یاسی‌ترین

یاسی‌ترین

از خونه که دور باشم،‌ خل میشم!

يكشنبه, ۲۵ مرداد ۱۳۹۴، ۱۰:۵۷ ق.ظ
حرف و تعریف بسیار است و من بدجنسانه،‌ به ترتیب مهم بودن نمینویسم! به همان شکلی مینویسم که پیش رود!
عرض کنم که،‌ سایلنسِ این دفعه از کمبود امکانات بود! فکر میکردم شنبه میتوانم بنویسم اما آنچه مرا تهران نگه داشت دبه‌ای بود که خانم آزمایشگاهی داد دستم و گفت از جمعه هفت صبح پُرش میکنی تا شنبه هفت صبح. تلفنی که مراتب را به همسرم اطلاع دادم پرسید با چی؟! :| گفتم خودت چی فکر میکنی عزیزم؟! اگر خروجی‌های انسان را ادرار، مدفوع، خون، اسپرم، تف و عرق در نظر بگیریم هم سریع به جواب مورد نظر میرسیم. گفتم آزمایشگاه، شاید بهتر باشد از شنبه‌ی هفته‌ی پیش که رفتم دکتر شروع کنم؛ خانم دکتر .... .... متخصص زنان و زایمان و نازایی و جراح و دارای بورد تخصصی و... اما اخلاق در سطح پشگل. نمیدانم چون اینجا تهران نیست اینطور بود؟! از در که وارد میشدی منشی با صدای بلند و در حضور جمع، شرح‌حال مختصری میگرفت. ویزیت را که میدادی مینشستی منتظر. این را هم اضافه کنم که نوبتی که داشتی همچون گوهر گران‌بهایی بود که نصیب هر کسی نشده. چراکه نوبت‌ها خیلی دیر به دیر داده میشوند. مرحله‌ی بعدی،‌ دختر کم‌سنی که ظاهرا ماما بود وارد صحنه میشد و توی همان جمع خودمانی پرونده‌ات را پر میکرد. همان‌جا،‌ فشارت را میگرفت، وزنت میکرد و سوال‌ها را شروع میکرد: سابقه‌ی سقط داری؟‌ پریودات منظمه و... بعد چهارتا چهارتا به حضور خانم دکتر مشرف میشدیم. یک نفر روی تخت معاینه و خوشبختانه پشت پرده، لنگ‌ها را هوا داده و دارد توسط ماما معاینه میشود، یک نفر مخاطب خانم دکتر است و دو نفر بعدی از سر بیکاری سر تکان میدهند و حرف‌های دکتر را تایید میکنند. پرونده‌ی نفر قبلی‌ام را نگاه کرد و گفت خب قارچ داری، برای قارچت دارو مینویسم. تخمدان چپت تنبله برای اونم دارو مینویسم. حالا اینا هیچی؛ مسئله مهم اسپرمای شوهرته که شتاب نداره :| احتمال واریکوسل هست باید بره سونوی بیضه؛‌ میری پیش آقای دکتر فلانی براش سونو مینویسه. البته تو مطب با معاینه هم میتونه تشخیص بده لازم نیست حتمن سونو بره و... مریض پرسید خانم دکتر میشه برای خواهرم آزمایشای قبل بارداری بنویسید؟‌با اکراه دفترچه را گرفت و سر سوال بعدی یکهو با لحنی عصبی گفت همینم دارم لطف میکنم برات مینویسم؛ خواهرت باید بیاد ویزیت بده کاراشو بکنه. نمیگویم دکتر وظیفه دارد مجانی و از راه دور خواهر این خانم را ویزیت کند؛ میتوانست همان آزمایش را هم ننویسد و خیلی مودب در جواب خواسته‌ی آن خانم بگوید خودشون باید تشریف بیارن. اصلا کلمه‌ی ویزیت را هم نمیگفت. کل داستانِ بیضه‌های همسر نفر قبلی را که گوش دادم رفتم مرحله‌ی بعد. مدارکم را نگاه کرد و گفت چرا تا الان آزمایش ندادی؟ اگر تیروئیدت کم‌کار باشه الان چه کاری میشه برات کرد؟ و... چند ثانیه دیگر سخنرانی کرد و لحظاتی بعد توی راه برگشت داشتم خودم را فحش میدادم که چرا انقدر بیخیالم؟ چرا زودتر نرفتم دکتر و... نمیدانم مشکلم کجاست؟‌ انقدر هوا گرم بود که مخم نمیکشید حتی علت این کارهایم را تحلیل کنم. فقط احساس پشیمانی داشتم و یک نفر توی سرم داشت دعوایم میکرد.  بغض داشتم و فکر میکردم اگر به خاطر سهل‌انگاری من موجودی بی‌گناه طوریش شود چه کنم؟‌ جواب همسرم را چطور بدهم؟ حس خیلی بدی بود. رفتم خانه و همینطور نشستم تا همسرم بیاید. قرار بود برویم تهران. تصمیم گرفتم به مادرم هم چیزی نگویم. اشک‌هایم را پاک کرد و گفت عیبی نداره...حالا دیگه بهش فکر نکن. نمیدانم حرف دلش بود یا مثل خیلی وقت‌ها داشت خودداری میکرد. اصلا نمیدانم از آنجا بود که حالم عوض شد یا بعدتر؟ وقتی با همسرم میرویم خانه‌ی پدرم، همه‌چیز از هر دو طرف احترام‌آمیز است اما من استرس دارم. دلیلش را هم خوب میدانم اما دوست ندارم راجع بهش بنویسم. شاید هم همه‌چیز زاییده افکار خودم باشد. نمیدانم این حس یخ‌زده‌ای که الان دارم دقیقا کی شروع شد؟ از مطب دکتر یا بعد از عروسی که من ماندم و همسرم برگشت؟‌ دوشنبه عصر،‌ همسرم تنهایی برگشت. نمیدانم چرا طور خاصی دلم پیشش ماند. چقدر دلم میخواست مادرم میگفت با شوهرت برو. اما همیشه این توقع را دارند که گاهی بیشتر از حد معمول بمانم. میدانم از محبت است اما هیچ‌وقت حس نکردم ضرورت کنار هم بودن من و همسرم را درک میکنند. اصلا نمیدانم چطور حرف‌هایی از این جنس را بنویسم. فقط میدانم به خودم قول داده‌ام در آینده‌های دور فرزندم را،‌ چه دختر چه پسر،‌ توی تمام انتخاب‌هایش آزاد بگذارم. و آنی را دوست داشته باشم که او دوست میدارد. میدانم هیچ‌کس اندازه‌ی مادرم دلش برایم نمیلرزد. میدانم پدرم بهم اهمیت میدهد و برادرم مراقبم است اما گاهی محبت‌ها هم شکل پیچیده‌ای دارند.
همسرم از پشت تلفن موجود ناشناخته‌ایست که معمولا گرمی و محبتی که انتظار دارم را نشان نمیدهد. اصلا نمیدانم مشکلش با تلفن چیست؟! یادم هست یک بار خیلی قبل‌ترها میگفت حیف احساساتمان که پشت تلفن خرج میشوند. همیشه آرزو داشتم دختری که دوست دارمو پیدا کنم و ببرمش پیش خودم توی خونه‌ی خودم و همه‌ی حرفامو وقتی بهش بگم که کنارمه. نه پشت تلفن.
همان موقع‌ها به خاطر دوری‌هامان و تنها راه ارتباطیمان که تلفن بود خیلی بحثمان میشد و من اصلا بلد نبودم چه کنم. اما این روزها خوب بلدم که بیخیالی طی کنم. تا وقتی برگردم چند باری حرف زدیم و هربار با بغض قطع میکردم. اما نگذاشتم که بفهمد. اصلا نمیدانم چه حس لعنتی‌ای بود که تا دیشب هم ادامه داشت. قبل از خواب کمی برایش گفتم اما وقتی دیدم طبق معمول، من که حرف میزنم خوابش میبرد ادامه ندادم. گفتم که نمیدانم چه شده؟‌ نمیدانم تو طوریت شده یا من؟‌ فقط حس میکنم از هم دوریم. تهران که بودم فکر میکردم یک دنیا از هم دوریم. فکر میکردم هیچ‌چیز اطرافم واقعی نیست. فکر میکردم هیچ‌کس توی کره‌زمین نیست. فکر میکردم تنهای تنهام.
دیشب خیلی دیر آمد خانه. حدود چهل دقیقه که از وقت همیشگیِِ آمدنش گذشته بود زنگ زدم. گفت اومدم جایی کار دارم حالا بهت میگم. قطع کردم و فکر کردم حتمن من باید زنگ بزنم تا بگه دیر میاد؟‌ اصلا این چه کاریه که واجب‌تر از خونه است؟‌ دلم هیچ‌چیز نمیخواست. فقط قدم زدم و تصمیم گرفتم وقتی آمد برخورد اولم بد نباشد و اول اجازه دهم خودش حرف بزند و با حالت تهاجمی برخورد نکنم. اما دلم شور میزد. دلم بهم میخورد و آن حس یخ‌زدگی بیشتر میشد. در را که باز کردم سورپرایز شدم! یک دسته گل مارگاریت سفید دستش بود. حتی نتوانستم سلام کنم. فقط گل‌ها را گرفتم و با بغض بغلشان کردم. چشم‌هایش را دیدم که تر شده بود. گفت میدونستم فقط اینه که میتونه خوشحالت کنه. یهو دلم خواست برات گل بخرم. مثل اون گلی که برای فارغ‌التحصیلیت خریدم. یادم آمد روزی که جشن فارغ‌التحصیلی‌ام بود و معشوق بلندبالای دوست‌داشتنی‌ام  با دسته گل رز قرمز و ساده‌ای دم در دانشگاه منتظرم بود.
هیچ‌حرفی نمیزدم و گل‌ها را بغل کرده بودم و نشسته بودم روی مبل. همسرم گفت میخوای همینطوری ذوقکی بشینی اینجا؟! خندیدم و رفتم گلدان را پر از آب کردم. نگاهم کرد و گفت لباسشو! پیراهن چین‌دار و گل‌گلی تازه‌ام را پوشیده بودم. ترکیبی از رنگ‌های بنفش و آبی. حرفم نمی‌آمد. حتی بعد از اینکه گفت دخترای خوب باید یه عالمه تعریفی داشته باشن! نمیدانم چرا زبانم بند آمده بود. فقط توانستم ببوسمش. زیاد. گرم و پرحرارت. مالکانه. حالا که فکر میکنم طعم بوسه‌های دیشب خیلی آشنا بود.
هر دو تا صبح مدام بیدار میشدیم. من حرکتی نمیکردم. فقط تا بیدار میشدم تصویر گل‌های سفید پشت پلک‌هایم می‌آمد اما او چند باری برای سیگار و دستشویی رفت و آمد کرد. میدانم او هم توی فکر بود. فقط من نیستم که فکری‌ام. بابایی هم همینطور است. طفلک دخترمان که باید ناهنجاری‌های روانی والدینش را ببیند! :)))))) میدانم خیلی پستم که آخر آخر دارم خبر دختر بودن جوجویی را مینویسم! شاید چون خودم هم هنوز باورم نشده فرشته کوچولوی من دختر است. پنج‌شنبه رفتم سونوگرافی. دکتر گفت بچه‌ات دختره. نود و پنج درصد. گفتم چرا؟‌ مگه بازم پوزیشنش طوریه که معلوم نیست؟‌ گفت نه اتفاقا خوبه پوزیشنش. من به همه میگم نود و پنج درصد. چون تنها چیزی که قطعا میتونه بگه بچه دختره یا پسر تولده! حالا مانده‌ام که دختر داشتنم را باور کنم یا نه؟! به همسرم که تلفنی گفتم خیلی لحن جدی‌اش تغییری نکرد!! فقط گفت آخیییییییی ینی دختردار شدم؟؟؟ دختر شیرینه... و من از همان لحظه تا همین حالا حسودیم شده!!
پی‌نوشت: اگر دختر باشد مشکل آراز را حل میکند!
  • یاسی ترین

نظرات (۳۹)

یاسییییییییی خانوم فک کردی خیلی زرنگی اره اره؟ تا خط اولو دیدم دستتو خوندم اودم اخر! جیییییییییییییییییییییییییییغ! دخترههههههههههههه؟ عزیزممممممممممم سیب سرخ کوچولوووووووووووووووووووووو! 
وای یاسی به تو میومد دختر داشته باشی! اما یعنی کف بینی کولی و ابن سینا کشک؟:)))))))) عزیز فک کن! دخترررررررررررر! 
پاسخ:
:))))))) 
بله بله دخمله :)
ابن سینا رو به سخره گرفتم با دخترم :))

دوست دارم دختر خیلیییییییی ولی نمیدونم چرا هنوزم حس میکنم پسره! 
خدا رحم کنه تا لحظه آخر بگه دختره بعد که رفتم واسش لباس چین‌چینی خریدم یه بیلاخ نثارمون کنه :)) بهش میخوره انقدر شر باشه!
مبارک باشه یاسی‌ترینِ زیبا :*
پاسخ:
ممنون عزیزم :×××
سلام خانمی 
هی میگفتم این دختره کجاست نگو داشته آزمایش ادرار ۲۴ ساعته میداده:/
دیدی گفتم دختره:-)
یاسی این قضیه تلفنو منم دارم! دیدی که گفتم بیشتر از ۳ دقیقه نمیتونم تلفنو تحمل کنم بالاخره ما هم نوعی از انسانیم دیگه:-) باور کن هیچ طوری نمیشه تغیرش داد

اون دکتر بیشعور هم فقط یه جمله جوابشه طرف ۴ تا ویزیت گرفته اندازه یه نفر وقت گذاشته همه رو با هم دیده مگه خودش حق بیمارو رعایت کرده که بیمار بهش حق بده  و ویزیت خواهرش رو هم حساب کنه 

پاسخ:
سلاااااااام جیگر 
:)))) آره دیگه کار خیلی مهمی داشتم :)))

اوهووووم گفته بودی دخملیه :)

تو اون نوعتون :) اوهوم نمیشه تغییر داد منم بیخیال شدم

واقعا نفری سی هزار تومن میگیره چهارتایی دور هم میبینه :/
مبارک باشه 
آلما کوچولوی ناز ...
پاسخ:
مرسی عزیزدلم :******
:-)
پاسخ:
:)
حالا که دختره، من اسم بچمو میذارم آراز :-D
مبارکه یاسی ترینم، 

:-*:-*:-*
پاسخ:
آقاااااا مال خودت :)
ممنون گلممممممممممم
سلام یاسی عزیز
مبارکه عزیزم دخمل عالیه امیدوارم هر دوتون سلامت این دوران طی کنین.فکر کن یه دخمله لپ سرخی سفید یعنی من باشم همون دم می چلونمش.
چه تدابیری داشته دکتر زنان اینقد بدم میاد هم چیزو جلوی صد نفر دیگخ می پرسن !!
مطمئن باش خود مراقب خودت و نی نی هست همه چی دست خودشه.
دست بابایی درد نکنه چه سورپرایزی از گلش عکس بگیر یادگاری این دوران نگه داره که چقد بهت انرژی و عشق داده.
وقتی نیستی حوصله چیزی و نداره جات براش خالیه اما بروز نمیده .همسر منم زیاد از تلفنی حرف زدن خوشش نمیاد فرقی هم نمی کنه با کی.
روزهات پر از آرامش و روشنایی مامان آلما...

پاسخ:
سلام عزیزممممم
ممنون گلم.
ای جااااااااااااااان 


اوهوم مثل طویله بود :/

اون که قطعا :)

آره آره خیلی :)
بعضیا اینطورین دیگه :) 
ممنون گلم :***
سلام یاسی عزیزم. خیلی خوشحال شدم. دختر برکت و رحمت خداست انشالله عشق و زندگیتون جاودانه باشه
پاسخ:
سلام گلم 
ممنون عزیزمممم ممنون
خدا دختر گلتو برات حفظ کنه
مدتهاست وبلاگتو میخونم اولین باره نظر میذارم به خاطر بارداریت بهت تبریک میگم من یه دختر دو.ماهه دارم خیلییییی دختر دوست داشتم دختر خیلیییی خوبه خیلیییی
پاسخ:
خوشحالم از آشناییت عزیزم 
ممنون 
ای جوووووون ببوس فرشته‌اتو :)
ای جااانننن دختر از عسل شیرینتره. یاشی،مبارکتون باشه

پاسخ:
ممنون عزیزم 
اوهومممم شیرینه :)
البته اون یاسی بود نه یاشی
پاسخ:
ای جان :)
وااااااااای یاسیییییییییییی
من ب طرز خودخواهانه ای دلم میخواست بچت دختر باشه نمیدونم چرا حس میکنم تو باید مامان این دختر کوچولوها باشی ک موهاشونو دم موشی میبندن ی کمم زبونشون میزنه و لپ دارن اندازه سیب زبون دارن دومتر 
خب دوس نداشتم پسر دار شی زور که نیست :)))) حس میکردم پسرت بی تربیت میشه :)))))
پاسخ:
ای جااااااااااااانم :)
وااای اگر زبونش بگیره که درسته میخورمش :)


:))))))))))) بهم میخوره پسر لوس کن باشم لابد!
ای جانم دخمله جوجوت
مبارک باشه گل من
آلما خانوم می شن یعنی؟:)
پاسخ:
اوهووووومممم :)
ممنون عزیزدلم. 
بلی بلی. احتمال زیاد :)
من تازه با وبلاگ شما آشنا شدم تقرییا از پستای مربوط به بارداریتون الان خیلی دوست داشتم بهتون تبریک بگم و امیدوارم که این فرشته عزیزم پاشو به این دنیای خاکی بزاره و چه بهتر که دختره خدا حافظ و نگهدارش باشه عزیزم.
پاسخ:
خوشحالم از آشناییت عزیزم 
ممنون گلم :*******
خیلی خوبه که انقد بلند و طولانی مینویسی. این یعنی بخش زیادی از افکارت رو بیرون میریزی و با ما تقسیم میکنی. بجای اینکه نگهشون داری تو ذهنتو هی برای خودت مرورشون کنی و خودت خودتو قضاوت کنی. 
دختر کوچولوتون مبارک :*
پاسخ:
آره حس میکنم سبک میشم.
ممنون عزیزم ♥ :*
خب پس دختره.به به.مبارکه.میدونی چند سال دیگه دخترت تو رو مینشونه رو صندلی و واست موهاتو رنگ میکنه.بعد هی غر میزنه چرا رنگ دوس نداری اینجوری خوشگلتری.و توام مجبور میشی به خواسته اش تن بدی.تازه همیشه خودش ابروهاتو مرتب میکنه و وقتی میرین بیرون لباساتو انتخاب میکنه.آهنگ دختر طالب زاده رو که شنیدی؟هر روز با صدای بلند واسه خودتو همسر بذارش
پاسخ:
بله بله :) ممنون عزیزم
ای جااان :) چه تصویرای قشنگی...
آره شنیدمش :)
سلاااااااااام عزیزم
مباااااااااارکه دختر برکته
پیامبر (ص) می فرمایند :خوش قدمی و مبارکی زن برای همسرش و خانواده همسرش این است که فرزند اولش دختر باشد. 
وای ک چقدر ما دخترا مبارکیم
پاسخ:
سلام خانووووم :-) 
ممنون گلم ♥

اوهوممممم
آخی... آلما....مبارک باشه عزیزم
پاسخ:
مرسی گلم :-)
ی پست پر از حسهای زیاد 
دختر ...انگار علی طالب زاده برای دختر آهنگ خونده,دانلود کن و عشق کن برای داشتن لپ گلی لب سرخ .


پاسخ:
:-) 
ای جاااااااااانم ♥
اخ اخ اخ عجب ادمی هستی که اخر گفتیا!هوووووورا دخمل!اسمشو چی گذاشتین؟یاسی حالا میتونی با خیال راحت تل بخری! اووووووخی!
ایشالله سالم و صالح باشه و روزش هم مبارکککککک:-)
پاسخ:
:))
چقدر طرفدار دختر زیاده :-)  احتمال زیاد آلما
اوهوممممم ولی نه خیلی هم راحت! شایدم سونو اشتباه باشه
مممنون عزیزم ♥♥
سلام عزیزم .. تبریک میگم خانومِ گل گلی :**
پاسخ:
سلام عزیزم 
ممنون :)
:*******
ای جونم ی دخمل کوچولوی نازنازی 
میگم توی اون جمع خانم دکتر مطلب بدردبخور دیگه ای نگفت واسه جمع مفید باشه و ی هزینه دکتر کم تر کنه ازمون :))))
پاسخ:
بلی بلی کوشولوی گومبولی گردالی دامن چین‌چینی :)


:)))))))) سوال دیگه‌ای در مورد بیضه داری بگو من الان اطلاعاتم تکمیله!
عزیزمممم. دختر خیلی نازه. خیلی ملوسه. من عاشق دخترای لوس و خانومم. مبارک باشه عزیزم:*
پاسخ:
مرسی گلم :***
مبارکه یاسی جان :)
خیلی خوشحال شدم که بالاخره جنسیتش مشخص شد
پاسخ:
ممنون عزیزم :)
:**
خوشحالم دوست نازم
خوشحالم دختر داری و دخترت مادری مثل تو داره...

شاد و آروم و سلامت باشی عزیزم.
پاسخ:
ممنون مهربونم :)
:*
  • آقای سر به هوا ...
  • چه آزمایشات خفنی :O
    .
    بــــه روزم با داستان های من و مادر :))
    پاسخ:
    بله دیگه :)
  • نسترن قدیم
  • لبخند .. لبخند .. و بازهم لبخند برای این پست .. :)
    پاسخ:
    ای جان :)
  • و ما ادریک ما مریم؟
  • واقعا ذوق کردم دختره
    مبارک باشه عزیزم
    یادته اون نوشتت که ذهنت رفته بود تا آینده؟؟ خودت و همسرت رو دیدی در قالب میانسالی که سه چهار تا بچه دور میزتونه؟؟
    ذهنم رفت پی اون نوشتت
    پاسخ:
    ای جانم :) ممنون مریم جون
    آره یادمه عزیزم 
    :*
    مبارک باشه مامام خانم
    صفات خوب زیاد داری که آینده دخترت رو تضمین کنه
    پاسخ:
    ممنون عزیزممم
    لطف داری گلم
    یاسی جونم 
    یه عالمممممممممممممممممه  تبریک 

    هیچ لذتی تو این دنیا بالاتر از گرفتن دستای یه دخمل کوجولو که از وجود خودته و شونه کردن موهای قشنگش نیست 

    خدا رو شکر که این لذت رو تجربه خواهی کرد

    به قول شاعر
    روی پیشونی فرشته ها نوشته 
    هر کی دختر داره جای وسط بهشته  :*

    دختر من با این اهنگ کلی قر میده برام و ضعف میکنم براش
    پاسخ:
    ممنون عزیزم :) ای جاااااااااااااااااان عزیزمممم دخترکم :)


    ای جانم قرتی خانوم!
     سلام به روی مادر خانم پسر م:)
    به به...بلاخره من هم مادر شوهر شدم:)
    نون وپنیر آوردیم...دختر تونو بردیم:)
    خب عزیزم..دومادت فعلا بیکاره..اما قولللل که کار خوبی پیدا میکنه..سوادشم فعلا سوم ابتدایی هستش..بشدت با احساس...عینعو مامانش :))))
     بعد یاسی جون پسر مون قراره بره کلن زندگی بکنه...شما که مشکلی نداری دخترت بره اون ور آب گلم؟؟!!( آیکن افاده )
     مردم تا دختر شون دنیا نیومده خواستگار براش میاد...خدا شانس بده..اه اه...
    ......
    یاسی واقعا من بودم تو گوش دکتر و ماما و پرسش کننده میزدماااا.
    من میرفتم هیچ کسی حق اومدن نداشت..می دونستن قاطی میکنم حرفی هم نمی زند..پول ویزیت که کیلویی میگیرن..بعد چار نفره...اطاق عمل هم دکتر بیهوشی بیرون کردم...با یکی دیگه از دس یارهاش..مرتیکه..اینقدر عصبانی شد..محکم در و بهم زد!!گفتم خانم دکتر تا این اینجاس من دراز بکش نیستم!!
    خانم دکتر هم گفت آقای دکتر بیرون!!:)))
    مراقب خودت و بابایی گسترش دهنده باش...الهی خوش قدم باشه دختر گل گلابت..یاسی عزیزم    :-*:-*:-*:-*:-*
    واله مام هیچ وقت تلفنی هیچ گپی نمی زنیم..
    فیس توفیس باس باشه:)))
    مراقب عروس گلم باش:):-*
    پاسخ:
    :)))) سلام جیگرتووووو

    الهیییی عب نداره. مهم اخلاقشه که به تو رفته خوبه ;-) 

    حالا کم پز بدههههههههه!!!!

    خوب کردی. ولی من در این جور مواقع انقدر غرق تماشا و تعجب میشم یادم میره حتی اعتراض کنم ;-)

    ممنون عزیزدلم

    فیس تو فیس خوبه ♥♥♥
    دخترا غم خوار پدرن،مونس مادر...امیدوارم دخترت به خلی من و تو نباشه!قدمش مبارک عزیزم
    من عاشق گلم ای ول بابایی مهربون خیلی حرکت قشنگی زد...

    پاسخ:
    ای جانم  اوهوم ;-) 
    اگه دختر منه محاله خل نباشه الی :)))

    منممم ♥♥♥
  • دُختَرَک ツ
  • ای جانممم :* :* :* :*
    دخملک :) :* :* :* واااهاااای :* :* ان شالله به سلامتی به دنیا بیاد 3> واااهاااای :)))) لاک بزنی براش :) موهاشُ خرگوشی ببندی :)) دامن گُل گُلی بپوش ِ برات :)))))) ای جانمممم :* :* :* :* :* خداحفظش کنه 3> :* :*
    پاسخ:
    مرسی گلمممم ♥♥♥♥♥♥
    دلم ضعف رفت از حالا !!
    دامن گل گلی ♥♥♥♥ 

    قربون تو. ایشالا قسمتت شه عزیزدلم
    یاسی؟ چرا من حس میکنم ته دلت دوس داشتی پسر باشه بچت؟؟
    منتظر این خبر نبودی
    پاسخ:
    دوست نداشتم... یه جورایی انگار مطمئن بودم پسره!
    شاید دلیلش پیشگویی‌هایی باشه که شنیده بودم
    واااای یاسیییی مبارک باشهههه
    دیدی منم گفتم دخترهههه؟اصن از چهره ت فهمیدمممم
    انقد هی نی نی دار شدن اطرافیانم مث این پیرزن قابله ها برای همه رو حدس میزنم :)))


    پاسخ:
    مرسی عزیزم :))))) قابله :)))))
    ای جاااااااااان 
    دخمل دار شدی عزیزم! 
    مبارکا باشه یاسی جونم، بسلامتی ان شاء اله 
    راستی عشق به همسرتو تحسین میکنم،  خوشبحالت یاسی جون.. 

    پاسخ:
    اوهومممم :-) 
    ممنون گلم 

    مرسی عزیزم :***
    سلام یاسی جون.خوبی / دخمل خوف خیلی خوفه شیرین زبون ناز جیگر درست مثل خودمون
    پاسخ:
    سلام گلم 
    خعلی خعلی :)
    دخملم گلمه عسلمه نازنازی منه عروسکمه :)

    چه حالی به خودمون دادی این وسط :)
    پست جدیدمو دوستدارم [لبخند] نظرتان؟

    ±دعوتید قدم رنجه کنید خوشحالمان میکنید :-)
    پاسخ:
    ای جاااانم چشمممممممممممممم 
    خدمت میرسیم
    راجع به تیتر پست... با اون چند خطی که نوشتی > اما من استرس دارم. دلیلش را هم خوب میدانم اما دوست ندارم راجع بهش بنویسم. شاید هم همه‌چیز زاییده افکار خودم باشد. نمیدانم این حس یخ‌زده‌ای که الان دارم دقیقا کی شروع شد؟
    منم اینجوریم متاسفانه :|
    پاسخ:
    آدم گاهی اوقات قاطی میکنه :/ 
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی