا یه قسمت از یاسی نوشت  رو اجاره کردم همش اونجام:-D
    پاسخ:
    :))))
    بله دیدمتان!
    شنبه بیرون بودم یه فروشگاهی کلی لباس جوجویی داشت و ن هی دلم میوخاست اصلا همشو بخرم واسه سیبت! یاسی نصف لت بچه داشتن سرو کار داشتن با این چیزای فینگولیشونه!:))) ظرف غذاهاشون که هوش از سرم میپرونه:))



    یاسی یادته ظرف غذا خریدی؟ خیلی قبل تر ها! چه خوبه این روزا!شکر:)
    پاسخ:
    ای جووونم ♥ الهییییی
    اوهوممممم
    آدم ضعف میکنه

    آرهههه یادمه. .. :-)
    نمیدونی چه حس خوبی دارم از خوندنت
    عالیه
    میدونستم به این روزا میرسی
    پاسخ:
    عزیزمممم ممنون زهرا جونم. چه خوب که نت داری دوباره :)) جات خالی بودا
    یاسی صخره چرا نمیاد؟:/ کامنتو چی کنم؟ پاک کنم برم وب خودش خصوصی بذارمش؟:|
    پاسخ:
    بدقوله دیگه!
    ای جان عزیزم طفلی بچه مونده با کامنت من چه کنه! آره عزیزم لطف میکنی همین کارو بکن.

    یعنی من واااااااقعن برا خوده بیشعورم متاسفم!ببخشید تو رو خدا به معنی واقعی منه شکمو بی ملاحظه ام الان هر چی بگین حق دارین یهو صدام کردن برا ناهار منم اصن یادم رفت داشتیم حرف میزدیم عین چیییی از اتاق پریدم بیرون تا دو ساعتم داشتم یه ریز میخوردم ببببخششششششییییییییییییید 


    ± وب یاسی جواب دادم 
    یعنی خعلی من بدم یاسی بیچاره چه قدر زحمت افتادا!مهمون بیشعور تر از من دیدین؟

    ±±±±بازم شرمندم
    پاسخ:
    ای جاااااااااانم عزیزممممم نازی نگووووو اینجور 
    نوش جونت گامبالووووو

    خوشم میاد ورزشکاری و شکمو! توامان:))))
    امروز ما رکورد آنلاین بودنو زدیم!:))))))
    پاسخ:
    :))))) آرهههه 
    البته من روم به دیوار کارای خونه رو هم کردم.  ولی سعی کردم به آن بودنم لطمه نزنه!
    غذا درست کروم. جاروبرقی کشیدم. تی کشیدم. 
    اصلا یه خانومی بودما ;-)
    یاسی نازنین تو که می نویسی و می خوانمت دلم پر از روشنی می شود

    تولدت مبارک :)

    شُکر برای با هم بودن همیشگی تان
    پاسخ:
    ای جان :) عزیزم
    ممنون دوست خوبم :*

    ممنون 
    یاسی جان...اول از میلادت مبارک...دوم از همه خیلی خوشحالم که روزای قشنگ و سپیدت فرا رسیدن...و باز بخاطر نوسان هورمونهای زنانه،احساساتی شدم شدید...سوم از همه عزیز دلم...اون آلمای توی دستت رو عشقه...
    پاسخ:
    مرسی عزیزمممم :***
    فدای تو 
    ای جانم. من که کلا همیشه تو نوسانم :)))) چون همش احساساتیم و گریه‌ام میاد!
    الهییی بله دخمل کوچولومه تو دستم ^_^
    به من میگن همش اشکت دم مشکته:| یعنی فرت و فرت در حال ابغورم! حتی واسه چیزای خوب! حتی ثلا وقتی سرم رو شونه ی یاره یهو اشک میاد :/ هیچی دیگه فهیده خلم دلش نمیاد فرار کنه وگرنه دمشو میذاشت رو کولش میرفت:)) 

    الان تابلو شد من کامنتا مردمو میخونم؟:))))

    یاسی یه سوال زایمانت چطور خواهد بود؟طبیعی مگه نه؟^_^ من طبیعی رو خیلی دوست دارم اصن به نظرم با سزارین به ادم حس بچه زاییدن دست نمیده :/ خو بچه باید یه فرقی با عمل اپاندیس داشته باشه نه؟:)) 
    یه دوستی داشتیم وبلاگ نویس بود بعد روزای قبل از زایمانش دعا میرد خیلیییییییییییییییی دردش بگیره :)) پناه برخدا!  میگفت هیچ ویار خاصی نداشتم مثلا به شوهرم بگم فلان چیز دلم میخواد و سخت گیر بیاد میخوام وقع زایمان خیلی دردم بگیره حسابی لوس بشم :/ یگن گناهاهم پاک میشه ثه لحظه تولد:)) کی این دوماه میگذره خدا! 
    یاسی بعدش یه عکس بگیر تو این مایه ها دستت باشه و یه دست فینگولی! دلم ضعف رفت -_-

    پاسخ:
    ای جانم :) یاس منم همش در حال اشک ریختنم! اتفاقا در ارتباط با همسرم هم گاهی میگه مگه الان گریه داشت؟؟؟؟ میگم از غصه نیست که :))) 


    :)))))))) اوکیه! منم هرجا برم همه‌ی کامنتارو میخونم! اصلا بیشتر کامنت میخونم تا کامنت بزارم! مگر اینکه طرف خیلی حرف زده باشه و حرفاش جذبم نکنه!

    تصمیم من طبیعیه. مگر اینکه اتفاقی غیرقابل پیش‌بینی بیوفته. حس زاییدن :))))))  دیوونه!
    واقعا پناه بر خدا! 
    اینجوری که من دارم پیش میرم؛ نه ویار دارم و نه شکمم بزرگه و نه چیزیم به حامله‌ها رفته، یهو میبینی میگم اوا.... زاییدم :))

    واقعا کی میگذره :/ تاریخ زایمانو نیمه‌ی آذر تخمین زدن. خیلی دلم میخواد زودتر این مدتم بگذره...
    جانمممم انگشتای فینگیلیش 3>
    اصلا کی گفته اشک فقط واسه غصس:)) والا:)))

    کامنتا خیلی خوبن! خودشون کلی پستن گاهی :)) 

    ایشالا همه چی نرمال باشه و طبیعی دنیا بیاد سیبمون^_^

    نیمه ی آذر^_^ ای جان سیب  گلاب پاییزی!



    ترم پیش از دانشگاه میومدم خونه و همراه غذام وبلاگ تو رو میخوندم! الان موقع ناهاره و اومدم میبینم پست نذاشتی خو من با چی بخورم حالا خانوم چه وضعشه من شرطی شدم تکلیفم چیه:)) 


    پاسخ:
    منم میگم همیشه!!
    ایشالا... عزیزدلمه سیب گلابمه :*

    عزیزدلممممم اتفاقا ظهر پست نوشتم. نصفه موند الان منتشر کردم  دیگه شرمنده ;-) 

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی