یاسی‌ترین

یاسی‌ترین

کله گنده‌ی من!

يكشنبه, ۱۹ مهر ۱۳۹۴، ۰۹:۵۱ ق.ظ

از حق خودت دفاع کن!

از سر کار که می‌آیم، سر راه میروم عابربانک تا پول بگیرم. توی صف می‌ایستم، آقایی مشغول انجام عملیات بانکیست، بعد آقای دیگری و بعدش خانمی جلوی من هستند و پشت سر من کم‌کم سه تا آقای دیگر هم می‌ایستند.

آقای مشغول! با آرامش دفتر و دستکش را هم پهن کرده و ده تا کارت هم درآورده و عین خیالش نیست پشت سرش چه خبر است. من هدفون دارم و مکالماتش را با آقای پشت سرش نمیشنوم. با هم حرف زدند و کارهایی کردند آقای دومی پول گرفت و رفت و آقای اولی دوباره مشغول شد. گفتم خوب لابد با هم بودند. اعتراضی نکردم. ده دقیقه دیگر گذشت و باز هم ایشون دخیل بسته بودند و‌ عین خیا‌لشون نبود جالب این بود که کسی اعتراضی نمیکرد نه خانم جلویی‌ام نه حتی از آن آقایون پشت سری. رفتم جلو و گفتم آقا! گفت بله؟ گفتم فکر نمیکنین بس باشه؟ چند تا کار دیگه میخواید انجام بدین؟ گفت هرچن تا! نگاه کردم به دندان‌های زرد و قهوه‌ای و کثیفش، پشت کفش‌ها را هم خوابانده بود. گفتم پشت سرتون پنج نفر ایستادن، یک ربعه معطلمون کردین. گفت خو که چی؟ گفتم اینجا باجه‌ی اختصاصی شما نیست. اگر کارتون خیلی طولانی میشه میتونید برید ته صف. ساکت شد. یک دقیقه بعد بالاخره باجه را رها کرد. خانم جلویی به من گفت بفرمایین! گفتم ممنون! برووو نوبتته خب :| 

هنوز توی فکر باجه بودم که تاکسی زردی بوق زد و من که اصولا توی فکرم و سرم با تهم پنالتی میزنند متوجه نشدم که تاکسی صندوق عقب و روی سقفش پر از بار است. گفتم دربست. گفت بیا بالا. دو خیابان که گذشتیم صدای وحشتناکی آمد و راننده زد روی ترمز! نگاه کردم و تازه متوجه شدم روی سقف چیزی شبیه ایرانت گذاشته بود که پرت شد وسط خیابان. ماشین را جای خیلی بدی رها کرد و از میان بوق‌های ممتد پرید وسط خیابان تا شیء مورد نظر را نجات دهد. وقتی هم برگشت، در جلو را باز کرد و سعی داشت با آرامش چیز به آن بزرگی را روی صندلی جا دهد. با خودم گفتم اگر بگه میشه شما بیاید جلو میزنم منهدمش میکنم. مرتیکه خو وقتی بار زدی به تاکسیت مجبوری مسافر سوار کنی؟ کمی دیگر صبر کردم، هنوز همان جای بد ایستاده بود و فکر میکرد آن چیز بی‌قواره را به کجای ماشینش وصل کند. در را باز کردم و گفتم آقا من با ماشین دیگه‌ای میرم. گفت نههههه آخه من باید بالاخره اینو یه کاریش کنم :)) همین الان خریدمش خوب شد طوریش نشد! دلم سوخت. چیزی نگفتم. استارت زد و دست راستش را گرفت به دنده و دست چپش را از پنجره بیرون آورد و گذاشت روی سقف! خنده‌ام گرفته بود. یا همان وضعیت خیابان دیگری هم رفتیم و دوباره زد کنار و با طنابی روی سقف محکمش کرد. آمده بود به زبانم تا بگویم شما حق نداشتی با وسیله مسافر هم بزنی اما دلم سوخت و گفتم شاید واقعا نیاز دارد.


با عجله ماکارونی را درست کردم و انقدر گرسنه بودم که حتی صبر نکردم همسرم بیاید و نهارم را تقریبا بلعیدم! همسرم آمد گفتم ببخشد میخوام برم دکتر خیلی هم گرسنه بودم صبر نکردم بیای. فک کن نهار بخوری دلت بخواد ولو شی تازه باید دوباره کرم ضدآفتاب بزنی( خیلی این کار برایم سخت است! نمیدانم چرا) لباس بپوشی بری مطب شلوغ.


مطب دکتر

دو سه نفر حتی توی راهرو بودند. صحنه را که دیدم گفتم یاااا خداااا... آزمایش و سونو را دادم دست منشی گفتم نوبتم چهارشنبه است اما اون روز نمیتونم بیام. گفت میبینی که چه خبره! گفتم یه کاریش کن! گفت باشه. ویزیت را حساب کردم و رفتم جایی پیدا کردم برای نشستن. از ظهر نشستم تاااااااااااااااا هفت شب. دیروز به اندازه‌ی همه‌ی عمرم حرف خاله زنکی زدم و شنیدم :))) لا‌به‌لای حرف‌هایشان از اینکه چطور باردار شدند از خواهرشوهر و مادرشوهر هم میگفتند و چند تایی‌شان را متوجه این کردم که سرتان توی زندگی خودتان باشد و اهمیت ندهید و این حرفا بی‌ارزشند. آدم خوب و بد همه‌جا هست و مادرشوهر لزوما هیولا نیست و نواقص هم را بپذیریم و... فقط کسی نبود پول مشاوره‌هایم را بدهد! مطب تا خرخره پر از زن‌های حامله بود. هرکس میرسید میپرسید چن ماهته؟ سر حرف را باز میکرد، داستانش را میگفت و نوبتش میشد و میرفت. جالب بود که از بین آن‌همه زن، فقط من بودم که سرحال بودم. هیچ‌کدامشان نمیتوانستند راه بروند و وقتی میگفتم من سرکار میرم و دانشگاهمم میرم تعجب میکردند. یکیشان گفت برا خودت صدقه بزار جلو هر کسی هم نگو انقدر خوبی! همه یا پادرد داشتند یا کمردرد. حالا جالب است که من این همه ساعت روی صندلی مطب طوریم نشد اما دانشگاه انقدر صندلی‌های مزخرفی دارد که هر هفته آن درد عجیب و خواب‌رفتگی پا سراغم می‌آید.

بعضی‌ها هم میگفتند شماها دعامون کنین... همان‌هایی که کارشان شده قرص و آمپول و... آرزویشان شده یک خط اضافه‌تر روی بیبی‌چک...

از همه تلخ‌تر داستان زنی بود که گفت پارسال باردار شدم چند روز مونده به زایمانم یه روز بچه حرکاتش کم شد ضربانش قطع شد و کاملا بی‌دلیل مرد... الان هم با نوشتنش اشک به چشم‌هایم آمد... شب میرود بیمارستان و میگویند بچه‌ات مرده. برای فردا وقت عمل برایش تعیین میکنند و بچه مرده را بیرون می‌آورند... گفت خواستم ببینمش... همه چیزش سالم بود فقط انگار خواب بود... خیلی بهم سخت گذشت خیلی گریه کردم. اصلا شلوغ بازی نمیکردما فقط گریه میکردم ولی هیچ کدوم از پرسنل نیومدن آرومم کنن ولم کردن رفتن بعدشم گفتن خانم بلند شو برو... گفت خیلی طول کشید تا حالم عوض شه و بتونم دوباره اقدام کنم. الانم که یک هفته تا زایمانم مونده یه استرسی دارم که نکنه دوباره... ولی همش میگم باید آروم باشم... از پارسال تا حالا فقط خدا و حرف زدن باهاش آرومم کرده. گریه میکردم میگفتم خدایا نمیخوام ناشکری کنم که گریه میکنم... میدونم مصلحتت بوده ولی خب دلم سوخته چه کنم...

کاش میشد وقتی فرزندش را به دنیا آورد خبر سلامتی‌اش را میشنیدم. فقط توانستم در دل برایش دعا کنم.

دکتر همه‌چیز را نگاه کرد و گفت کم‌خونیت بهتر شده اما رفع نشده. هنوز باید فشرده ادامه بدی. توی آزمایشم فاکتور روماتیسمم بالاست و باید بروم دکتر روماتولوژ. به غیر از اینها، گفت الان بچه نچرخیده اما تا آخر آبان ما کاریش نداریم. اون موقع پوزیشنش مهمه. تا اون موقع ممکنه چرخیده باشه اصلا چن بار چرخیده باشه میتونه هم نچرخیده باشه. اگر به سر بود که ایشالا طبیعی میشی اگر نه باید سزاربن کنی. همین حالا برو رو تخت ببینم سرش کجاست. رفتم روی تخت سونوگرافیش، دستگاه را روی شکمم گذاشت و گفت الان به پاست. مانیتور را چرخاند و نشانم داد. گفت ببین پاهاشو :) اینم سرشه اینم قلبشه... عزیزکممم چقدر سرت گنده‌است مادر!! 

دخترکم صاف ایستاده توی شکمم! اگر تا آخر آبان یک پشتک درست حسابی بزند کارمان به عمل نمیکشد. مادرم میگفت اصلا نگران نباش میچرخه. مگه قدیم سونو بود؟ من سر هر دوتاتون پیش یه مامای خیلی مجرب میرفتم دست میزاشت رو شکم میگفت سر بچه کجاست. هر دوتاتون یه دور کامل زدید و سرتون ماه آخر اومد پایین.

ساعت هشت شب کاملا بی‌جان رسیدم خانه، تازه شام درست کردم، دوش گرفتم. همسرم آمد خرید کرده بود. جا‌به‌جایی و شستن خریدها هم اضافه شد. بعد گفت یاسی؟؟؟ لباس‌شویی روشن نکردی دختر؟ دیگه هیچی لباس ندارم. گفتم الان. بعد پهن کردن آنها هم اضافه شد :)) تنها خاصیت این روزهای شلوغ این است که سرت به بالش نرسیده بیهوش میشوی و معمولا خواب هم نمیبینی!




  • یاسی ترین

نظرات (۳۲)

چقد جالبه چی میشه که بچه ها تصمیم میگیرن تو یه تاریخی پشتک بزنن؟ بعد اونی که پشتک نمیزنه با خودش چی فک میکرده؟:)

الهی اون خانمه:( 
به نظر من این حال خوبت مربوط به یوگاهای قدیمه! حالا تو هر چقدر هم که بگی زیاد جدی نبود من سر حرف خودم هستم :) اثر یوگا تا مدتها میومنه دختر دایی من کیفوز داشت تو 28 روز با یوگا درمان شد! 
پاسخ:
اینا همه شگفتی‌های بارداریه!

ای جوووونم اونایی که نمیچرخن لابد متحیرن :)) همینجور فقط نگات میکنن :))))

آره یوگا فوق‌العاده است. هر بار یادش میوفتم دلم میسوزه که چرا ادامه ندادم و عذاب وجدان هم میگیرم!
میدونی چیه؟ دلم میخواد اگه یه روز باردار شدم همه چیو ول کنم برم 9 ماه بمونم پارادایز پیش مادربزرگم و مامان اینا که سر میزنن. هر روزم برم صحرا و برا بچه ام که دختره کتاب بخونم و از خاطرات اونجا بگم و اینکه قراره بزرگتر که شد اونم همشو تجربه کنه ^_^
امیدوارم بزودی دختر خوشگلتو ببینییییمممم :*
پاسخ:
ای جاااانمممم ایشالا 
امیدوارم رویات محقق بشه. میدونی اون بچه چقدر آروم میشه؟؟؟ آروم ترین دختر کوچولوی فرفری دنیا :-) عاشق و عمیق...

متشکرم :***
با م موافقم شدیییید یوگا رو پیگیر بوشو بازم 

حالا چون حالت خوبه دلیل نمیشه انقدر به خودت فشار بیاری کهههههه بیام بزنمش 
± میییچرخه نگران نباش
±± هعی اون خانومه:-(
±±± مشاوره رایگان دادنشو بگوووووو
پاسخ:
صخره جونم چیکار کنم گشادم :'( ینی یکمیش واسه گشادیه. یکمم اینکه کلاس یوگا یکشنبه و سه شنبه است. میترسم به خاطر دانشگاه بازم ولش کنم.اما  خوب... شایدم رفتم!

:))) نزنننن خوب چیکا کنم مجبورم ;-)

ایشالا ... دختر من اصن ژیمناسته :))
آرههه خیلی گناه داشت خیلی :(

چه کنممم دست خودم نیس اتومات مشاوره میدم ی صلوات واس امواتم هم نفرستادن :-D
:) :*
پاسخ:
عزیزمممم :***
امروز اومدم وبت دیدم رمزی شدی که!
عزیزممممممم چه خوب یادته مررررررسب خودم فهمیدم 
امروز وقت اضافه دارم در ثانی دیروزم ک نت نبودم باز وقت کم اوردم!!! 
ممنااااااااااانم
پاسخ:
:-)
پس ببین برنامه ریزی چیز چرتیه یوهاهاهاها

فدات عزیزم
  • وقایع نگار
  • بارداری چه دورۀ پرهیجانیه
    یعنی هر لحظه منتظری یه چیزی پیش بیاد که بیشتر همش شبیه معجزس از بس جدیده :))
    هوس ماکارونی کردم الان :| :)) یاسی دستپختت خوبه؟ :)) خیلی تو این فکر بودم
    پاسخ:
    خیلی جالبه :-) 
    واقعا معجزه است... تکثیر یه آدم از جنس خودت توی دلت..  از اندازه ای به اون کوچیکی تاااا سه چهار کیلو... اون همه اندام و اعضا تو سه ماه اول تو سایز مینیاتوری....خیلی شگفت انگیزه. 

    ای جانمممم طفلی هوسش شد!
    ببین! آشپزی من حرف نداره :-) 
    چقدر خوبه توانایی دفاع از حق..منکه تا بتونم صبوری میکنم و لبخند میزنم و نهایتا با نگام هی بش میگم خاک بر سرت احخمق بیشور-_- 


    وای یاسی اگر این اتفاق برای من بیافته،برای بچه ی توی شکمم ،من میمیرم ..بی شک میمیرم هین حالا با تصورشم چونم مثه پیرزنا از بغض میلرزه خیلی صبوری میخواد اخ انشالله خیلی زود بوی بچشو حس کنه بغلش و عاقبت به خیریشو ببینه
    همچنین توی نازنین دل ♥

    یاسی میدونی بدیش چیه! من تو شکم مامانم اینقدر زحمت کشیدم زور زدم چرخیدم قل خوردم اونوری شدم سرم اومد پایین لنگ در هوا موندم اما خو قبلش یهو تلنگم در رفته بود دشوویی کرده بودم :/  خو گناه من چیه دکتر گفت طبیعی باشه ممکنه بخوره مدفوعشو -_- خو پس جواب زحمات منو کی میده هان هان! :)))))))))) 



    پاسخ:
    یاس من خیلی رو این موضوع زوم کردم. چون قبلا اجازه دادم حقمو خوردن. الان مدام میخوام تمرین کنمش. چون اینجور چیزا خورد خورد تو شخصیت آدم تاثیر بد میزاره. ریزه ریزه حس میکنی ضعیفی و من که کلا روی ضعفم خیلی بیشتر از ابعاد دیگه باید کار کنم. ضمنا اگر بخوام به بچم یاد بدم حرفشو بزنه و حقشو بگیره باید براش الگوی عملی باشم حرف فایده نداره. اگر حس میکنی حقت خورده میشه تمرین کن. با کارای کوچیک. جراتتو ببر بالا. مثلا تو سوپر مارکت واستادی داری میگی چی میخوای یهو یه نفر میپره یه چیزی دستشه میگه اینو حساب کن... عملا خودشو میندازه قبل تو. میتونی بگی منم دارم همین کار شمارو میکنم. اجازه بدین کار من تموم شه. شاید تا شب عصبی باشی و ندونی چرا اما در واقع دلیلش این باشه که ی آدمی اینطوری نوبتتو گرفته. یاد فیلم anger management افتادم اگر تونستی پیداش کن ببین.


    ای جاااااااااانم عزیزممممم مث پیرزنا :-) آرهههه خیلی سخته خیلی من فک نمیکردم وقتی دارم به همسرم میگمش یا میخوام بنویسمش انقدر گریه ام بگیره. نمیدونم شاید اگر اولا بچه از بین میرفت کمتر دردناک بود تا اینکه نه ماه تو دلت باشه و درست نزدیکای اومدنش. .. اونم کاملا بی دلیل...
    منم براش دعا میکنم... ممنون خوشگلم. 

    وااای یاسی :)))))) دیوونه :))))) ای جونم تلنگت در رفته خداااا خیلی گنا داشتی که دخملی اینهمه زحمت بکش دور بزن..  حالا شاید تو دور زدنا زیاد زور زدی :-D
  • آقای سر به هوا ...
  • هیچی مثل این لفت دادن ها و خودخواهی های بعضی ها اذیتم نمیکنه !
    خودخواهی ! متنفرم ازش !
    کلا خانوم های همیشه باید قرص آهن رو ادامه بدن ..
    پاسخ:
    انگار طرف با این کارش صد جور فحش بار آدم کرده.
    بله :-) 
    یوهاهاهاها گفتنت منو منهدم کرد عروس! :-P
    صد بار ب این پسر گفتم زن سایلت انتخاب کن گوش نکرد که! :-D
    پاسخ:
    آیکون نیشخندی عظیم 
    :))))
    پسرتون عاشق شد میفهمی عااااااشق :-D چشش کور شد!
    اخخخخ بسوزه پدر عاشقی :-D 
    عشقینا
    پاسخ:
    واخعن!

    جیگرتو :**
    خدا به هیچ زنى مرگ بچشو نشون نده،خیلى وحشتناکه
    ایشالله اون خانومم به سلامتى فارغ بشه
    توام همینطور. آخ جون سزارین خیلى باحاله،اینقدر خوبه که من دلم میخواد بازم امتحانش کنم.
    در مورد جریان حق گرفتن هم که به یاس گفتى،من خیلى پر رو و نترس بودم اما از وقتى مادر شدم به شدت ترسو شدم،میترسم کسى به بچم آسیب بزنه،توى این زمونه هم به نظرم درست نیست با همه جور آدم کل کل کنى،بعضیا اونقدر بیشعورن که بهتره سکوت کنى تا بخوایی اونارو متوجه اشتباهشون کنى
    پاسخ:
    خیلی :((((((((
    ایشالا...

    ممنون عزیزم. :))  ای جان خوب یه نی‌نی دیگه هم بیار ^_‎__^

    ای جااانم چرا آخه؟؟؟ اتفاقا به دخترتم باید یاد بدی... نمیدونم هرکسی منظورت کیه؟ مثلا آره نمیشه رفت تو خیابون داد زد شعار داد! نمیشه با مامور گشت ارشاد خیلی درافتاد... ولی به راننده تاکسی که مثلا داره یه مسیری رو بهت تحمیل میکنه، به کسی که توی صف نوبتو رعایت نمیکنه، اونی که تو رانندگی میپیچه جلوت... دوستی یا فامیلی که انتظار بی‌جا داره... اینا رو نمیگم دست به یقه شی. ولی حداقل میشه گفت. میشه اعتراض کرد.
    آخ یاسی دقیقا این روزا خیلی زیاد میبینم حق خوری رو با پرو بازی! توی مترو توی سلف دانشگاه توی کلاس ، و همیشه به خیال خودم خیلی متشخص وار برخورد میکنم اما  در حقیقت احمق وارِ و حالا اصلا حس خوبی ندارم
    دوست دارم بتونم،تلاش میکنم
    اون دلیلتت بهترین دلیل بود،الگو برای بچه هامون با عمل :) 


    راستی یاسی جربان این ضد افتاب چیه؟ صبح ها که میام جلو آینه با یاداوری ضد افتاب زدن اوقاتم تلخ میشه سخت ترین قیمت عملیات حاضر شدنه! :/
    پاسخ:
    اوهوم. اگر اجازه بدی تا رو سرتم میان! اگر حس خوبی نداری نشونه‌ی اینه که باید حرفتو بزنی :)
    میتونی! میدونی شاید سختیش اینجاست که ماها فک میکنیم حقتو بگیر ینی بجنگ دعوا کن... اما این نیست. فقط کافیه قاطع و مودب باشی. حتی لازم نیست طرفو سوسکش کنی. همین که بیان کنی راحت میشی. اعتماد به نفس میگیری و حالت خوب میشه. 

    بلی :) همون جمله که میگه بچه‌ها اونی نمیشن که بهشون بگی اونی میشن که واقعا هستی. استادم میگفت بچه‌ها آینه تمام نمای شماهان.

    واییی یاس :/ نمیدونم چرا انقدر بدم میاد. اصلا انگار میخوای کوه بکنی! اگر رو صورتم  کک و مک ایجاد نشده بود کمافی‌السابق نمیزدم. اما حالا از ترسم میزنم! هرررر نوعی هم بگی امتحان کردما از بوی همشون حالم بد میشه و فک میکنم یه پلاستیک رو صورتم کشیدن! حتی اینایی که جذب سریع دارن. بعد خود عملیات چند ثانیه‌ای مالیدنش رو صورت هم برام سخته! :))))))) 
    راستى یاسى جونم فیلم سونوگرافى دخملتو بگو برات بزنن بدن بهت،من ٧ ماهگیم فیلمشو گرفتم همش نگاه میکردم،خیلى باحاله
    پاسخ:
    هین سونو معمولیا؟ مگه فیلمشو میدن؟
    عزیزمممم 3>
  • و ما ادریک ما مریم؟
  • خوشبحالت یاسی
    من اصلا نمیتونم از حقم دفاع کنم فوری از یه آدم عصبانی میشم به سی ثانیه نمیکشه عصبانیتم فروکش میکنه طرف رو میبخشم.
    وای یاسی فک کن همش یک ماه دیگه اون دستای کوچولوش تو دستاته
    وای بوی نوزاد و بوی شیر میتونم براشون بمیرم.
    خدا بهت ببخشه همسر و دخترتو و سه تا بچه دیگه هم بهت بده.

    پاسخ:
    منم تقریبا مثل خودتم! دارم تمرین میکنم. واقعا آدم کینه‌ای نیستم و زود از دلم میره. اما وقتی تو جامعه محل کار دانشگاه و اینا اجازه بدم کسی کاری کنه و بعد ساکت بمونم انقدر عذاب میکشم تا مدتها با خودم درگیرم که چرا اجازه دادی. واسه همینه دارم سعی میکنم.

    ای جانم باورم نمیشه مریم... امروز بیستم مهره... آخر آبان تکلیفم معلوم میشه که دخترکم کی میاد :)
    عزیز دلممم آره :) 3>

    فدات شم ممنون گلم :** اوهوممم میخوام سه تا دیگه :))
    یاسی تفاهم تا کجا منم چهارتا بچه دوست دارم اصلا ! میدونی خیلی پست این دوست داشتن فکر خوابیده ااا! من پیش خودم میگم دو تا دختر دو تا پسر که پسرا هم خواهر داشته باشن هم داداش ،دخترا هم..کلا کمبودی نداشته باشن:))))))


    یاسی بیا یه چیزی بگم باهم گریه کنیم... سر یه کلاس استاده یه ایه از قران رو خوند و معنی کرد یععنی من سر کلاس داشتم از بغض حس خوب خفه میشدم...
    جریانش این بود که مادر حضرت مریم بچشو نذرمیکنه واسه خدا.زایمان که میکنه میبینه دختره! خیلی ناراحت میشه و به خدا میگه خدایا من دختر زاییدم...
    بعد ایه بعدی این میشه که خدا جواب میده ما از تو به اینکه چه زاییدی داناتریم، """"""پسر مثل دختر نمیشود!"""""""""""



    یاسی برو تو بحر همین جمله ی اخرش! اصلا سوره ی مریم تفسیرشو که بخونی عاشق دختر بودنت و دختر داشتن میشی هزار برابر...


    به قول شاعر :

    از آسمون میباره دُر و طلا و گوهر
    زر و سیمو نقره وقتی میخنده دختر
    یکی یدونه دختر چراغ خونه دختر
    گلابتونه دختر ماه آسمونه دختر
    قندو نباته دختر همیشه باهاته دختر
    اسم قشنگو نازش ورد لباته دختر

    تو شبای تاریک ماه و ستاره دختر
    کوچیکو بزرگش فرقی نداره دختر
    دختر کوه نمک دختر عزیزه
    چشماشو میبنده میخنده ریزه ریزه
    شاخه نبات دختر ، آب حیات دختر
    وقتی که غم داره دلت میمونه باهات دختر



    :)))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))آخ دلم :))) مثلا قرار بود گریه کنیم :))


    پاسخ:
    ای جااااانممم آووره چقدر خوبه هم خواهر هم برادر :)

    الهییی واقعا اینکه میگن دختر نعمته واقعیته. لابد یه چیزی هم هست که خدا اینطور گفته 3>
    من همش اون اولا فک میکردم بچم پسره. پسر و دختر هم برام فرق نداشت خداییش. اما وقتی فهمیدم دختره خوشحال شدم و خیلی تو فکر رفتم گفتم برای من حتمن یه دلیلی داشته...

    :)))))))))))) الان داشتی قر میدادی دیگه!

    شعرش خیلی قشنگه ها :)

    با هر کى بحث کنم با اون راننده که میپیچه جلوم بحث نمیکنم، خب اگه اون فهم داشت که نمیپیچید جلو یه ماشین دیگه !
    آره یاسى جونم،همین سونو معمولیا،همون چیزى که توى مانیتور دکتر میبینى رو برات رایت میکنن ولى یه کم بیشتر نگه میدارن، براى دختر من دکتره آروم زد روى شکمم یه دفعه عسل چشاشو با تعجب چرخوند،خیلى باحاله.
    پاسخ:
    :))
    ای جووووونم عزیزکم ♥♥♥

    ازون جمله که نوشتی چقدر سرت گنده ست مادر ... خیلی خوشم اومد :)))))))))))))))))) نگرانی های مادرانه اسمشو میزارم .
    دوستم چند وقت پیش بچه ش دنیا اومده بعد میگه گوشاش بزرگ نیستاااا توی عکس اینطور افتاده :)))))  من با خودم گفتم فقط یه مادر میتونه از همین الان به فکر ظاهر دخترش باشه ولی این جمله تو همه تصورات منو بهم ریخت برای اینکه فهمیدم میشه از خیلیییی زودتر این نگرانی ها رو داشت :)))


    پاسخ:
    :)))))) چه نکته بامزه ای گفتی
    ای جانم ♥


    یاسی؟ روزهای قبل از عقد و ازدواج... گریه هم میکردی؟حالت بد میشد؟ روزهای سخت و تلخ هم بود؟ آشوب میشدی؟ این حال من طبیعیه؟
    پاسخ:
    آاااره عزیزم 
    تو یک خل طبیعی هستی یاسی کوچولو :-) ♥

    آره عزیزم اینا خیلی پیش میاد همش هم از دلتنگی و بلاتکلیفی هس

  • بانو زن و بوسه
  • هاها، گفتی حق! دیروز یه پرشیایی خیابون دو ماشینه رو بسته بود میخواست پارک کنه، فس فس می رفت با موبایلم وررررر میزد، دو تا نیم بوق براش زدم بلکه حواسشو جمع کنه، بعد یه بوق بلند، بازم بیخیال، بعد دیگه مجبور شدم با بوق حالیش کنم خیلییییی یابویی، اونم دقیقا بهم ثابت کرد که یابوئه چون یهو فرمون داد روم، منم مجبوووور شدم حقمو بگیرم، دو سه تا فرمون مشتی دادم روش رفت یه گوشه وایساد، منم رفتم جلوتر از تو آینه براش دست تکون دادم با لبخند موذیانه، مرتیکه فکر کرده بود الان منم مثل خیلیا میگرخم میرم کنار ناخنامو گاز میزنم بعد دید سخت در اشتباهه... متوجه نشده بود با زنی که در ایام دایناسوریه پریود به سر میبره نباید کل کل کنه!
    این بود ماجرای دفاع از حق من :-
    راستی یاسی یه بارم این اتفاق توو ماه 8 حاملگی برام افتاد، منم خدا رو شکر مثل تو که ماشالا شیرزنی هستی برای خودت، تا روز آخر عالی بودم، هفتم رفتم سر کار، هشتم رفتم زایمان، تنها ناراحتیم گرفتگی ساق پا بود نصفه شبا و پله های خونه طبقه 4
    راستی از سزارین نترس، منم وقتی مجبوووور شدم سز بشم، خیلی غصه خوردم، اما بعدش دیدم خیلی هم بد نیست، توکل به خدا، زایمان عالی ای رو برات آرزو می کنم عشقم.
    پاسخ:
    ای جووونم دوست جون خودم ♥♥♥♥ 
    :)))) میدونم عصبانیتت ترسناک خواهد بود ای وللل خوب کردی ;-) به شوما افتخار مینوماییم ;-)
    ای جانممم آره یادمه چقدر فعال بودی همش میگفتم کاش منم بتونم :-) 
    مطمئن بودم طبیعی میشی اما همیشه همه چی اونطوری که فک میکنیم پیش نمیره منم اتفاقا چن روزی هس فک میکنم اگر هم سزارین شدم حتمن اینطوری بهتر خواهد بود و غصه شو نخورم.
    مرسی عزیزدلممم چش خوشگل مهربون ♥♥
    اون گوله نمکم ببوس فداش شم 
    سلام یاسی جان
    چند روزی دسترسی به نت نداشتم و دیروز که اومدم دو سه تا پست اخر رو خوندم.
    "عشقتون" پایدار نازنین

    آلمای زیباروی شما رو هم می بوسم
    پاسخ:
    سلام عزیزم دوست گلم ♥
    فدای تو 

    عزیزی :****
    کوشی عروس؟
    پاسخ:
    بی حواسسسسسس سه شنبه و چهارشنبه دانشگاهم!
    انقدر همه چی فشرده بود اصلا نشد آن بشم
    عروووس؟!
    پاسخ:
    جانم ♥
    الوووو؟!
    پاسخ:
    به گوشیم ;-)
    سلامممممممممممم
    منتظرتم :))))
    پاسخ:
    سلام عزیزم ♥♥♥
    تازه دارم یه حرکتایی میکنم :)))) خواااااب بودما خواااااب :)))
    نمینویسی از برایمان؟!
    پاسخ:
    عزیزممممم
    دوست دارم بنویسما
    فعلا یکم گیجم! صخره جانم، سرم شلوغه رفیق جان.  شاید هم نوشتن لازمم :-)
    سلام یاسی بانو
    خسته نباشییییییییییییییییییییید هم تو هم دخترک  نازت:*
    خوبی؟:)


    +من واقعاااااااا یه خل طبیعی هستم^_^ 
    ♥♥♥♥
    پاسخ:
    سلام عزیزدلم :* * *
    قربونت برم گلم ♥
    خوووب یاس عزیز.  فقط یکم تو مخم شلوغ پلوغه. الان دیدم تو جواب صخره نوشتم سرم شلوغه. منظورم این نبود دستم بنده اشتباه نوشتم میخواستم بگم تو مغزم سرو صداست!  امروز کلا به فکر کردن گذشت.


    تو یک خل شیرینی :-) ♥
    یاسی فکر کنم کله اش بخاطر حجم موهای فره که بزرگ  نشون داده.مو فر فریا معمولا اینجورین میدونی که چی میگم!!!
    پاسخ:
    ای جاااااان :))))
    خداکنه موهاش فر باشه :-) 
    بعلههههه در جریانم!
    یاسی یاسی یاسی آهنگ خونه ی ما مرجان فرساد رو گوش دادی؟ از بابت تشابهات سلیقه ای فک میکنم عاشقش شی...


    اگه پیداش نکردی بیا تو وبلاگ من پلی کن آهنگو^_^ 
    پاسخ:
    گوش نداده بودم عزیزم
    الان صفحه وبت بازه و دارم میگوشم :)
    مرسی مرسی گلم ^_‎____^
    ای جوووونم ایشالا که هست عزیزم شایدم اول که به دنیا میاد صاف باشه بعدا فر بشه.
    پاسخ:
    ای جاااانمممم :)
    3>
    منم از افرادی که میان دم عابربانک می مونن و اونوقت شصت تا شصت تا کارت میزنن بدم میاد . به نظرم تعداد کارتها یا عملیات بانکی از دو یا نهایت سه مورد بیشتر شد باید بره تهه صف دوباره نوبتش بشه . شایدم من بد فکر میکنم :))))))))) اصلا نظر من مهم هست آیا ؟؟؟؟؟؟؟
    پاسخ:
    به نظر من نظر شما کاملا درسته تازه تخفیف هم دادی :)) من که میگم یه کار انجام بدن ;-) 

    خب آخه نمیشه که ی نفر بیاد کلی وقت وایسه:/
    یه بار دیگه بیام و پست جدید نبینم 
    .
    .
    .
    .
    .



    قیافم باز این شکلی میشه:/ بنویس برایمان عروس
    این یک درخواست فامیل شوورانه است:-D
    پاسخ:
    الهییییی چشمممم 
    شاید کارام تو هم تو هم میشه شایدم من زیادی حس میگیرم :)))) 

    اوخ اوخ چشممم
    ولی اینو بدون من عروسی نیستم که بترسما!
    حس نگیر عروس پی یوگا رو بگیر:-D



    بله بله شوما دلیری:-D:)
    پاسخ:
    وااای یوگا :'(

    ارادتمندیم :*
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی