یاسی‌ترین

یاسی‌ترین

به سراغ من اگر می‌آیید... لطفا نیایید!

يكشنبه, ۲۴ آبان ۱۳۹۴، ۱۱:۰۱ ق.ظ

شاید بگویی چقدر مسخره. اصلا شاید بگویی بیخودی حساسی. شاید هر قضاوت دیگری کنی اما من حتی برای محبت دیدن و توجه گرفتن، مرز دارم و وقتی مرزم را میگذرانند، احساس مزخرفی دارم؛ میکسی از عذاب وجدان و کلافگی. دوست دارم فرار کنم در حالی‌که مدام به خودم میگویم نمک‌نشناس! مدام میگویم ببین قدر محبتو نمیدونی. آدمی مثل من را برای مناسبات فامیلی نساخته‌اند. برای عروس شدن و مرکز توجه بودن. برای جهازبرون و طبق‌کشون! فکر میکردم اگر سر و ته عروسی را طوری هم بیاورم از این نمایش‌ها خلاص شده‌ام. اما زهی خیال باطل که حتی اگر نخواهی، برای خرید کوچکی که برای نی‌نی تو راهیت کرده‌ای، حتی بدون دعوت می‌آیند و کارهایی میکنند و حرف‌هایی میزنند که پلاسیده‌ات میکند. حالا تو اصلا به من بگو برو چسو! برو داری چرت میگی! اما من دو سه روز است هنگِ این داستانم. مغزم خسته شده و عذاب‌وجدان دارم. از فکرهایم و از احساسم شرمنده میشوم. فکر میکنم قدرنشناسم. نسبت به محبت‌هایی که بهم فرو شد، ناسپاس بوده‌ام. همیشه دلم میخواهد سرم توی لاک خودم باشد. سر دیگران نیز هم. خودم هم همه‌ی تلاشم را کرده‌ام که به هیچ بهانه‌ای مزاحم کسی نباشم. شاید اصلا سبک زندگیم برای خیلی‌ها عجیب باشد. اما من برای خودم زندگی میکنم. از نمایش دادن و نمایش دیدن متنفرم. من با چیزهایی زندگی میکنم که دنیایم را معنی میدهند و رنگی میکنند. حتی اگر فقط برای خودم معنا داشته باشد. به همین خاطر است که با خانواده‌ی همسرم راحتم. چون خیلی شبیه به همیم. چون کاری به کارم ندارند. نه تنها از اینکه وسط همه‌ی کارهایم نیستند ناراحت نمیشوم بلکه ازشان ممنونم. تنها جایی که حضورشان پررنگ است، وقت حمایت و محبت واقعیست. خانواده‌ی خودم هم محبت‌هایشان از دخالت دور است. اما بعضی فامیل‌های نزدیک خودم...

از وقتی فهمیدم یک عده خودشان را دعوت کرده‌اند، مدام، استغفار کرده‌ام! مدام گفته‌ام خدایا ببخشم. مهمان حبیب توست. خدایا کمکم کن بیش از این نسبت به کسی که وارد خانه‌ام میشود حس بدی نداشته باشم... خدای مهربانم قلبم را از بدجنسی خالی کن...

تمام مدتی هم که بودند همه‌ی سعیم را کردم که صورتم بدون لبخند نماند. مدام خودم را چک کرده‌ام که نکند خوشرو نباشم. و این انرژی روانی زیادی ازم گرفت. اصلا نتوانستم دل سیر با مادرم تنها باشم. همه‌ی کارها را هم مادرم کرد و مهمان‌ها. نگذاشتند یک قاشق جا‌به‌جا کنم و این عذاب‌وجدانم را بیشتر میکرد. و از طرفی، همین مورد توجه بیش از حد قرار گرفتن حالم را بد میکرد. نه تو دولا نشو، تو بشین... مجبور شدم با خنده و شوخی بگویم من نه زخم شمشیر خوردم نه قطع نخاعیم! کی گفته زن باردار نباید از جاش تکون بخوره؟!

انقدر دوست دارم مادرم هیچ‌وقت از این کارها نمیکند؛ نرو، نایست، بخواب... مثلا یک بار هم نگفت نرو دانشگاه. وقتی هم گفتم نمیروم گفت هرجور خودت صلاح میدونی.

من نه بیمارم، نه ناتوان. اصلا هم دلم نمیخواهد شرایطم خاص دیده شود. دلم میخواهد تا لحظه‌ی آخر قبل از زایمانم زندگی عادی داشته باشم. 

چهارشنبه با مادرم رفتیم و خریدهای آخر آلما خانم را هم کردیم. آن شب هم عذاب‌وجدان داشتم! هم برای پدرم که منتظر ما توی ماشین نشسته بود. هم برای هزینه‌ای که کردند، هم برای اینکه کلی مادرم را راه بردم و همش نمیپسندیدم! البته یه وقت‌هایی هم من میپسندیدم و مامان میگفت نه! خوشگل نیست.

این روزها در بلعنده‌ترین حالت ممکن قرار دارم! خیلی خوب میخورم و امیدوارم دخترکم حسابی وزن بگیرد. طرح کباب‌تراپی را هم از دیشب شروع کردیم! قرار شده این هفته‌های باقی‌مانده را تقریبا سه بار در هفته کباب خانگی بخورم. شنیدم این برای نی‌نی خیلی خوب است. دیشب به زور همسرم را متقاعد کردم حداقل امشبو با هم بخوریم و او میگفت نه اینا برای توئه. گفتم حداقل یه بار با هم بخوریم. خلاصه متقاعدش کردم. گفتم حامله نیستی، آدم که هستی. منم بدون تو از گلوم پایین نمیره. سر سفره یک تکه از غذای خودش گذاشت توی بشقابم و گفت اعتراض نکن این حرکت مردونه است!

این روزها از محبت و حمایتِ دوست‌داشتنی همسرم لبریزم. و شب پیش وقتی او زودتر خوابیده بود و من هنوز بیدار بودم، توی سکوت خانه، برایش نامه‌ای نوشتم. بعد از مدت‌ها... برایش با لحنی صمیمی و عامیانه نوشتم... برایش نوشتم حواسم هست که چقدر هوامو داری. برایش نوشتم یادته برام نوشته بودی مثل باران که رحمت خداست بر من باریدی؟ دوست دارم همه‌ی شادی و خوشبختی و خوشحالی و صداقت توی دنیا رو بریزم توی یه جعبه‌ی کوچیک و یه روز که هوا از رحمت خدا لطیف بود، یه روزی که مثل هر شب اومدی خونه اما چشمات بیشتر از همیشه پر از چیزای خوب بود بهت هدیه بدم...  یاد حرف پدر همسرم افتادم... خیلی وقت پیش، وقتی خیلی پریشان بودم بهم گفت پسر من نامرد نیست... واقعا هم نبود. هیچ‌وقت نامرد نبود. همیشه در بدترین شرایط هم دستش را از پشتم برنداشت.

دیشب، سرم را گذاشته بودم روی پایش و او داشت با تبلتش بازی میکرد. گفتم دستتو بده، دستش را گذاشتم روی شکمم. یکی از معدود بارهایی بود که جوجویی بیش از یک ربع داشت ضربه‌های منظم میزد. چیزی شبیه ضربان قلب. همسرم برای اولین بار گفت چی شده دختر بابا؟ کلمه‌ی بابا طور خاصی بهم اثر کرد... تا حالا اینطور با جوجو حرف نزده بود. عشق را توی صدایش حس کردم. دلم لرزید.

گفت نکنه داره سکسکه میکنه؟ گفتم الهی بمیرم براش چرا سکسکه؟ نکنه آب خورده پریده تو گلوش؟

آلمای نازم، دختر تپلم! ببین چطور من و بابایی رو عاشق خودت کردی! دلم به بودنت گرم است نازنینم... رحمت بی‌انتهای خدا... باران بی‌توقع... دلم به وجودت خوش است...








  • یاسی ترین

نظرات (۳۷)

برایت بهتر از بهترهای الانت آرزو میکنم.

پاسخ:
ممنون عزیزم ♥
به سلامتی ان شاءالله 
پاسخ:
سلامت باشین :-)
اعتراض نکن این حرکت مردونه است!

این عااااااااالی بود...
---
مثل همیشه عالی و پر از حس های خوب واقعی

پاسخ:
آاااره منم خیلی کیف کردم با این حرفش :-) 
در سکوت لبخند ملیح تحویل دادم!


عزیزمی :**
ﯾﺎﺳﯽ ﺟﺎﻧﻢ ﺑﺮﺍﺕ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻢ.... ﻣﺒﺎﺭﮐﻪ ... ﭼﻘﺪﺭ ﺧﻮﺷﮕﻠﻦ... ﻣﻨﮕﻮﻟﻪ ﻫﺎﯼ ﺟﻮﺭﺍﺑﺸﻮ. ﺍﯼ ﺟﻮﻥ ﺩﻟﻢ..... 
پاسخ:
ممنون نرگسی ♥♥♥
^__^ 
سلام عزیزم،خوبی؟خریدای نی نی مبارک... کی من برم خریدامو شروع کنم فقط حیف واسه پسرمون نمیشه جوراب تورتوری بخرمم.دیدم اینجا نیلوفر زیاده اسممو اختصاصی کردم.
عجب خانوم مقتدری هستی همه زنا از خداشونه نازشون کشیده بشه تو بارداری شما یه نمونه ی خیلی خاص هستی :-))))
اما منم هیچ وقت خودمو لوس نکردم تا تونستم به همه کارها رسیدم دانشگاهم میرم.همسرمم اصلا دست به سیاه و سفید نمیزنه خونه مادرشوهرمم کمک میکنم هنوز خونه مامان خودم کمتر چون خواهر زیاد دارم ولی وقتی نباشن دیگه پامیشم.
اما بدمم نمیاد بگن تو بشین زحمت نکش...نه ماه که بیشتر نیس...دیگه از این فرصتا گیر نمیادا ؛-)
پاسخ:
سلام گلمممم ♥ ممنون عزیزدلم :* ایشالا واسش کلی چیزای خوشگل میخری ای جونم من عاشق کفش کالج واسه نی نی های پسرم. با پیراهن مردونه :-) 
خوب کردی الان دیگه دقیقا میدونم کدوم نیلوفری :-) 
اصن انگار یکی گلومو میگیره از قرار گرفتن تو اون موقعیت ها فرار میکنم!
آفرین که دانشگاهتو میری. هر چقدر نرمال تر زندگی کنی زایمان بهتری داری و راحت تری. روحیه ات هم بهتره. نی نی آرومتری هم داری. ریلکس باش و به همه کارت برس. البته کارای خطرناک نکنی :)))

فک کن!! ؟ از این فرصتا :-D
وای شورت عینکی! حالا از پشت قلمبه دیده میشه آدم دلش ضعف میره:)
جوراباشوووو چقد خوجلن:)

یاسی الهی میفهممت من انقد دوست دارم دورم خلوت باشه بعد تو فک کن اینا فامیلن هر از گاهی میبینیشون ولی تصور کن خنواده خودت با تو اینقدر تفاوت روحیه داشته باشن یعنی اونا شلوغ تو خلوت پسند!!

وای یاسی من انقد واکنش باباهای جوون که دختر کوچولو دارن رو دوست دارم تو بیمارستان وقتی میارنشون واکسن بزنن یا آزمایش خون بدن انقد باحالن . من عین فیلم زل میزنم بهشون اصلا هم بی شعور نیستم:))))

پاسخ:
الهییی آره وقتی پوشک تنش باشه ♥
اینا جورابای مهمونی دخترمه ^__^

اون دیگه خیلی سخته خدایی. باید اتاق زیرشیروونی داشته باشی بری قایم شی!
جالبه من آدم برونگرایی هستم ولی از مراسمات فراریم. اگر همینجوری بیان دوست دارم. اما تحت عنوان خاصی باشه، مراسم باشه و منم بشم دلیل مراسم! اصلا نمیتونم تحمل کنم. شب عروسیمون حنا هم داشتیم. بعد یه نفر اون وسط رفته بود با نقل اول اسمامونو رو حنا نوشته بود بعد آورد با سینی حنا رقصید :/ فک کنم من پنج کیلو در دم از خجالت آب شدم :)) این اصلا تو برنامه نبود و اون شخص لطف کرد!
ای جانممم ♥ نازی :-)

نه بابا راحت باش فقط تابلو نکن :)))
من اعتراف میکنم حتی به موبایل بغل دستیم تو مترو نگاه کردم :-D ولی یواشکی! !
آخ جوووووووووووون شرت عینکی!!!عزیزم مبارکش باشه.مرسی که گذاشتی یاسی.کفشای آلما خیلی نازه یاد کفشای عروسکا افتادم.این جوراب توریا بکی از نوستالوژی های دوست داشتنی کودکی من بود با پیراهن و ساق شلواری میپوشیدم همیشه.....یادش بخیر.
یاسی جوووون استخون کمرم مو برداشته خیلی ناراحتم که فعلا نمیتونم بفرستم....ببخشید عزیزم.
پاسخ:
شرت عینکی مخصوص خودت بود :) 
ممنون گلم ای جان 3> 
واسه منم! من کلا از اینا پام بود همیشه :))

آخی :(( طفلکی... خیلی مواظب خودت باش. اونو اصلا فراموش کن. بالاخره میفرستی هر وقت خوب شدی :)
یاسی من شنیدم دعای مادرا زود مستجاب میشه.میشه لطفا دوتا دعا و انرژی مثبت با این حال خوبت برام بفرستی؟؟؟یکی واسه آجیم که خدا زود زود نی نیشو بهش بده،یکی هم واسه خودم مرسی عزیزم .من منتظرم انرژیتو دریافت کنم.
حال خوبتون پایدااااار تا همیشه.
پاسخ:
الهی :) آره عزیزم حتمن. خدا هیچ زنی رو منتظر نی‌نیش نزاره... ایشالا آجی تو هم زودتر مامان بشه :) 
امیدوارم به هر چی میخوای برسی دوست خوبم :********

ممنون گلم 
میدونی یاسی به نظرم قسمت اعظم خوب و بد بودن آدما به ذاتشونه.آدمایی که ذاتشون خوبه شاید یه وقتایی یه کارایی بکنن اما آدم خیالش راحته که ذاتش خوبه و اگه اتفاقی افتاده خود اون طرف هم ناراحته.میدونی ته دلت یه امیدواری هست نسبت بهشون.پدرهمسرتم چون ذات پسرشو میشناخته واقعیتو گفته.
به نظرم همسرت خیلی مهربونهههه.البته چون خودت خیلی مهرت زیاده جذب هم شدید...مهرتان افزون. 
پاسخ:
دقیقا. منم بهش اعتقاد دارم. همسرم واقعا آدم خوش‌ذاتیه. کل خانوادش آدمای درستی هستن.
ممنون عزیزم شما لطف داری :*
وای جوراب لبه توری :))
پاسخ:
ای جان بعله 3>
  • ♡ یــــاس ♡
  • سلام یاسى عزیز.

    به احساسى که دارى حق میدم. منم بعضى وقتها از توجه بقیه کلافه میشم! آدم احساس میکنه امنیت دنیاى شخصیش به خطر افتاده! دیگه احساس نمیکنه دارن بهش محبت میکنن فکر میکنه فقط میخوان از تمام جزئیات زندگیش خبر داشته باشن!!! :0 :/ :| :(

     

    ان شاءالله خیلى زود آلما کوچولو نزول اجلال مى فرمایند... :)

    اى جانم چقدر لباس هاى دختر گلمون قشنگ و نازه! دلم یهو خواست! :-)

    پاسخ:
    سلام عزیزممم
    اوهوم! :))

    ممنوووووون :) 
    ای جانممم ایشالا قسمتت شه عزیزدلم :***
    مثل همیشه عالی و پر از احساس و محبت خدا برای همدیگه حفظتون کنه عزیزم.
    پاسخ:
    مرسی عزیزدل :**
    الهی من بگردم تو و این اخلاقت رو
    تو و این همه لطافت رو
    تو این همه احساس ناب رو
    الهی من بگردم این لباس های سپید ناز رو

    پر از شادی باشی دختر جوووون
    پاسخ:
    ای جانم مرسی سیمین گلم :******
    فدات شم 3>
    انگار خودم رو خوندم... انگار همین الان بود که داشتم واسه بقیه میگفتم خوشم نمیاد حریم خانه ام شکسته بشه با دیدارهای کلاسیک... چقدر بعدش توی ذهنم گفته ام واقعا که یاسی مهمون حبیب خداست :))


    وای یاسی دیدن این لباسا برای بجه بد نیست؟ یعنی تو میینی برای آلما خطر نداره؟ والا ما که از دور ضعف کردیم! اینهمه هیجان و زن باردار؟:))
    چقدر نازن! جوراباشوووو کفشا وااااای جونم مبارکش باشهههههه به شادی و سلامتی لباساشو بپوشه و کهنه کنه^_^
    پاسخ:
    به اندازه همه عمرم استغفار گفتم یاسی :))))))))))) همش عذاب وجدان داشتم و فکر میکردم خدا منو ببخشه که ناراحتم کسی داره میاد خونم!

    چرا چرا خیلی هم ضرر داره! من کلا از دم کمد کنار نمیام همش اونجا دارم ضعف میکنم :)

    ممنون عزیزدلم :**

    ای جونم که هم جوراب تور توری داره هم منگوله ای این دخدر دلبر :)) 

    پاسخ:
    بله خالههههه اینا لباسای پلوخوریشه!
    دلم از شادیت لبریز شادی ست..خدا این روزها را برایت همیشگی کند
    باورم نمیشود ک کمی دیگر نی نی کوچولوت می آید...
    پاسخ:
    ای جانم :) ممنون دوست گلم :**
    3>
    انشالله که سایه ی مردت همیشه بر سرت باشه عزیزم . 
    پاسخ:
    ممنون آوای مهربون:**********
    ای جووونم...
    چقدر خوردنی میشه تو این لباسا
    مخصوصا عکس اولی،اون شورت عینکی :)))))))
    پاسخ:
    ای جانم ممنون عزیزم 3> :****

    دیشب لباسای الما رو نشون خواهرم می دادم و می گفتم اگه دخمل داشتی از این جورابای لب توری می گرفتیم و این کفشای عروسکی.
    مخصوصا که کلا مطمئن بود کوچولوش دخمله و پسر شد!

    یاسی! منم وقتی می رم خونه خواهرم از اتاق کوچولو بیرون نمیام. همش پای کمدش اویزونم و ضعف می کنم برای این همه کوچولویی و ظرافتش...


    پاسخ:
    ای جانمممم :** بوس واسه نی‌نی آبجیت
    الهیییی :) ایشالا قسمت خودت شه مامان شی دوست گلم
    آخ جووون مخصوص من فک کن!!!
    من فقط مهمونیا از این جورابا میپوشیدم بقیه وقتا معمولا تو باغچه و باغ وسط گل و درختا بودم.
    مرسی عزیزم مواظبم فراموش که نمیشه کرد ولی فعلا مجبورم بیخیال شم تا بهتر بشم.مرسی بابت دعاهای از ته دلت عزیزم.منتظر اجابتشونم
    پاسخ:
    :)
    :*

    ایشالا زود زود خوب شی
    عزیزمی 3>
    لباسا پلو خوری ای جونم:))  یاسی یه فیلم دیدم از ماکارونی خوردن یه دختره نمیدونم دیدیش یا نه ولی هلاکش شدممممم:)) یا اون پسره که میگفت بستنی میخوام:) واییییییییی مردم براشون یعنی..

    من مهمون داشتنو دوست دارم ولی مهمونایی که باشون راحت باشم وگرنه این مهمونیا یا مهمون معذبه ادم خودش دهنش صاف میشه یا توی مورد تو برعکس... خدا درک میکنه:))




    یاسی این عکسا رو ببین :))


    http://www.laplas.co/mag-posts.html?magId=2682
    پاسخ:
    بله بله پلوخوری :) مثلا عروسی خاله یاسی رنگولی 3>

    دیدم هر دو تاشوووو 
    وااای یاس اون که بستنی میخواد :(((((((( من به شکل خودآزارانه‌ای نگاهش میکنم و حتی گریه‌ام میگیره. اصن کباب میشه دلم براش. باباش چجوری میتونه همون لحظه بستنی رو بهش نده... فداش شم میگه بدهههه بخووورم 
    خیلی نمکه. مگه میشه نی‌نی انقدر تو دل برو؟! 
    عاشق اون پاچه شلوارشم که زیر پاش مونده 3>

    یه نکته روانشناسانه داره. دوست داشتن شرطی یاد بچه میده و این اصلا خوب نیست. اگه بستنی بهت بدم تو منو دوست داری؟ بوسم کن تا بهت بدم... اینا خوب نیست. باید به بچه دوست داشتن بی قید و شرط یاد داد.
    بعدم دل بچه رو هی آب میکنه ویدیوش قشنگ‌تر بشه :|

    عکسا عالی بود :))))))))))))))


    آخی... 
    الهی همشم سفیده... جوووووووونم... وای یاسی خیلی حس قشنگیه نه؟! 

    پاسخ:
    فوق‌العاده است رها...
    شیرین‌ترین حس دنیا...
    آره اکثر چیزاش سفیده. تمام لباسای سایز صفرش که سفیدن ^__^ آخه دخملم فرشته است :)

    همه صفرها رو شستم. پهن کردم اتاق بو نی‌نی گرفت... بوی پودر صابونش خیلی خوبه 
    سلام عزیزم.قربون خریدای آلما جون برم خیلی خوشکلن.
    وقتی میرم بازار انگار همه چی واست چشمک میزنه که برا نی نی خرید کنی. خریداش هم خیلی نازن.
    پاسخ:
    سلام عزیزم ای جان ممنون دوست خوبم :****

    آرهههه اصلا آدم همه فکرش تو همینه!
    سارافون قرمزشو کجای دلم جا بدم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    عوض شما من عاشق این توجهاتم!
    خدا قسمتمون کنه ته سو استفاده ام خخخخخخخ
    خدایا این خانواده ی سه نفره رو هر روز عاشق و عاشق تر کن و زیر سایه ی پر عنایت خودت حفظ شون کن از تمام بلایا.
    راهت بزای مادر (هر هر .... کرکر ...)
    " شیرین"
    پاسخ:
    دخترم قرتیه دیگه :-) 
    خدا قسمتت کنه از این توجهات :)))) حامله که شدی بتازون :))))

    ممنون گلم ♥

    :-D مرسی ننه شیرین
    اسمتو خوب رو کامنت بنویس چه کاریه :-)
    وای ^_^ اصن آلما صاقدوشم:))))))ای جونم دختر لپ گلی

    وای واقعا یاسی چطور میتونست تحمل کنه لا اون چشما و صداش هی میگه بستنی عارع عارع دوس دالم:))) ووووای ...

    راست میگی... چقدر تربیت بچه سخته یاسی.. باید کلی کتاب خوند کلی دانش داشت در رابطش-_-


    شیرین ترین حس دنیا نوششششششششششششش جونت مامانِ یاسی :*
    پاسخ:
    جانمممم ♥ دامن باله تنش میکنم ^__^

    هعیییی :(((( بچه من بود مبچلوندمش!

    واقعا. خیلی باید مراقب بود...

    فدات خوشگلم ♥
    وای من که نشستم!! 
    ینی باید بشورم؟!
    من فقط یه دست لباس سایز صفرشو که گذاشتم برا بیمارستان میخوام بشورم، اونم چون نایلونش یه تیکش پاره شده بود.


    پاسخ:
    رها جونم من فکر میکنم حداقل لباسای خونگی نی نی که مستقیم با تنش در ارتباطه باید شسته بشه. مثلا فک کن تو تولیدی دوخته شده دست کی بهش خورده؟ یه وقت افتاده زمین...تو بسته بندی تو مغازه دست فروشنده هزار بار خورده بهش... نمیدونم شایدم من وسواس دارم!
    عه یاسی کدوم ویدیو رو میگی من تنها فیلمی که از بستنی خوردن بچه یادم میاد همینه

    http://www.aparat.com/v/zTQLh/ببینید_چطوری_باباش_رو_واسه_بستنی_خر_میکنه

    این پسره بدجور پتانسیل رییس جمهور شدن داره :-) یکم روش کار کنن هیچی نشه وزیر خارجه رو حتما میشه!
    راستی من دیروز سومین کامنت خصوصی رو هم فرستادم ولی موقع ارسال نتم قطع شد آخرش نفهمیدم سند شد یا نه! کامنت ارزشمند منو دریافت کردی یا نه، کلی بار علمی داشت خخخخخ 
    انقذه  خوشم میاد از کامنت خصوصی :-) بهش میگم دالی بازی:-)
    پاسخ:
    نه اینه 

    http://www.aparat.com/v/kXz2y

    نگاش کن ضعف میری

    :)) اون که آره خیلی ظریف بخثو عوض میکنه :))) اونجا که میگه ببین دماغمو!


    منم دوست دارم دالی بازی :))
    اومده کامنتت من دیگه آن نشدم دیروز. الان میام نظرات مشعشعمو ( تو یکی از پستات نوشته بودی نظرات مشعشع! ) به سمع و نظرت میرسونم! 
    ای جاان .. 
    یاسی خانومی عصبانی میشی جذاب میشیااا ...:******
    لباسای آلمایی ام خیلی ممل و نازهه 
    منتظریماااا :)))))
    پاسخ:
    :)))) 
    مرسی عزیزم :* 
    ♥♥♥
  • عسل نوی نو
  • سلام یاسی جونم خوبی نی نی خوب رو به رشد؟منم دوست دارم خوودم زندگی کنم نه به کار کسی کار دارم نه کسی به من خدا رو شکر .ادم اینطوری احاس ارامش میکنه
    پاسخ:
    سلام عزیزم نی نی خوبه ممنون :) تو چطوری؟؟ 
    دخترا خوبن؟
    آره دقیقا. 
  • مامان محمد امین.
  • عزیز دلم.....این روزهای اخر بارداری تو هربار که این صفحه رو میخونم  اشکم سرازیر میشه....ازبارداریت لذت ببر یاسی عزیزممممممم.خدارو شکر که این همه محکمی وصبور.انشاالله  به سلامتی زایمان کنی
    پاسخ:
    ای جانممم مامان مهربون گل 3>


    قربونت :***********
    کباب خورون خوش میگذره؟^_^ :دی
    پاسخ:
    ار کجا فهمیدی؟!؟!
    بوش اومد؟

    :)))

    تعجب میکنم که چقدر روحیه ات شبیه منه.من هم دقیقا حسهای شبیه تو رو در مورد مهمان و سر آدم به کار خود باشه و با کسی کار نداشته باشه و اینکه از مرکز توجه بودن خوشت نیاد و اینکه از محبت بیش از اندازه کلافه میشی و.....

    اینها توصیف دقیق شخصیت من بود. انگار داشتم خصوصیات خودم رو میخوندم.

    خیلی برام عجیب بود این همه شباهت.


    پاسخ:
    چه جالب!
    آخه اکثرن میگن تو چرا اینجوری!!!


    تنها توجهی که ازش سیر نمیشم توجه باباییه :))))
    اونم با این حال توجهش شکل تذکر میگیره کلافه میشم. در میرم از دستش!
    http://web-site-chatha.chatha.ir/wp-content/uploads/2014/12/IMG-20141009-WA0189.jpg



    اینو:))
    پاسخ:
    ای جانمممم 
    3> 3> 
    چه قلمبه نازی :) دخترک منم در لحظات آخر لود شدنه ها ^__^
  • نسترن قدیم
  • این روزها با کوچکترین نبودنی .. با تغییر نکردن تعداد کامنتها حتی .. نگران میشویم مامان یاسی .. :) ما را از خودتان و دردانه تان بی خبر نگذارید .. :) 
    پاسخ:
    ای جانم عزیزم :*
    نگران نباش دوست خوبم 3> حالا حالا ها هستیم در خدمتتان! اگرم یکهویی شد و رفتم بیمارستان یه جوری ایشالا در حد یک خطم شده خبر میدم

    :******
  • وقایع نگار
  • تازه بعد از این همه من این پستُ با شور و شوق زیاد دیدم!!!!!
    :))
    عزیزم :* انقدر که این بچه رنگ داده به پست و وبلاگ و زندگی تو که منم تحت تاثیر قرار گرفتم
    امیدوارم هرچه زودتر بیاد دیگه :)) منم مشتاق شدم والا =))
    پاسخ:
    ای جانممممم ♥ ♥ 
    الهی :-) 
    قشنگ دلمونو آب میکنه بعد میاد ;-)
    یه همچین شکمویی هستم من قششنگ بهم الهام میشه :))))))
    نوش جــــــــــــــــان ^_^ 
    پاسخ:
    الهی :))))
    :***
    ♥♥
  • ستاره عبدالمیری
  • خداااااااااا من 14 سال پیش برای جوجه ام همین حس رو داشتم سلام یاسی جون اینقدر ذوق زده شدم که یادم رفت اول سلام کنم 2 روز هست دارم وبلاگت رو از اخر به اول می خونم
    پاسخ:
    سلام دوست من 
    خوش اومدی :) ای کاش فرصت داشتم وبت رو می خوندم اما این روزا خیلی گرفتارم
    در هر صورت خوشحالم از آشنایی شما

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی