یاسی‌ترین

یاسی‌ترین

تولد و دوست بازی :-)

جمعه, ۱۴ اسفند ۱۳۹۴، ۱۱:۵۴ ب.ظ

دوازدهم اسفند سال  نود و دو، یاسی ترین را آغاز کردم. یک روز صبح سرکار توی کتابخانه نشسته بودم و دلم گرفته بود. نمیدانم چطور شد که وبلاگی درست کردم و شروع کردم به نوشتن. هیچ وقت فکر نمیکردم به اینجا برسم :-) اینهمه دوست خوب و اینهمه حال خوب.

دو روز پیش فرصت نکردم این پست را به مناسبت دومین سالگرد یاسی ترین بنویسم...

وبلاگم را خیلی دوست دارم. برایم دنیای دیگریست... ازش ممنونم... 

و بازهم ممنونم که بهترین دوستم را سر راهم گذاشت؛  روناک خوبم ♥

هرکدام از شما اگر دوست داشتید حرفی خاطره ای چیزی! هدیه تولد یاسی ترین برایم بنویسید.

اگر دوست داشتید نحوه آشنا شدنتان را با اینجا بگویید اگر دوست داشتید حستان را بنویسد اگر خواستید بگویید از کدام شهرید خلاصه که کامنتهای این پست محض معاشرت است ;-) 

ارادتمند 

یاسی 

  • یاسی ترین

نظرات (۵۱)

:) 
سلام یاسی ِ عزیزم . خوبی ؟؟؟؟؟؟ 
اول اینکه میشه تولد دو سالگی یاسی ترین . البته با احتساب اینکه اسفند 92 افتتاح شده باشه و این چنین است که شما وارد سومین سال نوشتن در یاسی ترین شدی . خواهر جان جهشی هم حسابی کنیم والله چهار سال نمیشه :))))))))))) 
این صرفا من باب اثبات توجهم به ریز نکات ذکر شده در متون بالا می باشد و لاغیر ... 
و اما در وصف یاسی ترین ! یادم نیست چطور به وبلاگت راه پیدا کردم . ولی مطمئنم از طریق وبلاگ سایر دوستان بوده و یا شاید از درج نظری از جانب تو که باعث شد بیام وبلاگت ! البته درج نظری از جانب تو در وبلاگ دوستان . چون اون چیزی که مسلمه این ِ که من یه مدت خواننده ی خاموشت بودم . حتی یادم نیست چطور روشن شدم ولی باز چیزی که یادمه این ِ که هنوز که هنوزه حس میکنم تو نویسنده ای . 
یادته یه مدت چقدر بهت گیر میدادم که تو نویسنده ای ؟! هنوزم بر همین باورم :))))))))))))))))))))))))) و اینکه خیلی دوست دارم رمانهای شوهرتُ بخونم :))) هر چند مطمئنم که تو دوست نداری . 
خلاصه که شدیم خواننده ی وبلاگ یاسی ترین تا اینکه یک روز روشن شدیم و کمی بعد شما رو در وبلاگمون رویت نمودیم و اومدم برات نوشتم که این از محالات ذهنم بود که بتونم با تو ارتباط دو طرفه ای داشته باشم . بله ! حالا همه ی این حرفارو خوندی ؟؟؟؟ ببینم اصلا اینایی که من نوشتمُ یادت میاد ؟؟؟ 
پاسخ:
سلام گلممممم آوای خوبم ممنون تو چطوری؟
:-D من همیشه ریاضیم ضعیف بود! مرسی گفتی میرم عوض میکنم :-)
ایول توجه :-) 
من میدونم چطور همو پیدا کردیم. از وبلاگ زن و بوسه. 
ای جانمممم آره یادمه :-)  
چقدر من همش میومدم وبت... مثل الان نبود که :/
یه بار ماه رمضون بود کامنت بازی میکردیم دم افطار داشتی سبزی پاک میکردی من گفتم  تربچه هاشو جای من بخور ;-)
در مورد داستانای همسرم من مشکل ندارم که بخونی میترسم اون دوست نداشته باشه شناخته بشه :-) ولی تا حالا بهم نگفته بودیا وگرنه میومدم بهت اسمشو میگفتم ;-)
همه حرفاتم یادم بود جز اینکه محالات ذهنیت بوده :-)


یاسی من !!!! تولد یاسی ترین تو بود و تو در اوج لطف و محبتت بهم هدیه دادی . عزیزمممممممممممممممممم 
اره از وبلاگ زن و بوسه بود . الان دیگه پرتقال اونم باید به ثمر نشسته باشی . نمی دونم نی نی ش چند وقتشه . بانو رو گم کردم :((((((((( 
اوهووووووم تربچه هارو یادمه . گفته بودی دوست داری و من در عوض دوست نداشتم :)))) یادش بخیر . چقدر کامنت بازی میکردیم . ع ! یاسی یعنی من اولین نظرُ ثبت کردم ؟؟؟؟؟ 
پاسخ:
ای جااانمممم نگوووو چیزی نبود که لطف و توجه خودت بود من نمیدونستم خوب!
الهی آره ازش خبر دارم شماره همدیگه رو داریم. درسته خیلی حرف نمیزنیم ولی از حال هم خبرداریم. الان فک کنم ده ماهه شده. حسابی مشغول پسرکشه :-) سلامتو بهش میرسونم آوای مهربون :**
آخییی آره...

بله شما کامنت اول بودی منم نصفه شبی جواب دادم :-D

شهریور پارسال بود که اومدم وبت از کجاشو نمیدونم اما مطمئنم که از بقیه وبلاگا بوده اونا رو هم از کجا پیدا کردم نمیدونم یاسی:)  سوال دیگه ای ندازی؟؟:)
راستی با گوشی آجیم میومدم وبلاگت بعد که به آجیم وبتو نشون دادم دیگه گوشیشو نمیداد دستم فقط خودش میخوند:)همه وبلاگتم خوند.اما من هیچ وقت نخواستم که همه شو بخونم بعد هم که بلاگفا زد و پاکش کرد.
من اون موقع گوشیم  قدیمی بود بخاطر همین نمیشد
پاسخ:
آخیییی نه نندارم ;-) 
الهی عزیزم. ولی من یه بک آپ ازش تو گوشیم پیدا کردم. اولش نتونستم فایلشو باز کنم و خیلی ناراحت شدم ولی بعدا دیدم باز شد  html هست. دارم یواش یواش کپیش میکنم اینجا. رمزیش کردم نه به علت خاصی صرفا میخواستم روزای گذشته ام بایگانی بشن.
:**
یادمه من خاموش وب زن و بوسه رو میخوندم که یه بار یه پستی برای تو گذاشت از اونجا رسیدم وبت . یه مدتی خاموش بودم اولین کامنتی که واست گذاشتم اگه اشتباه نکنم یه کامنت طولانی واسه  پستی بود که تو خونه قبلی بودید و راجب دعا و جادو جنبل بود اینکه یه سوراخ تو در خونتون بود و این حرفا نمیدونم یادته یا نه. 
همیشه به خاطر اینکه زندگیت رو اونجوری که دلت میخواد پیش میبری تحسینت کردم و ازت خیلی چیزا یاد گرفتم . صبرت و مهربونیت رو دوست دارم و فک کنم هر کی میاد اینجا این خصوصیاتتو از یکی دو تا پستت هم میفهمه. از اینکه بعد از تولد آلما نوشتن رو متوقف نکردی و آلما رو هم تو این وب شریک کردی خوشحالم . امیدوارم چراغ اینجا تا عروسی آلما روشن بمونه ^ _ ^ بعد هم بشه محل خاطره های آلما:-)
پاسخ:
من اولین کامنت تو رو دقیقا یادمه حتی از لحاظ فیزیکی کجا قرار داشتم! اون خونه قبلی تو تخت بودم تنها بودم ظهر بود حالم خیلی بد بود وسط گریه با کامنتات خندیدم :))) انقدر باهات حال کرده بودم میگفتم چرا وب نداری تو انقدر خوب مینویسی؟ گفتی حالا تو فکرم بنویسم.
آخی عزیزم 
:** مرسی عزیزم 

عزیزم من از وبلاگ بانو (زن و بوسه )وبلاگت رو پیدا کردم و از اون موقع شدم خواننده پرو پاقرص نوشته هات ...البته اون موقع ها خیلی حالت خوب نبود اما خداروشکر با صبوری تو هی روز به روز بهتر و بهتر شدی تا رسیدی به این روزهای طلاییت امیدوارم همیشه لبات بخنده و در کنار دختری و همسری خوشبخت باشی ...من از تهرانم یاسی جون ...برات آرزوی بهترین ها رو میکنم ..... راستی یه سوال هم دارم از بانو زن و بوسه خبر نداری ؟ وبلاگش چی شد؟ ازبعد از به دنیا اومدن نی نیش ازش بی خبرم....
پاسخ:
آخیییی چه بامزه تا الان که همه از وب بانو اومدن :-)
آره چه روزایی گذشتن تا الان...
ممنون دوست من برای تو هم همینطور :***

ازش خبر دارم دیگه نمینویسه ولی خوب حالش خوبه و مشغول پسرش :)
سلام یاسی عزیزمممم...
تولد وبلاگت مبارک باشه عزیزممممم:*


راستش من یادم نمیاد چجوری اولین بار پام کشیده شد به وبلاگت ولی تمام آرشیوت رو همون موقع خوندم... 
خجالت میکشم وقتی یادم میاد مدت زیادی خاموش بودم بعد یه پست گذاشتی که مغزمو منفجر کرد بعد اولین کامنت رو دادم و دعوات کردم(شکلک شرمندگی) :))  مضمونشم این بود که چرا تحمل میکنی ... ولی حالا ،این پستات ، حال خوبی که حتی روح ما رو هم صفا میده، عکسای صورتی از دخترکت، آرامش خونتون، همسر بی نظیرت..

واقعا واقعا واقعا خوشحالم که الان من از اون نظرم شرمنده شدم و از ته دل خوشحالم واسه خوشبختی دوستم:) 


پاسخ:
سلام یاس عزیزمممم ممنون گل دختر :**
ای جاااااانممممم چرا خجالت :-D خوب نظرتو گفتی دیگه! چه بامزه من یادم نمیاد اولین کامنتتو :/ 

آخی چه خوب ^__^ کاش آدم همیشه حال خوبشو سرایت بده 
جااان عزیزم :***

یاسی جان سلام
من فکر کنم از اردیبهشت 93 میخونمت...اما تاحالا چیزی برات ننوشتم ولی از نظر احساسی همیشه خیلی درگیرم کردی...روزای بدتو خوندم ومدام تو فکرت بودم خداروشکر که روزای خوبتم میبینم وهمراهت هستم بنظرم صبر ودرایتت تحسین برانگیزه...من حتی بعضی از جملاتتو حفظم..
ایشالا سالم باشی وسایه ی هزدوتون روسر گل دختر مستدام باشه.

پاسخ:
سلام عزیزم آخی یعنی تقریبا از همون اولا چه جالب که اولین کامنتته :-) خوشحالم از آشناییت دوست خوبم :**
ای جان....

مرسی عزیزم ممنون :-)
سلام یاسی جان :)
من خودم وبلاگ نمی‌نویسم اما خوندن نوشته‌های زنانه رو دوست دارم البته به شرطی که مثل نوشته‌های شما شیرین باشه ^_^
من شمارو اتفاقی توی لینک‌های یه وبلاگ دیگه پیدا کردم اون موقع توی جای قبلی بودید و من با خوندن چند تا از مطالب حسابی جذب شدم و کل ارشیوتون رو خودنم و حس می‌کنم خیلی چیزها ازتون یاد گرفتم :)
من چند سال با یه پسری دوستم و اگه خدا بخواد فروردین عروسی می‌کنیم :)) ایشون خیلییییی ویژگی‌های اخلاقی مشترکی با همسر شما دارن اما در عین حال خیلی هم متفاوتن! این واسه من خیلی جالبه و باعث میشه خیلی همذات پنداری کنم با بعضی نوشته‌هاتون :))
پاسخ:
سلام عزیزم 
آخییی منم یه زمانایی که وب نداشتم چن تا وبلاگ زنونه میرفتم که متفاوت بودن و به قول تو شیرین البته شما لطف داری :-) 

آخییی مرسی عزبزم لطف داری 
چه خوب... چه خوب که یارتو شریک لحظه هاتو پیدا کردی امیدوارم به زودی زندگی مشترکتونو شروع کنین.... آخییی پس بعد عروسی با دقت بیشتری هم بخون :)))  براتون آرزوهای خوب دارم... امیدوارم بتونی لا به لای سختی های زندگی شیرینی ها رو پیدا کنی ♥

مرسی که نوشتی همذات نه همزاد :-D
شاید دیگه برای کسی کامنت نگذارم. وقتی که می ری باید همه جوره بری. با یه خدانگهدار و تمام... مثل آخرین پستی که نوشتم...

ولی پست تو رو که دیدم دلم نیومد ننویسم. یادم نیست از کجا به یاسی ترین رسیدم. بلاگفا با قالب ساده صورتی. یادمه وقتی می خوندم نفسم تنگ می شد... هی خوندم و رفتم عقب تر... آرشیو تموم شد
حتی شده بود روزهای دیگه هم بیام و آرشیو رو باز هم بالا پایین کنم. بخونم. بعضی از پست ها را بارها خوندم...

از اون موقع قدم به قدم با نوشته هات اومدم جلو. تو بی نظیر بودی توو ساختن... توو زندگی کردن... برای من شبیه زندگی هستی دختر

عالی جلو اومدی یاسی... می دونم که جلو رفتن و زندگی کردن همیشه با تو خواهد بود


پاسخ:
ای وااای چه حیف :-(  کاش میموندی... ایشالا هرجا که هستی شاد و راضی باشی برای من دوست خاصی بودی و از مطالب وبلاگت خیلی چیزا یاد گرفتم و خیلی وقتا با خصوصی هات راهنماییم کردی... ممنون گلم :-) 
آخیییی چه حس و حالی بود بلاگفا...
آره.... اینو خیلی دقیق متوجه شدی... من ساختن برای ساختن ;-) 
ممنون از همراهیت دوست خوبم 
از وبلاگ یک یاز دوستان از اونجایی  فضولمتو وبلاگ ها که میرم لینک هاشون هم نگاه میکنم . رسیدم به وبت فکر کنم باردار بودی .. از وشتنت خوشم اوم اولش خاموش بودم و بعد کم کم روشن شدم . وبت رو دوست دارم خودت رو نوشته هات و سادگیت رو...
منم بلاگفا وبم ترکوندو رفتم جای دیگه ولی هنوز غصه وبلاگ قبلیم م یخورم .. توش خیلی احساس راحتی میکردم . یاسی عزیزم تولد دوسالگی وبلاگت مبارک انشالله دویست سالگیش رو اپ کنی عزیزم
پاسخ:
آخیییی ;-) چقدر خوشحالم از آشناییت من یه بار فرصت کردم بیام وبلاکت و فقط یه پست خوندم متاسفانه این روزا همین که مینویسم خودش کلیه :-) جوابا رو هم مقیدم که با دقت و حوصله بنویسم واسه همین حسابی اندازه یه پست گذاشتن وقت میبره ... حیف که خیلی نمیرسم وبگردی کنم.
ای وااای از دست بلاگفا :-( 
ممنون گلم ;-)
  • فاطیما کیان
  • سلام خانومی
    یادم نمیاد از کی میخونمت ولی همیشه پست هات رو تا تهش میخوندم و نوشته هات رو دنبال میکنم , فکرش رو نمیکردم فرصتی پیش بیاد برات کامنت بذارم ولی تولد خونه ی حرف هات مبارک باشه :)
    پاسخ:
    سلام دوست خوبم :-) آخییی مرسی عزیزدل :****
    سلام عزیزم. مبارکاااا باشه. 120 ساله بشه یاسی ترین. منم بنظر میاد مثل خیلیای دیگه از بانوی زن و بوسه بهت رسیدم... و خوش رسیدنی هم :*
    پاسخ:
    سلام دوست گلمممم 
    ممنون
    آخی آره تو رو که دقیق یادمه  که چطور آشنا شدیم... 
    واقعا هم چه خوش رسیدنی :-) 
    تولد وبلاگ قشنگ و گیرات با تاخیر مبارک!
    الان باید بگم چرخش برات بچرخه؟خواننده هات زیاد بشن؟بیشتر بنویسی؟ ایشالا برات اومد داشته باشه نمی دونم والا دعای بعد از تبریک تولد وبلاگ چی میشه خخخخخ. درهرصورت منکه با  خوندن اینجا تا حالا کلی حال کردم چه پست شیرین چه غمگین!
    منم مثل بعضی دوستان از زن و بوسه بانو جان پیدات کردم دو سه ماه بود شروع کرده بودی!و تا امروز همیشه بهت سر زدم غلو نکنم چز ایام تعطیل هر روز حتی گاهی میدونم نیستی یا نبودی اما من باید یه سر بیام.میدونی که زیاد اهل کامنت نیستم و از این بابت شرمنده ات.اما به شدت قلمتو و نوشته هاتو دوست دارم.دیگه وقتی پستات طولانیه من در پوست خودم نمیگنجم.
    اولا که میخوندمت اصلا تصورم ازت یاسی الان نبود نمیدونم چطوری بگم اما بعد از خوندن چندتا پست دیدم خیلی خاکی و بانمکی.
    خلاصه از بانو ممنونم بابت معرفیت به ما و از خودت برای گرم نگه داشتن این خونه.
    یه چیز دیگه من خیلی چیزا روانشناسی و اخلاقی و همسرداری از نوشته هات و کامنتای اینجا یاد گرفتم و واقعا عمل کردن بهشون خیلی برام مفید بود بازم ممنونم ازت یاسی گل.بووووووس

    پاسخ:
    ممنون عزیزدل :-) 
    :)))))) بگو چرخش برات بچرخه ;-)

    دشمنت شرمنده عزیزم... طلب ندارم ازت که :-D 
    آدم وقتی حرف میزنه که حرفش بیاد زوری نیس که 

    اینو دیگه همه میدونن که من در قید کامنت نیستم. به غیر از دوستای گلی مثل شما که افتخار آشنایی دارم میدونم یک عالمه آدم خاموش میخونن و بدم که نمیاد هیچی به نظرم بانمک هم هست فک کن کلی آدم تو رو میخونن که هر کدوم برای خودشون یک دنیای جداگونه اند...و من اینو قویا احساس میکنم :-)
    من... آااره نمیتونم رسمی بمونم ;-) الانم دیگه خیلی آبروداری کردم :-D 

    چقدرررر خوشحال شدم از این حرفت 
    چه خوب...

    سلام به یاسی جانم... تولد وبلاگت مبارک باشه. اومممم من از سابقه دار ترین خواننده های وبلاگتم، فکر کنم دو سه تا پست بیشتر نذاشته بودی که بهت پیوستم... و خیلی لحظه های زندگیت رو خوندم و وقتی به اونموقع و الان فکر می کنم بیشتر به قدرت خداوند و البته قدرتی که در وجود یه زن هست و کم هستن زنانی که مثل تو صبور و مهررررررربون باشن پی بردم و کلی بهت افتخار میکنم. نمیدونم از اون موقع ها چیزی از من یادت میاد یا نه. یادم نیست از کجا اومدم وبلاگت ولی صورت ماهتم همون اوایل دیدم و البته بابالنگ درازتو (البته در عکس). صدای مهرببببون و فوق العاده دلنشینتم این اواخر درست در بدترین لحظاتی که داشتم شنیدم و ببخش که نمیدونم چرا اونموقع زنگ زدم و قبلش هیچوقت روم نشده بود. آلما جایزه خدا به تو بوده بابت همه صبرت. یادت میاد اونموقعا دوس داشتی نی نی داشته باشی اما خدا نمی خواست و بابالنگ درازتم نمی خواست؟ ولی دقیقا در بهترین شرایط جایزه رو گرفتی به پاس همه صبر و محبتت و ایفا کردن نقش بندگیت به بهترین شکل ممکن در زندگی مشترک. از خدا میخوام هرررررررروز بیشتر عاشق بابالنگ دراز بشی و همچنین ایشون هم  چند برابر عاشق شما بشه گلم. میدونی که خیلی دوستت دارم. روی ماه آلما رو هم از طرفم ببوس (البته اسم واقعیشو بهم گفتی ) اینجا برای ما آلماست :)

    پاسخ:
    سلام نرگس جونم 
    ممنون عزبزدل 
    ای جانن آره یادمه 
    چه خوب گفتی... واقعا هیچ چیزی نشدنی نیست فقط کافیه آدم دلش به وجود خدا قرص باشه و نیروهای درونی خودشو باور داشته باشه.
    لطف داری عزیزم :-)
    کار خوبی کردی زنگ زدی هرچند من هیج کاری نتونستم برات بکنم... فقط امیدوارم حالت بهتر باشه ...
    آره واقعا انقدری راحت باردار شدم که انگار خواست خدا بود :-) 
    قربونت برم مرسی عزیزم 
    چشممم :***

    سلااااممم

     

    منم که نسترن قدیمم دیگه :P البته چون تو وبلاگ قبلی چندتا نسترن بود و من از همه پیشکسوت تر بودم شده بودم نسترن قدیم ولی الان اینجا یکه تازی میکنم برا خودم :D

     

    منم فکر میکنم از وبلاگ زن و بوسه به اینجا رسیدم ولی دقیق یادم نیست .. ولی یادمه همون اوایل که یاسی ترین رو پیدا کردم نشستم و کل ارشیو رو خوندم .. منم تو روزهای سختتون بودم و راستش دروغ چرا خیلی وقتا نتونستم درک کنم ولی بیشتر ازاون تحسینتون کردم و خیلی درسا ها گرفتم مخصوصا با دیدن روزهای خوب الانتون .. :)

     

    من چند بار طی مکاتبات مشاوره ای رایگان :P از خودم گفتم فکر کنم فقط نگفته بودم که از تبریزم ( ترک بودنمو گفته بودم ولی تبریزو یادم نمیاد گفته باشم ) 25 ساله دانشجوی ترم اخر ارشد برق ، کارمند و در انتظار وصال یار :P ( دو جلسه خواستگاری انجام شده پدر نسبتا موافقه (مجبوره :D  ) اگه خدا بخواد تا آخر تابستون سال 95 انشاءال.. مام به وصال میرسیم  ;)

     

    مامان یاسی لطفا شما و آلما برا خاله نسترن و حل شدن مشکلات یار خاله نسترن مخصوصا روزی یار دعا کنید :) لطفا .. ^__^ 

     

    پاسخ:
    سلام نسترن خاااانمممم بعله شما پیشکسوت نسترنهایی :))) اون یکیا کجا رفتن خدا میدونه ;-)

    ای جانم :-) 
    لطف داری....

    بله افتخار آشنایی داشتم تا حدودی :-) ولی ممنون که مبسوط تر گفتی !!
    ای جان ای جان ایشالا 
    پدر مجبوره چون کسی نمیتونه جلوی عشق بایسته :-) 
    ایشالا حل میشه گل دختر :-) 
  • مامان محمدامین
  • سلام یاسی عزیز.تولد وبلاگ نویسیت مبارک.نمیدونم از کجا وبت رو پیدا کردم ولی اینقدر میدونم که با اولین پستت انگار داشتم خودم رو بازخوانی می کردم.اون شب تا ساعت دوشب وبلاگت رو خوندم.قلم زیبات بد جوری منو مجذوب نوشته هات کرد.بعدها حداقل روزی یکبار سر می زدم ببینم به روز شدی یا نه.جز سه وبلاگی هستی که حتما میخونمش.البته اولین اون سه تا.ممنون که احساسات وخاطراتت رو با ما قسمت میکنی.نمیدونی چقدر خوشحالم ازاینکه میخونمت.اقا من یک چیز بگم:خیلی دلم میخواهد نوشته های همسرت رو هم بخونم.
    من دبیرم.ساکن الیگودرز.شاید حتی ندونی کجاست؟؟در شرق لرستان.شهر ابشارهای بلند وزیبا....خوشحال میشم پذیرای قدومت باشم.همسرم شهر شما درس میخونه.وقتی همراهش میشم تو ذهنم یاسی ترین رژه میره.المای نازنین رو ببوس.نمیخواهی عسلک رو رونمایی کنی؟؟؟
    پاسخ:
    سلام عزیزدلمممم خواهرم :-)
    باعث افتخار دوست خوبم لطف داری گلم ♥
    میییییدوووونم بابا :)
    نرفتم ولی میدونم کجاست ... مرسی عزیزم ... الهیییی.... پس تشریف بیارید درخدمتتون باشیم :-)
    فعلا دارم پازلشو میچینم :-) 
    یه خصوصی میخوام برات بزارم. ایشالا امروز بتونم وقت کنم اگر نشد فردا 
    لطف میکنی ببینیش
    حالا شما فردا چک کن که مطمئن باشم فرستادم :***

    سلام
    تبریک
    یادم نمیاد از کدوم وبلاگ امدم ولی برعکسه بقیه من از اینجا رفتم وبلاگ زن و بوسه تازه خوانند ه ش شده بودم که رفت خخخخخ
    زیاد خاموش نبودم خوب نتونستم هههههه
    اولین کامنتم سوالی بود که با معذرت خواهی ازت پرسیدم و خیلی مهربون جواب دادی خوب منم زنبیل به دست بیشتر از یک سال اینجام هههه
    قلم خیلی خوبی داری و همش فکر میکردم چرا کتاب نمینویسی
    اینقد خوب حس وحالت رو  مینوشتی که منو درگیر میکردی وروز نبود ک بهت سر نزنم تا اینکه روزهای خوب رسید و مشگلتون حل شد ارشد قبول شدی و الما امد وعشق جاری شد
    اینجا حس خوبی داره
    بهترین ارزوها رو دارم واست
    باورت میشه در سر داشتم ک سراغ زن وبوسه رو بگیرم ک بچه ها پرسیدن
    پاسخ:
    سلام ممنون 
    :)))) عالی بود تو برعکس بقیه حرکت کردی!
    ای جانم چه خوب که زنبیلت آماده بود :-) 
    نویسندگی- یعنی کتاب نوشتن- خیلی کار بزرگیه به نظرم. کار هر کسی نیس من که به خودم اجازه نمیدم :-) بعدم باید همه انرژی روانیتو براش بزاری نه مثل من که عاشق هزار تا چیزم :)))
    آخی عزبزم ^___^
    منم همینطور دوست خوبم 
    چه بامزه ;-)
    من اولین بازدید کننده ی این وبلاگ بودم..شما خودتون با مهربونیه غیر قابل وصف برام کامنت گذاشته بودین که اسم خودتون و اسم وبتون رو سرچ کردین و رسیدین به وبلاگ من..اونموقه خیلی کم به وبلاگای دیگه سر میزدم اما انقدر بزرگواری و مهربونی بود تو کامنتتون که مرتب میومدم سر میزدم..بعد به من گفتین که اسم تو هم مثه من ..هست و اسم وبلاگمون یکیه .. در جواب گفتم که نه من اسمم یاسمنه و ... اسم دوستمه..اینجوری شد که اسم واقعیتونو فهمیدم..پست اولتون به نظرم عاشقانه اومد و فک کردم مثله اکثر وبلاگا کپیه از یه نویسنده ی مطرح ...اما وقتی پستای بعد و بعدترو خوندم فهمیدم با چه بانوی نویسنده ی اشناشدم..اولین باری که پستی از اختلاف با همسرتون مبهم البته گذاشته بودید انگار که یه چی تو دلم ریخت..یا حتی شکست..حس خاصی بود گیجی و ناباوری و ..اندوه!!
    بعدها خواننده ی ثابت وبلاگتون شدم هر روز سر میزدم و اوایل منظم کامنت میذاشتم براتون..الانم میامو میخونم اما..کلا کم حرف شدم..بعدها وبمم بیخال شدمو رها کردم و تنها وبلاگی که سر میزنم میخونم شمایید... و نهایتا بهد از پر چونگی های فراوان..خیلی خوشحالم که وبتونو پیدا کردم..برام قده خواهر بزرگ با ارزش و قابل احترامید .. و به عنوان یه شخصیت عالی قابل ستایش و احترامید ..هر روز و هر لحظه شادکامی و سلامتیتونو میخوام از خدا
    پاسخ:
    ای جااااااان ♥♥♥♥
    اولین کامنتگذارم :-):-):-)
    آره. اول وبمو ساختم بعد سرچ کردم ببینم چی میشه :-D رسیدم وبت از سادگیش و دخترونگیش خوشم اومد حیف که دیگه نمینویسی
    آخیبیی آره
    لطف داری گلم 
    آخییی آره روزای بدی بودن...
    باعث افتخاره عزیزدل 
    قربونت برم دختر گل :***
  • و ما ادریک ما مریم؟
  • وای یاسی اون موقع ها هر روز صبح مینوشتی. بعد من حساب میکردم اگه هشت رسیده باشه کتابخونه تا هشت و ربع وسایلشو جابجا کنه نیم ساعتم بنویسه یک ربع به نه حتما پست جدید گذاشته. دوس نداشتم بیام ببینم پست جدید نذاشتی. 
    راستی منم از وبلاگ زن و بوسه پیدات کردنم خواننده خاموش اون وبلاگ بودنو تا آخرشم خاموش موندم اونجا.
    پاسخ:
    وااااییی مریم اون روزا... عالی بود 
    کتابخونه هم جزیره اختصاصیم بود... کامپیوترم. . لیوان چایم :-) هر روز هر روز حس داشتم برا نوشتن
    تا الان اکثرا از زن و بوسه پیدام کردن :-) 
    سلام یاسی ترین
    من اتفاقی وبلاگت رو ااز خود بلاگفا پیدا کردم... همون ماههای اول, گمونم اردیبهشت بود.. . تازه میرفتی یوگا  ... تو چند ساعت دو سه ماه روزانه نویسیت رو خوندم .... با عرض معذرت تا چند ماه هم فکر میکردم نویسنده ای و نوشته هات تخیلی و سر کار گذاری خواننده هاست... تا از اونجا که شروع کردم به کامنت گذاشتن دیگه بهت اعتماد پیدا کرده بودم....
    الهی تو و آلما و آقای خاص متحول شده در پناه خدا سال خوبی رو آغاز کنید....
    پاسخ:
    سلام عزیزم

    :))))) ایول آره بعضیا گفته بودن داستان میگی!

    من همبشه کامنتانو یه جور خاصی دوست داشتم
    ممنون عزیزم 
    :**
    سلام یاسی جانم
    تولد وبلاگم مبارک ایشالله عروسش کنی ایشالله وب سایتش کنی خخخ
    من اینجا رو از وبلاگ یه خانمی پیدا کردم که اسم وبش تلخ تر از زهر خیانت بود اگه اشتباه نکرده باشم یه پستی در مورد شما نوشته بود اون دوره ای که از همسرت ناراحت بودی یه بار خوندم و مشتری دایمیت شدم
    کم پیش میاد واسه وبلاگ یا نویسنده ای کامنت بذارم اما اینجا آنقدر جو صمیمی و راحته حس میکنم یکی از دوستای نزدیک و صمیمیم داره باهام حرف میزنه خیلی وبت رو دوست دارم 
    راستی من از مازندرانم
    پاسخ:
    سلام عزیزم
    :-D عااالی بود وب سایتش کنم !!
    جالبه اون وبلاگ که میگی تو ذهنم نیست یا اصلا نمیشناسم یا الان تو ذهنم نیست!
    جالبه در مورد من پست نوشته بوده...
    آخییی آره من خیلی با بچه ها اینجا احساس نزدیکی میکنم
    ای ول شمال ♥
    یاسی جانم یادم نیس چه طوری اینجا رو پیدا کردم
    فقط همین رو میدونم که اینجا رو خیلی دوس دارم
    تو رو خیلی دوس دارم
    یک ساله که تقریبا خاموش میخونمت
    توی لیست بوک مارکم توی پنج تا وبلاگ اول هستی

    پاسخ:
    ای جانم عزیزم
    لطف داری گلم :**
    باعث افتخاره ^__^
    تولد وبتم مبارک
    اصلا یادم نمیاد چجورى باهات اشنا شدم! وقتى باردار شدى خیلى خوشحال شدم حتى یادمه به مامانم گفتم 
    اما الان اون یاسى گذشته برام غریبه س، انگار اون یه آدم دیگه بوده، ولى خدا خیرش بده که با تو آشنام کرد. خیلى خوبه یکى باشه مثل خودت، وقتى با دوستت مشترک داشته باشى تحملش آسونتره😂😉😘
    پاسخ:
    ممنون عزیزم.
    آخیییی :-)
    شخصیت وبلاگی آدما خوب یکم رسمی تره. حالا من خیلی راحتم تو وبم. بازم تو چت راحتترم :)))
    ای تو روح اون مشترکمون :-D 
    ممنونم :) شما هم برامون دعا کنین که زودتر بتونیم شرایط لازمو فراهم کنیم چون جفتمون از انتخاب (به قول شما ؛) شریک لحظه‌هامون مطمئنیم ^_^
    از الان هم با دقت می‌خونم تا برای بعدها استفاده کنم! 

    هاها :)) بله من سعی می‌کنم تا جای ممکن غلط ننویسم ؛)

    پاسخ:
    ایشالا عزیزم :-) 

    آفرین دخترم :-D  من از همزاد پنداری حرص میخورم :))
    عزیز دل من,تولد یاسی ترینت مبارک باشه.
    تو و یاسی ترینت بهترین اتفاق تمام زندگی من هستی,تو عزیز قلب و دل من هستی,ی معجزه گری که اونقدر تاثیر خوب در زندگی من داشتی که فکرش رو نمیکنی,سلایقت,دیدگاهت,صبوریت و خیلی چیزهای دیگه هدیه ای بزرگ از سوی خدا بود که بوسیله ی تو به من داده شد,تو در بدترین و بهترین لحظات من ,عالی ترین همدم بودی ,تو اونقدر خوبی که من میتونم تمام قلبم رو پر از تو بکنم و از بودنت حتی اینهمه دور غرق شعف بشم,اصلا شدی ی پشتوانه ی بزرگ قلبی که میتونم بهت تکیه کنم,و فکر کنم کسی در دنیا هست که هر لحظه بخوام کنار منه
    خولاصه اینکه مخلصیم
    و چه ذوقی داشت نوشتی من بهترین دوستتم و اون قلب مینیاتوری خشگل کنارش,الان میتونستم تو رو بچچچلونم خشگل من.
    من خیلی دوستت دارم و از خدا میخوام قلبت هرگز غم نبینه و خوشحال و شاد باشی .
    بوج بوج
    پاسخ:
    ممنون گلمممم
    الهیییی ♥♥♥ واقعا  خوشجالم از حرفات. حس فوق العاده ای بهم میدی.
    برای منم تو کسی هستی که هر حرفی رو بتونم بهش بگم و هر اتفاقی برام افتاد یه راه حل سریع تو آستینت داشته باشی و آرومم کنی ;-) دوست خوبو باید بشه فحش داد !! باید بتونی گندکاریاتو بهش بگی نه که پنهونشون کنی... باید مطمئن باشی حتی اگر دلخور شد همیشه هست کنارت  باید بدونی اگر هزار بار هم بهش بگی دوسش داری خودشو چس نمیکنه :-) باید بتونی از خونه شلوغ پلوغت براش عکس بگیری ;-) باید مطمئن باشی به هم پز نمیدید و رقابت ندارین...
    و تو خیلی بیشتر از همه ی اینایی
    فقط حیف که هنوز نتونستم کنارت بشینم و یه چای و سیگار مهمونت کنم :-)
    میدونم جمله آخرم خیلی کامیونی بود ولی اوج احساسم بود :))))
    فدات شم :***
    سلام از شهریور 92 می خوانمت خاموش.نوشته هات خیلی روم تاثیر می ذاره با خیلی از پست هات چشمام خیس شده با خیلیا هم خندیدم.یادم نمیاد چه جوری به وبلاگت رسیدم اما می دونم چی موندگارم کرد سادگی وصداقتت در نوشتن و اینکه دوستت دارم
    پاسخ:
    سلام عزیزم 
    خیلی از آشناییت خوشحالم :-) 
    ممنون از کامنتت ♥♥♥
    :***
    وااای منم ریاضیم ضعیفه از تابستون 93 می خونمت کلللی حساب کتاب کردم الان.درگیر یه شرایط بد کاری بودم اون زمان ونوشته هات بهم یاد داد باید صبر کنم وخداروشکر خدا اجر صبرمو داد
    پاسخ:
    :))) 
    آخییی خوشحالم که شرایط بدت تموم شده
  • وقایع نگار
  • اومـــ :)
    هیچوقت یادم نمیره چطوری با وبلاگت و خودت یهویی آشنا شدم.
    من تو وبلاگ های بروز شده پیدات کردم... تا مدت زیادیم وقتی برام کامنت میذاشتی تو رُ با یاس اشتباه میگرفتم =)) 
    هیچوقت ِ هیچوقت یادم نمیره همذات پنداری هامُ باهات...
    وقتی میومدم وبلاگت حس ِ فوق العاده آرومی داشتم، چون انگار که تو خود منُ می نوشتی...
    گرچه من معتقدم آدم ـا از جایی به بعد تحت تاثیر شرایط ممکن ِ تغییر کننــ. همیشه حس میکنم حس ِ همذات پنداریم با بچه دار شدن تو تموم شد. چون دغدغه هامون عوض شد.
    شاید برای همین کمتر سر راه همدیگه ایم الان...
    دارم فکر میکنم اگه انقدر شبیه من بودی، توی الان آیندۀ منه...
    برای همین همیشه بهترینا رُ واست میخوام یاسی. 
    3>
    پاسخ:
    آخییی 

    یادته اولین کامنتی که گذاشتی گفتم لحنت آشناست از دوستان قبلی هستی یا جدیدی؟ گفتی جدیدم. فکر میکردم میشناسمت :-)
    باس هیچ وقت آدرسشم نمیزاره تنبل!!
    آخییی عزبزم شاید یه زمانی بچه دار شدی بیا این روزامو دوباره بخون چون مطمئنا با حس و حال اون موقعت همخونی داره :-)
    قربونت برم 
    من همیشه دخترایی رو که یه کوچولو پسرونه میزنن دوست دارم! در موردت این حسو دارم. منظورم از پسرونگی رفتار خاصی نیستا  منظورم دختراییه که فقط و فقط تو قر و فر نیستن  به غیر اون چیزا چیزای دیگه هم دارن نمیدونم چطوری بگم!!
    منو که دیگه توضیح خاطراتی نیاز نیس هست؟!:)
    ولی اوایل به تنها میگفتم: زندگی این دختره خود رمانه خعلی باحال مینویسه ، میری وبش انگار یه رمان واقعی رو میخونی پر از هیجانه و قلمش عالی

    ولی خب اون منه± درونم میگف این پستای زوجانه به درد توی مجرد نمیخوره بچه جون و اینا:-D بیچاره همش میترسید از اهدنا الصراط المستقیم فاصله بگیرم انقدر که این یاسی بدون سانسوره :-D(منم بچه چش و گوش بسه ساااده:-D;-))
    البته فک کنم فقط اون یه پست سانسور نداشتا بقیه همه اوکیه 
    الانم یادم نی کدوم پست بود 
    خلاصه که یه مدت به حرف اون ± ته گوش دادم ولی بعد فک کنم دلم طاقت نیاورد و اومدم پستاتو خوندم 
    یه مدتم که لال شده بودم الهی شکر 
    بعد کم کم زبونم باز شد:-)



    ±±±±± تولد تولد تولدش مبااااارک:-)
    پاسخ:
    منو که ;-) تو رو که نیازه رفیق .... به به خوش آمدی :))
    ممنون لطف داری شما :-)
    برووووو شما مجردا کار درست ترید -:-D 
    بلی بنده سانسور تو کارم نیست :))))

    الهی که زبونت همیشه باز باشه عزیزم ;-) حالت خوب باشه و اینورا باشی 
    جات خالی بود رفیقم :**
  • مامان محمدامین
  • ممنونم یاسی عزیزممممممممم
    پاسخ:
    فدات عزیزم :**
    اینوووو باش! چه دلش خوشه! کجا خوش اومدم:-D من که یه سره ایجا بودم اون لالاییا اون عکسه بود گفتی مفهومشو نفهمیدم ضایعی بودم برا خودم که:-D
    من به هیچکی لطف ندارم حتی خودم.

    نح نح من هنوزم میگم من بچه سااااااااده چچچشششش و گووووش بسه ای بیش نیستم 
    تازه با این مدل مو جدیده یک(به فتح ی) یک طفل معصومی هم شدم دکلمه اخر یقه رو ببندم
    .
    .
    .
    .
     با همه اینا پیشرفتم احتمالا انقدریه کهذاین دفعه که برم مسجد ملت چهارچشی نگام نمیکنن:-D
    من بچه ساده چش و گوش بسته طفل معصوم در صراط مستقیم:-D


    خل شدم به سلاومتی:|
    پاسخ:
    :))))) 
    خو چرا با چهره مبدل میای بچه :-D ؟
    عه!!! توام مث من موهارو زدی؟؟؟ بزار بیام وبت ببینم چه خبره

    نگفتی موهام خوب شده؟؟؟

    ریا نباشه پس مسجدم میری :-D ;-) 

    خلیتو عشق است رفیق ♥♥♥
  • وقایع نگار
  • =))))
    یاسی چه چیزایی یادته... من دیگه اونجاها رُ یادم نبود :)

    به چه نکته ای اشاره کردی...
    همیشه فکر میکردم تو خلوت خودم یه وقت انقدر با لطافت رفتار میکنم که دارم دل خودمم میزنم ولی آره کلاً اهل قر و فر نیستم :)) =)) :)
    پاسخ:
    آره بعضی وقتا عجیب نکته های ریز یادم میمونه :-) 
    بعضی وقتا هم یادم میره ها!!! 
    البته به مرور حافظه ام داره نم میکشه مثلا دو سال پیش نسبت به الان بیشتر یادم میموند
    شاید اثر سنه. شایدم مشغله.

    من دخترایی رو که یه اخلاقای محکم و خاصی دارن حس میکنم :-)
    تولد یاسی ترین بر یاسی جون عزیزم مبارک
    منم فکر کنم از وبلاگ زن و بوسه به وبلاگ تو رسیدم و با خوندن نوشته هات از حس های زیادی پر و خالی می شدم...
    خوشحالم که باهات آشنا شدم و این شانس رو دارم که بازهم از نزدیک ببینمت.

    شادی و عشق برات آرزو می کنم.
    پاسخ:
    ممنون سیمین جانم :-) 
    آره عزیزم از وبلاگ بانو پیدام کردی و خیلی خوشحالم از آشناییت :-)

    امیدوارم...
    ایشالا یه روزم تو بیای اینجا ♥
    ممنون گلم :**
    سلام یاسی جون...من شما رو از وبلاگ زهرا جون،"آدمها شبیه وبلاگشان نیستند"پیدا کردم..اوایل حس قرابت نداشتم با وبت اما کم کم که ارشیوتو خوندم و طرز نگارش سلیس و روانتو...از خوندت لذت بردم و الانم که جزئی از روزمرگی هامی...خوشحالم از اشناییت..
    پاسخ:
    سلام عزیزم. ای جانم چه خوش آمدی دوست خوبم :-) 
    ممنون از لطفت و اینکه منم خیلی خوشحالم از بودنت
    سلام یاسی جون منم چند ماهه خوانندت شدم از یکی از وبلاگا لینکتو دیدیم اسمت جالب بود برام 38 سالمه یه دختر 8 ساله دارم
    پاسخ:
    سلام عزیزم 
    خیلی از آشناییت خوشحالم دوست من :-) 
    تا حالا اسم هما نداشتیم اینجا ♥
     اسمت خیلی قشنگه 
    بوس برای گل دخترت :**
    سلام یاسی ترین من دقیقا یادم نمیاد چطور پیدات کردم شاید تو بروز شده های بلاگفا بوده پارسالا قبل از ازدواجم فکر میکنم بهت پیام دادم و گفتم ک یکسال دیگه میام میخونمت ببینم ب کجا رسیدی و اوضاعت چطورمیشه ولی اصصصصلا نتونستم رو حرفم بمونم و بی اغراق شایدتوی پرمشغله ترین زمانای زندگیم  نهایتا3روز یکباربهت سرزدم و از چندماه پیش روزی حدود2-3بار سر زدم ب امید پست جدید و حتی نظراتتم میخونم تا بیشتر ازت باخبر شم با پست زایمانت کللللی گریه کردم امانظر نذاشتم و پستت رو برای خوارم ک الان بچش دو ماهشه فرستادمو خودش و همسرش باهمدیگه خوندن پستت رو منم حقیقتش اول میگفتم هیچ وقت نمیتونم جای توباشم واینقدببخشم و میگفتم چرامونده اما صبرت رو هممممیشه ستایش کردمو واقعا خوشحالم ک اینجوری زندگیتوحفظ کردی خیلی دوست دارم صورت ماه دخترتو ببینم البته خودت رو هم همینطور
    یادمه ی وقتی بهت پیام دادم ک میخام ببینمت آدرس اینستاگرامتو بهم بده اما خب گفتی دیگه واس اینکه شناسایی نشی ب اسم یاسی نیستی نمیدونم دقیق یادم نیست ....راجع ب پستات هیچ وقت اون سفری ک باشوهرت رفتی و ذوق واشتیاقت ک باوجود مریضیت اما صبح زود بیدارمیشدی و میگشتی و از طبیعت لذت میبردی یادم نمیره
    نمیدونم اون پستات  هنوز هست یانه  دیگه نگاه نکردم
    پاسخ:
    سلام عزیزم
     آره یادمه :-) حالا چرا میخواستی یک سال دیگه بیای خدا میدونه! خوب چه کاری بود دوست خوبم میومدی هر روز ;-) 
    ای جانم  چقدر بهم محبت داشتی گلم ♥♥♥
    خوشحالم که احساساتم با یه مادر دیگه هم به اشتراک گذاشته شده :-) 
    آخییی عزیزم ممنون
    آره یه اینستا داشتم بیخیالش شدم یکی دیگه درست کردم ولی حال ندارم عکس بزارم:)) باورت میشه عکس دخترمم نزاشتم اینستا ولی اگر خواستی آیدی بده ادت کنم.
    ای جانم... آره یادمه :-) 
    هستن پستام :-)
    ادامه قبلی:
     خلاصه ببخش ک انقد بی احساس و غیر رمانتیک خاطراتو گفتم میدونی ک نمیتونم مثه قلم زیبای تو بنویسم اما دورونم پره حسای قشنگه نسبت ب تو ک انقد برام مهمه ک ازت باخبر شم همیشه خلاصه این حرفا......:))))
    منم ی خورده از خودم بگم ک خوزستانی ام و دانشجو و یکساله ک ازدواج کردم  قبلا وبلاگ داشتم اما از بعداز عقدم دیگه سرنزدم و نمیدونم چی بسرش اومده مجرد ک بودم خیلی مینوشتم البته خصوصی بودن و رمز دار.....
    الان واقعا حسش نیست
    تمام وبلاگایی ام ک میرفتم الان دیگه نمینویسن و یا 5-6ماهی یبار ی حاضری میزننو میرن اینه ک فقط شما هستی  باقیمونده ی تموم وبگردیام؛-)
    پاسخ:
    نه عزیزم من حس خوبتو متوجه میشم ♥♥♥♥ 
    به به  خوزستان :-) 
    باعث افتخاره گلم 
    اگر روزگاری نوشتی خبرم کن 
    ممنون عزیزم از کامنت دلنشینت :***
    موهارو که خیلی قبل رفتنم زدم که دو ماه بیشتره:-) خووووراک پس گردنی:-D

    بعللللللی موهاتان از نظر بنده خووووووب است مدلش !
    البته برای تنوع و رسیدگی به الما ها وگرنه بلندش هم خعلی قشنگ بود :) در هر حال کوتاه یه حااال دیگه ای داره لامصب من فک کنم مجبور شم دوباره بلند کنم از کار و زندگی افتادم یک سره دستم تو موهامه :-D کچلی خعلی حاااااالی میده اخی ^__^

    مسجد!! اخرین بار که غیر محرم بود و رفتم پارسال اردیبهشت بود اونم تیپ و قیافم از نظرشون ویران بود دیگه کم مونده بود ملت با انگشت نشونم بدن :| کلا نقل محفل بسیجیان شده بودم اون شب ! یک طوری مینگرسیتن بی صاحابا انگا لیدی گاگا دیدن واللح 
    پاسخ:
    ای ولللل :-) 
    خیلی باحال شدم ^__^ تازه پدرشوهرم گفته شکل شیرین عبادی شدی :)))
    بلندش قبلترها خیلی قشنگ تر هم بود... همان وقتها که دلبری مینومودیم و مخ بابایی را میزدیم :)))

    آاااخ آره همش دوست داری دست کنی تو موهات :-D ولی دلچسب ترین چیز حمومه زیر دوش دست میکشی رو کله کچل آی حال میده !!!

    ویران :-D 
    عالی بود!  پس با این وصف جیگر تیپتو برم ;-) 
    سلام یاسی
    من نمیدونم از کجا باهات اشنا شدم ولی چون دختر خودم حدود دوسالشه به وبلایاگی مثل وبلاگ تو علاقمند شدم چون انگار دارم خاطرات خودمو میخونم.حدود یه ساله که با وبت اشنا شدم
    من 34 سالمه مهندس نساجیم و و ارشد زبان دارم .تو یه کارخونه نساجی کارشناس برنامه ریزی تولیدم.رشت زندگی میکنم
    خوشوقتم.....
    پاسخ:
    سلام عزیزم 
    آخیییی خدا حفظش کنه ♥♥♥
    چقدر عالی :-) چقدر فعالی آفرین...
    به به رشت. من عاشق بازارشم. هربار میریم اون سمتی به بابام میگم بریم بازار. خریدم نکنم دوست دارم نگاه کنم. ولی آخرسر با کلی خوراکی میایم بیرون ;-) 
    منم خیلی خوشحالم از آشناییت عزیزم :***
    یاسییی سه سالگیت مبارککک
    من یادم نیست چجوری اشنا شدم  تو یادتهههه؟ نمیدونم از کدوم وبلاگ پیدات کردم ولی هر وبلاگی بود دمش گرم ک منو با تو اشنا کرد ^_^
    پاسخ:
    ممنون عزیزمممممم ♥♥♥♥
    ای جانم آره دمش گرمممم :-) راستش منم درست یادم نیست ولی احتمالا یا زن و بوسه بوده یا دوستای زن و بوسه !!
    آخه میدونی من بانو رو از یه وبی پیدا کردم خیلی باهاش حال کردم براش کامنت گذاشتم بعدم بهش گفتم بیاد منو بخونه.  اولش یکم با تاخیر اومد من فک کردم از اوناست که وبگردی نمیکنه. بعدش دیدم برام نوشت تو کجا بودی این همه مدت که من دنبال یه وب خوب بودم :-) بعدشم که یه پست برام نوشت و اکثرا از اون پست پیدام کردن ^__^
    یاسی عزیزم من از وبلاگ کوله پشتی پیدات کردم کلا دنبال ی چیز دیگه میگشتم رسیدم ب وبلاگ کوله پشتی و چون قلم بهناز قوی بود حدس زدم قلم کسایی رو هم ک دنبال میکنه قوی باشه و این بود ک کل لینکاشو یکی یکی خوندم و تو و چند نفر دیگه شدید رفیقای مجازی ک هر روز منتظر مطلب جدیدتم حتی اگه برات کامنت نذارم و خاموش دنبالت کنم
    راستی تو اولین کامنت گذار وبلاگ من بودی هرچند میدونم زیاد اهل کامنت گذاشتن نیستی
    بعد اینکه من وقتی شروع ب خوندنت کردم ک ی مقدار از مشکلاتت گذشته بود و سعی میکردی رابطتتو بهبود بدی منم همین تلاش ها رو میکردم ولی همیشه با عصبانیت و ناراحتی تورو ک دیدم تصمیم گرفتم روشمو عوض کنم و صبر و حوصله ب خرج بدم بیخودی جیغ جیغ نکنم و نتیجه خیلی مثبتی گرفتم ... اینه ک برعکس خیلیا من سکوت و صبرتو تحسین میکنم چون دیدم همیشه بیشتر از جیغ و داد جواب میده و مطمئنم تو راه درستو انتخاب کردی 
    پاسخ:
    ای جانم :-) آره منم هم قلمشو دوست دارم هم روحیه اشو :-)
    آخییی الانا فرصتم خیلی کم شده :/ هرچند قبلا هم به قول تو خیلی اهل کامنت گذاشتن نبودم. همیشه پستاتو دوست داشتم بهت هم گفتم طنز توی نوشته هات خیلی قشنگه ;-) 
    چقدر خوشحالم که اینارو گفتی ^__^ 
    چون من عمیقا و قلبا اعتقاد دارم زبان محبت از هر زبونی کارآمدتره مگر اینکه طرف مقابل از بیخ بیخ عرب باشه. یه وقت حرف قومیتی نزده باشم خاک به سرم !!!
    خوشحالم اوضاعت بهتره :***
    سلام یاسی عزیز...من به پیشنهاد دوستم برا اولین بار وبلاگتون رو خوندم..نمیدونم این دوستم خواننده خاموشتونه یا یکی از ایناس که براتون کامنت گذاشته..خوشحالم که باهاتون آشنا شدم..من بعد تولد آلما با وبلاگتون آشنا شدم ولی دوس دارم پستهای قبلیتونم بخونم.. اگه براتون مقدور باشه رمزتون رو به ایمیلم بفرستین لطفن :-)
    پاسخ:
    سلام عزیزم 
    ممنون گلم منم خیلی خوشحالم از آشناییت :-) 
    باشه عزیزم 
    البته چیز خاصی نیستا مثل همین نوشنه های الانی... 
    و اینکه کامل هم منتقل نکردم... هر وقت وقت داشته باشم کم کم دارم پستای بلاگفا رو میارم اینجا 
    سلام. من از تبریزم. دقیقا نمیدونم چطور و از کجا به این وبلتک رسیدم ولی اول به خاطر اینکه من هم ارشد روانشناسی بودم شما هم همینطور، علاقه پیدا کردم به خوندن اینجا. دوم هم طرز نوشتنتون احساس کردم صادقانه است.  همه ی احساستان را بدون سانسور می نویسید و این خیلی برایم مهم است. اتفاق ها را سانسور نمی کنید، خوشی ها و نا خوشی ها را صادقانه می نویسید. من ویژگی وبلاگتان را دوست دارم.
    امیدوارم همچنان ادامه دهید
    پاسخ:
    سلام عزیزم 
    بسیار خوشحالم از آشناییت عزیزممم 
    عزیزم :-) 
    ممنون گلم ;-) ♥
    یاسی...یادته یه خواننده داشتی..اسمش فاطمه ی محمد بود؟!ازش خبر نداری؟!
    پاسخ:
    آره عزیزم
    با یه آیدی دیگه تو همین وبم کامنت میگذاشت ولی الان چندین ماهه پیداش نیس

    دوستت دارم های سیزده سالگی را

    روی بخار شیشه ی کلاس کشیدیم

    با یک قلب

    و حرف اول یک اسم

    دوستت دارم های بزرگ تر را

    در نامه های عاشقانه نوشتیم

    پنهانشان کردیم

    هنوز هم یکی از آن نامه ها آنجاست

    من از ترس مادرم

    جوری پنهانش کردم که حتی خودم هم نتوانستم پیدایش کنم

    و زنان در حوالی سی سالگی

    شاید دیگر

    قلبی روی بخار شیشه نکشند

    اما

    هنوز هم پر از دوستت دارمند

    چند تا از دوستت دارمهایم را

    برایت

    مربای آلبالو درست کرده ام

    چند تا را

    گرد گرفته ام از اشیا

    با یکی از آنها

    پیرهنت را اتو کرده ام

    و با یکی

    با یکی دارم

    این شعر را برایت می نویسم


    :)♥

    پاسخ:
    واااااییییی یاس :'( 
    چه خوب بود
    مرسی رنگولی من ♥♥♥♥
    چقدر شعرای خوب بلدی...
    منم که در آستانه میانسالی!!!
    عروس ما کجاست؟

    ±صخره:)
    پاسخ:
    مامانم اومده بود 
    من مامان ندیده چسبیده بودم بهش!! 
    صبی رفت :/

    باز تو با چهره مبدل اومدی :-D
    دخترم؟کوشی عروس بابا؟ نگرانتانیم

    ±صخره
    پاسخ:
    اومدممممممم
    ;-)
    اومدم پیش پیش سال نو رو بهت تبریک بگم گفتم شاید تا بعد عید پستی نذاری پس همینجا به هر سه تون تبریک میگم و آرزوی سلامتی براتون دارم:-)
    امیدوارم این نوروز برای تو و بابایی با حضور آلما خاص ترین عید زندگیتون بشه. 
    پاسخ:
    ای جااااان ♥♥♥♥♥♥♥♥♥ عزیز دلمی که یادم بودی :***
    مرسی دوست خوبم با این دعای قشنگت :-) 
    منم برات یه عالمه حس خوب آرزو دارم...
    امیدوارم همیشه بخندی...


    فک کنم یه پست بنویسم قبل عید :-)
    سلام عزیزم اینستا رو شوهر ممنوع کرده متاسفانه:(((
    ماهم ک مطیع شوهر :|
    فقط واتساپ دارم  :-D:-D:-D
    پاسخ:
    عجب!!!
    خوب کاری میکنید ;-)
    راستی وبلاگم ک رفتم دیدم آرشیوم پاک شده چجوری باید برش گردونم شما مید ونی آیا¿¡
    پاسخ:
    نمیدونم والا عزیزم
    احتمالا دیگه نشه :/ ولی انگار یه راهایی هست
    اینجا رو ببین 
    http://www.ironmard.blogfa.com/

    من خودم بک آپ داشتم وگرنه پریده بود.

    جواب خصوصیتو چطور بدم؟؟؟

    خصوصیم ....
    شماره بدیم یعنی ;-) :-D؟؟
    البته ایمیلم هم هست
    من توگوشیم ایمیلم رو وارد کردم بخاطر این هرایمیل جدید که برام میرسه عین اسمس هشدار میده و راحته برام
    شما هم اگه با ایمیل راحتی ایمیلم هست
    اگرم ن هرچی شما بگی :))))
    پاسخ:
    :-D 
    عزیزم سرفرصت برات ایمیل میزنم 
    چه خوبه ایمیل رو گوشی سینک باشه من ایمیل اصلیم هست ایمیل وبلاگم نیست واسه همین پیامای بچه ها رو دو قرن بعد میبینم :))))
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی