یاسی‌ترین

یاسی‌ترین

با اجازه بزرگترا بله!

سه شنبه, ۳ شهریور ۱۳۹۴، ۱۰:۵۶ ق.ظ

عارضم که، در حال آماده شدن برای همان عروسی مذکور بودیم. کارهایی که من کردم به این قرار بود: اول موها را بیگودی پیچیدم؛ بیگودی جدید را مادرم برایم خریده بود. باید موها را به دسته‌های کوچک تقسیم میکردی و بعد با قلابی میچپاندی توی یک چیز توری تنگ! بیشتر از این قلمم عاجز است از توصیف! در مرحله‌ی بعد، برای اولین بار از کرم پودری استفاده کردم که برایم از بلاد کفر سوغاتی آورده‌اند. وگرنه که من تا به حال کرم پودر نخریده‌ام! آرایشی ملایم کردم که پنج دقیقه زمان برد. داداش نگاهم کرد و گفت خوبه. گفتم زیاد نیست؟ گفت نه. گفتم دوست ندارم مثل این جو زده‌ها برم عروسی اگر زیاده بگو. گفت نه خوبه. همسرم نگاه کرد و گفت خوبه فقط آخر سر که داریم میریم دوباره یه پودری روش بزن تر و تازه باشه :) عزیزمممم نظر کارشناسانه ارائه داد. مادرم رفت آرایشگاه. قرار شد بابا برود دنبالش و ما سه تا هم با هم برویم و دم تالار به هم ملحق شویم. دم رفتن بیگودی‌ها را باز کردم و دیدم موهایم هیچ تغییری نکرده :)))))) همسرم داشت برایم باز میکرد و گفت موهای خودت خوشگله همینجوریشم. خندیدم و اصلا برایم مهم نبود که موهایم مثل خانم روی جعبه بیگودی لوله لوله نشده. شب وقت برگشتن با داداشم سه تایی بودیم همسرم گفت زنا چرا فک میکنن اگر عجیب غریب بشن خوبه؟ همه‌ی زنا ترسناک شده بودن من که یه نفرم ندیدم قشنگ شده باشه. داداش جلو نشسته بود و من عقب. همسرم یکهو برگشت عقب و اخم مرا که دید گفت البته به غیر از یاسی خانوم خودمون! ایشون همیشه خوشگلن! گفتم من دوست ندارم یه جور دیگه بشم خب. داداش گفت آره بابا زنا دیوانه‌ان. مثلا این این رنگ موهای ضایع که همه میکنن. همه زنا کله‌شون یه رنگه. یه رنگ زشت! یاسی که موهاشو رنگ کنه کشتمش! همسرم گفت من طلاقش میدم رنگ کنه!


برگردیم به چند ساعت قبل؛ وقتی از در تالار خارج شده بودیم و مثلا قرار بود دنبال ماشین عروس برویم. سه تا از دوستان آمدن داخل ماشین ما. همه جلوی سالن در حالت تیک‌آف ایستاده بودند. فلاشر میزدند و آماده بودند تا ماشین گل‌زده حرکت کند و دنبالش بوق‌بوق کنند. بعضی‌ها صدای ضبطشان را زیاد کرده بودند و خشت خشت خشت دست میزدند! یکی از دخترها که با ما بود گفت یاسی جون یه آهنگی بزار. ضبط را روشن کردم و پک سی‌دی را از داشبورد درآوردم. سی‌دی‌ها به این ترتیب بود: فریدون فروغی، گوگوش، ابی، داریوش، سیاوش قمیشی و بتهوون :) گفتم بچه‌ها خودتون سی‌دی ندارید؟!

فقط تا سر چهارراه پشت ماشین عروس بودیم و بعد به طرز ناباورانه‌ای گم شدیم :) تمام مدتی که همه دم خانه‌ی خاله داشتند گوسفند میکشتند و احتمالا توی کوچه میرقصیدند ما تا ورزشگاه آزادی هم رفته بودیم و هنوز شهر زیبایی در کار نبود! شاید هم همسرم عمدا خودش را گم کرد که از فیض مراسم توی کوچه محروم شود. پدرم هم هر ده دقیقه یکبار زنگ میزد به من و یادآوری میکرد که تو چجور بچه تهرانی که انقدر خنگی و آدرس بلد نیستی! اینهمه رفتیم خونه‌ی خاله! تو واقعا چطور میتونی بلد نباشی و... من هم فقط میگفتم بله بله درست میفرمایین. نمیدانم چه شد که بالاخره رسیدیم! آن سه نفر توی ماشین ما که خیلی بهشان خوش گذشته بود این شکلی بودند :| یکیشان هم تقریبا خواب بود! فکر میکنم کلی توی دلشان فحشمان دادند. کیف پر از پول هم دست من بود. رفتم بالا و کیف را تحویل خاله دادم و گفتم به جان خودم قصد فرار نداشتیم! گم شده بودیم. 


برمیگردیم به عصر همان روز و و همان اتاق عقد صوری. حلقه‌هایی که از دو سال پیش تا یک ربع قبل دستشان بود توی سینی گل‌زده‌ای گذاشته بودند. جام عسل و این داستان‌ها هم بود. وقتی عاقد گفت دوشیزه مکرمه خنده‌ام را قورت دادم و سعی کردم سمتی که داداشم بود نگاه نکنم چون قطعا کاری میکرد خندیدنم توی فیلمشان ثبت شود. عروس که از چیدن گل و آوردن گلاب فارغ شد، گفت با توکل بر خدا و با اجازه بزرگترا بله! باز هم خنده‌ام گرفت! این بار یاد خودم افتادم که همان دفعه اول در پاسخ عاقد بدون اینکه چیز دیگری اضافه کنم با آرامش گفتم بله. یک بله خالی و خجسته :)

کله‌ی همه‌ی خانم‌ها با شینیون و روسری قد هندوانه شده بود :) و هرچه سعی‌شان برای با حجاب بودن بیشتر، سایز هندوانه بزرگتر. صورت‌ها هم اکثرا قابل شناسایی نبودند. بی‌اغراق چند نفری را دیدم که زل زده بودند توی صورتم و من نمیشناختمشان و بعد فهمیدم آشنا هستند چون با چهره‌ی مبدل آمده‌اند نشناختمشان.

نیم ساعت بعد، طبقه‌ی بالا، تازه یک شلیل خورده بودیم که خانم متصدی سالن پیش‌دستیمان را تمیز کرد. نصف موز یکی از دوستان هم اشتباهی رفت! من هم دستمال کاغذی‌ام را هنوز لازم داشتم! از دفعه‌های بعد حواسم بود نزدیک که میشد پیش‌دستی‌ام را دودستی میچسبیدم.

نمیدانم چرا یاد بهشت‌زهرا افتادم؛ وقتی مرده‌شورها بی‌توجه به اتفاقات دور و برشان مرده را این ور و آن ور میکنند.

نگاهم عمیق شد توی صورت زنی که هر شب عروسی میرود. شاید توی دلش میگوید کاش زودتر مسخره‌بازیشون تموم شه بریم خونه. شاید هم اصلا چیزی جز پیش‌دستی‌ای که باید خالی‌اش کند نمیبیند.


خاله میگفت هدیه پاگشا برای بچه‌ها چی بخرم؟ گفتم خاله پاگشا؟؟؟؟ اونا که تا شب قبل عروسی خونه شما بودن! باقی جمله را توی دلم گفتم پای این بنده خداها را بیش از این گشاد نکنین جر خورد خب!

پی‌نوشت: نمیخوام بگم سبک زندگی دیگران مسخره است. من دنیا رو اینطور میبینم! 


  • یاسی ترین

نظرات (۲۱)

عروسی خیلی خوبه
پاسخ:
:)
به نظر من هم خودکشی چهره ای خیلی خوب نیست ولی خوپ بعضیها دوست دارند ما هم سوژه خنده میکنیم.بعضیها هم جهت به رخ کشیدن دارایی هاشون میرند آرایشگاه که ما هم خرج سر و وضعمون کردیم,دیدم که میگم.کلا سادگی همیشه زیباتره به شرطیکه کسی مثل تو زیبا باشه والا خوپ گاهی آرایش و تزیین مو خیلیها رو زیباتر میکنه .
کلا من نظرم در این موارد میانست,خودم هم گاهی میرم چون حال پیچیدن مو توی خونه ندارم .و صورتم هم چون تناژ قرمز داره مجبورم کرم پودر بزنم.
ولی ترجیح نهاییم اینه ک عروسی نرم چون هیچ وقت مثل خواهرم یا مثلا دختر خالم یا غیره دخترا نمیتونم اجق وجق بازی درارم و متهم میشم به اینکه بابا پیر شدی!پاشوو من برخلاف خواسته قلبیم پامیشم و جنغولک بازی درمیارم مثلا میچرخیم دور عروس...فک کن.بعد یاسی جالبیش اینجاست با هر آهنگی هم ی جور میرقصند مردم,کردی هم بزارن اینا قر میدن,ترکی,عربی .
ولی بعضیها شنغولن دیگه.نمونش خواهر خود من.ی سری رفت عروسی دخترش پیش ما بود ساعت یک شب ز زدیم بیا شیر بده شیر داد دوباره با بچه برگشت رفت.بس ک خوشش میاد بره برقصه
پاسخ:
آره همینطوره.
البته من نمیگم زیباتر شدن بده؛ اینایی که دیدیم زشت شده بودن خب. اگر به ترکیبشون دست نمیزدن بهتر بودن. 
پیچیدن مو تو آرایشگاه، کرم پودر زدن، آرایش و اینا بد نیس اصلا به شرط این که طرف تغییر هویت نده! و این تغییرش در جهت زشت تر شدن نباشه!
حالا هی میگن غرب زده اید و اینا ولی وجدانا کدوم خارجی ای رو دیدید که آرایش کنه و بشه یکی دیگه؟ هرکاری هم بکنن همون آدمن. فقط از زردی و بی رنگی درمیان!
واقعا روناک منم دلم میخواست هیچ عروسی ای نرم دیگه :/ مگر اینکه کلا متفاوت باشه. 
:)))) آره آهنگ عوض میشه رقصا همونه!
چه همتی داره آبجیت :-) 
چجوری دست میزدن .خشت خشت .ههههه
مورد داشتیم بعد از 5سال با اعتماد به نفس تمام عروسی و پاگشا و ....

پاسخ:
:))))) صدای دست زدنه دیگه!
5 ساااال ;-) 
پاگشا بعد 5 سال عقد بودن آخر خندس
خخخخ یاسی خاطراتمو زنده کردی منم تو عروسی هیچ کسیو نمیشناسم الان عروسیا شبیه بالماسکه ست :-)
هندونه؟ کله من تو عروسیا نهایتا شبیه زمین چمن بشه !! من که همیشه موهام ۳ سانته برا عروسی هم باید موهام رو با اتو سیخ سیخی کنم فک کن:-) آخرین باری که عروسی رفتم خدا رو شکر کردم اینقدری مو دارم که بشه سشوار کشیدش:-)
عروسی اقوام دور رو بیشتر از نزدیک دوست دارم چون راحت میتونی بری یه گوشه سوژه پیدا کنی تو دلت هرهر بخندی:-)
پاسخ:
زمین چمن :)))) 
آره بابا بهترین کار مشاهده و ثبت و ضبط سوژه است ;-) 
سلام یاسی جانم
اتفاقا زندگی رو خیییییلی هم قشنگ میبینی منم مث تو میبینم
پاسخ:
سلام عزیزم 
چطوووری ؟
:*
+اول اینکه مبارک باشه. انگار حاج خانوم افتخار دادند جنسیتشون فاش بشه (واسه چندتا پست قبل)
+دوم اینکه عروسی و آرایشایِ مضحکش واسه خانوما که اصن هیچی... من خودم توی عروسی پسر عموم،  دوماد رو واسه چند لحظه ی اول نشناختمش :)))
بعدشم همین گِی دنسی که همسر اشاره کردند، اجرا شد :))

پاسخ:
ممنون :-) 
:)))) پسرعموت شاهکاره!

گی دنس:)))))
دلم بی نهایت برای اینجاتنگ میشودهروقت که نتوانم به اینجاسربزنم
ممنونم که می نویسید
پاسخ:
ای جانم :-) ♥ 
عزیزی
سلام یاسی جون
هووووووووووووووووووووررررررااااا بالاخره یاسی رو پیدا کردم
میدونی چند وقته ازت خبر ندارم
خدای من مرسی
باورم نمیشه پیدات کردم
چیکارمیکنی خانومی؟جوجوت خوبه؟زندگی به کامه انشاا...؟
اینقد ذوق زده م که وبلاگت نخونده برات کامنت گذاشتم
راستی دیروز تولدم بود
جات خالی
دیگه الان 29 سالمه و فک کنم تو هم در آستانه ی 29 سالگی هستی
ایشالا همیشه خوش باشی عزیزم
آیکن بووس و خنده


پاسخ:
سلام گلم نرگس جونم ♥♥♥♥♥♥ خوبی عزیزم؟ 
چطور پیدام نکرده بودی من که تو وب قبلیم آدرس گذاشتم دختر

عزیزممم امیدوارم روبراه باشی.  
ما هرسه عالی هستیم ممنون :-) 


تولدت مباااااارک خانوووم. آره منم آخر شهریور 29 ساله میشم.
فدای تو :***
وای من احساس میکنم بیگودی خیلی چیزه خفنی باید باشه! خیلی اروپایی و هالیوودی و ایناس!
:))))

تا حالا امتحانش نکردم! ولی مطمئنم موهای منم وینگول وینگول نخاهد شد باهاش!
:((((
پاسخ:
:))))) آره چیز خفنیه. مامانم از قدیماش یه سری آبحوشی داشت از اینا که رنگش زرده. دیگه نیستن فک کنم داده خاله ام. اینی که برا من خرید به خوبی اونا نبود. بعد فک کن من که موهام فره و حالت دار لوله ای نشد چه برسه به کسی که موهاش لخت باشه.
موهای تو حتمن لخته 
ای جانم :-) حالا امتحان کن ;-)
من کل پست رو ول کردم نشستم 5 دیقه هی دست میزنم صدا خشت خشت رو دریابم :| :دی
پاسخ:
:))))) منم دو دقیقه است دارم به کارت میخندم!
تنهایی نمیشه که چند نفری باید دست بزنین تا این صدا رو بده ;-)
خوش به حالت
اگه مثل من یه مزرعه هندونه رو سرت بود مجبور بودی برا هر عروسی بری آرایشگاه تا یه کاری کنن جنگلت کم درخت تر به نظر بیاد.
چه حالی کردم اخم کرده بودی همسرت فهمیده گفته به غیر تو
یعنی اگه من جات بودم تا یک سال کیفور بودم از این حرفش.
برو حالشو ببر!
پاسخ:
مااااشالا به موهات :)  چقدر عالی ♥

آوووره حسابی کیف کردم ;-) 
  • و ما ادریم ما مریم؟؟؟
  • اوه راست میگی دقیقا صدای خشت خشته .
    ایشالا همیشه به شادی عزیزم
    ایشالا عروسی دختر خودت
    پاسخ:
    :))))
    قربون تو گل دختر :*
    خخخخخ چیکارشون داری یاسی خب!!! وای خودت چه قدر شیک بودی یاسی:-D ایشالله عروسی جوجو
    پاسخ:
    من نمیتونم تو نخ مردم نرم :-( 
    نه بابا خیلی معمولی بودم عزیزم. با هر روزم فرق خاصی نکردم :-) بیگودیا که عمل نکرد :)))))) فدات گل گلی ایشالا عروسی خودت
    سلام یاسی جانم...
    خوبی؟ خوشحالم که نی نی دخمله... مبارکه گلم. ان شاالله سالم و سلامت به دنیا بیاد...
    منم موندم تو فکر خشت خشت!! (بعد داشتم این دوستمون رو تصور می کردم که نوشته تنهایی داشته واسه خودش دست می زده... خیلی باحاله!) :-0 ای جانم...! :)
    بوس بوس
    پاسخ:
    سلام گلم ممنون عزیزم ♥ 

    :)))))
    فدا بووس

    اگه پی نوشتو نذاشته بودی آماده بودم همچین بیام برات...ایکون جناب خان...

    ضمن اینکه هر کسی یه سلیقه ای داره...چه بسا همون عجیب و غریب ها هم،اونایی که ساده خالی بودن مث وقتی آدم تو خونشه و برا خودشه، رو مسخره می کردن...

    سوای از اینا بنظز من هر چیزی تعادلش خوبه...ینی بنظر من سادگی بی جا و بی مورد هم قشنگی و جذابیت نداره...خب آدم تو خونه خودش هم ممکنه یه وقتایی واسه همسرش خودشو خوشکل کنه..موهاشو بپیچه،آرایش کنه...رژ غلیظ بزنه...سایه بزنه و تغییر کنه...خب توی عروسی هم همینه...هیچ کس به فصد زشت تر شدن نمیره پولشو دور بریزه...باقی ماجرا بر می گرده به دست آرایشگر و بخت آرایش شونده...

    اینارم بگم من نه از اون عجیب و غریبام نه خیلی ساده و نه هم زشت...آیکون توضیحات...

    پاسخ:
    عرض کردم از زاویه دید خودم مینویسم نه از زاویه دید اونا! 
    به نظر من مسخره است. آرایشی که آدمو بکنه یکی دیگه بیشتر شبیه گریم دلقکه. سادگی همیشه زیباست.  هر آدمی وقتی خودشه به مراتب زیباتر از اونیه که آرایشگر  سعی کرده مثلا زیباش کنه. موهای رنگ شده با رنگی که هیچ تناسبی با پوست نداره، کله گنده زیر شال و روسری، شیش کیلو کرم پودر که صورتو مثل کیک خامه ای کنه،سایه چشمی که انگار طرف مشت خورده، رژ گونه ای که نصف صورتو مثل سرخپوستا میکنه و.... چه جذابیتی داره؟ چرا آدم باید فامیلشو نشناسه؟ 
    رقص مرد با مرد مضحک ترین کار دنیاست. عقد صوری بعد از دو سال که واقعا با هم زندگی میکردن خو خیلی خنده داره و... کل فرآیند عروسی به نظرم نقش بازی کردنه و دست و پا گیر و پول آتیش زدن.

    یاسی میدونی چیو خیلی دوست داشتم؟

    اون بله ی ساده و دوست داشتنی خودت! بدون هیچ قر و فری^_^ فقط بله! با خرسندی و عشق :)


    الان تو باید بگی ایشالا عروسی خودت همینطوری ملیح بگی بله:)))))))))) یادت نره بگی اا :دی   

    پاسخ:
    ای جانم :-) 
    ایشالا ایشالا :-) ♥ ♥ ♥ ♥ ♥

    یاسی جووون چند روز نبودم تبریک به خاطر وجود دخترت عزیزم.
    یاسی دیشب داشتم با گوشی پستای جدیدتو و نظرات دوستان رو میخوندم رو نظر یکی از دوستان انقد خندیدم که نزدیک بود همه بیدار شن.
    ببین ما پریشب حنابندون یکی از اقوام بودیم ارتفاع بعضی از کله ها به 25 سانت میرسید آجیم میگفت اینا شبه حنابدون این شکلین شب عروسی کله شون چند متر میشه؟؟؟؟
    یا دو سه نفر بودن که به جرئت میشه گفت 5 تا گردنبند ضخیم طلا زرررررررررررررررد به گردنشون بسته بودن و دو تا دستاشون تا آرنج النگو بود اغراق نمیکنما واقعا به چشم دیدم که میگم تازه بعد فهمیدیم که همش طلا نبوده.طلا رو  با بدل زرد قاطی میندازن که مردم فکر کنن طلاست...واقعا نمیفهمم چرا چشم و هم چشمی انقدر باب شده به نظرم اینجور مسائل به خاطر اختلاف سلیقه ها یا سبک زندگی نیست که پیش میاد فقط به خاطر چشم و هم چشمی که جامعه ما انقد درگیرش شده.
    پاسخ:
    مرسی عزیزم 😊 ♥
    :)))))) اونا دیگه آخرش بودن احتمالا شب عروسی تو کوچه بمونن

    آره چشم و هم چشمی خیلی تاثیر داره :/ 

    یه خانمی جدیدا اومده وبم تو کامنت ها نگاه کن. نقاشه. عاشق نقاشیت شده :-) اسمش یا آنی یا آنا! قاطی کردم 😁
    وااای آره فکر نتونن بیان داخل تالار چقد میخندیم .حالا فردا شب عروسیه فکر کنم ببینمشون از خنده غش کنم یاد حرفای الامون میفتم خدا کنه ضایع بازی در نیارم که بفهمن!!!!!!!!!
    آخی عزیزم ای جان میگردم پیداش میکنم
    پاسخ:
    من قول میدم خنده ات میگیره :)))))


    .خوش به حالت  عروسی مسری ما که حالا حالاها عروسی نداریم
    پاسخ:
    آخیییی عزیزم هوس کردی :-) 
    ما هم دیگه نخواهیم داشت فعلا :))
    یه سوال فنی:
    این خطِ آخر جوابی که به خانمِ آنه دادین:
    ...فرایند مراسم عروسی...
     موقع ازدواج خودتونم همچین فکری داشتید؟ یا مثه همه دخترا میگفتید که باید این یه شب به بهترین نحو انجام بشه. از محلِ مراسم گرفته تا آتلیه و فیلم برداری؟
    اگه فکر تغییر کرده٬ چه چیزی باعث تغییرش شده؟
     
    +حدس میزنم که همسر حس اینجور کارا رو نداشته و از همون اول میخواسته یه مراسم جمع و جور و نقلی برگزار شه :))

    پاسخ:
    نه از اولم بدم میومد. البته اینو بگم که از اجرای عروسی به این شکل که تو ایران هست بدم میاد.اینجا هیچ بهترین نحوی وجود نداره! نمیتونستم خودمو تو اون شرایط تصور کنم. وگرنه از جشن و شادی بدم نمیاد. لباس عروس دوست داشتم که پوشیدم. با یه عالمه پف :)))

    جالب بود که همسرم هم مثل خودم فکر میکرد خوشبختانه. 
    ااییییی جوووونم... همیشه به عروسی...
    منم از این آرایشهای عجیب غریب دوست ندارم...

    پاسخ:
    :))
    :*
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی