یاسی‌ترین

یاسی‌ترین

هر شب از خودم پناه میبرم به تو

سه شنبه, ۲ تیر ۱۳۹۴، ۱۱:۳۹ ق.ظ

دیشب خیلی گرفته بودم؛ همسرم نیامده بود و دلم برایش تنگ. غذا پخته و ظرف‌ها هم شسته بود. دو قسمت سریال دیدم و بعد فکر کردم حسش نیست. مسواک زدم و رفتم توی رختخواب. به خودم گفتم چرا غمگینی؟ همه‌جا ساکت بود، خیلی ساکت. دلم تنگ بود. بدون هیچ فکری اشک‌هایم ریخت. بعضی وقت‌ها میگویی کاش کسی بود حرفم را میشنید؛ اما گاهی هم دلت هیچ‌کس را نمیخواهد. پتو را بغل کردم و گفتم کاش میشد پنج‌شنبه با هم بریم تهران؛ دلم چقدر خونه‌ی مامانو میخواد؛ نه تنهایی، نه با اتوبوس و مترو، باهم، عین آدم سوار ماشین خودمون بشیم تا تهران بگیم و بخندیم... مادرم در را که باز کند... دلم نمیخواهد حرفی بزنم. دوست ندارم بگویم بریم تهران؟؟ او هم بگوید حال ندارم. سکوت میکنم. یک آن حس کردم قلبم فشرده شد. شاید چیز مهمی نباشد اما فقط یک لحظه به شدت احساس تنهایی کردم. آباژور را روشن کردم و نور زرد ملایم پخش شد؛ همان‌طور دراز کشیده! قرآن را از بالای سرم برداشتم. خیلی وقت بود بازش نکرده بودم. جایی را که با کاغذ کوچکی نشانه گذاشته بودم، باز کردم. جالب بود که از بارداری و بچه‌دار شدن نوشته بود! سوره اعراف نمیدانم کدام آیه. بعد هم نوشته بود که از خدا خواستند که فرزند سالمی به آنها بدهد... روی کاغذی که نشانه گذاشته بودم، نوشته بودم از خدا بخواهید تا به شما بدهد... صبر و نماز پیشه کنید که خدا با صابرین است... بستمش، بوسیدمش و گقتم ممنون مهربونم. میدونم هوامو داری مثل همیشه.

اگر جوجویی کوچولو توی دلم نبود حتمن میرفتم بالکن و سیگاری میکشیدم. از آن‌ وقت‌هایی بود که دوست داری تمامش را به سینه بکشی و بعد سرت را بگذاری روی زانو و شاید هم چشم‌هایت را ببندی شاید هم به دورترین چراغی که میبینی خیره شوی.

از عید تا الان پاکی دارم :) به همسرم گفته‌ام بچه که به دنیا اومد یه دونه میکشم! بعد دیگه نمیکشم تا شیرش تموم شه. چند بار یک نخ ازش گرفته‌ام و فقط بویش کرده‌ام و توی دست گرفته‌ام :))

کمی بعد همسرم آمد. از رختخواب بیرون نیامدم و او فکر کرد خوابم. چند دقیقه بعد رفتم توی هال؛ دست‌هایش را برایم باز کرد و گفت عزیزمممم تو بیداری مگه؟ سرم را به سینه‌اش فشار دادم و هیچی نگفتم. نگفتم دلم برات خیلی تنگ شده بود. نگفتم کاش زودتر میومدی.

رفتیم توی رختخواب و طبق معمول هر شب تا اذان صبح حرف زدیم! این توی رختخواب رفتن چه کاریه خب وقتی بیداریم!! 

امروز حقوق را واریز کردند :) انقدر از اس‌ام‌اس واریز حقوق ذوق زده میشوم که دوست دارم جواب دهم مرسییییی!

آهان برای فردا فکر کردم فسنجون درست کنم؛ همسرم عاشق این غذاست و چند وقت است نخورده‌ایم. کیک خامه‌ای خیلی دوست ندارد؛ شاید خودم کیک درست کردم. میدانم خوشحال میشود. چشم‌های مهربانش را که ببینم میفهمم چه کرده‌ام.

یک چیزی یواشکی! کمی برای تدارک دیدن و این کارها بی‌حالم! توی ذهنم دوست دارم همه‌کار کنم اما در عمل... حالا ببینم چه خواهم کرد. مثل شیرازیه که به معشوقش گفته بود دلم میخواد برم سر این کوه‌ها داد بزنم دوستت دارم اما حال ندارم!


  • یاسی ترین

نظرات (۲۴)

حال و هوای خونه ات رو که گفتی دلم تنهایی و خاموشی و سکوتش رو خواست
عاشق این جور خلوت و تنهای ام...غذا را پخته و ظرف ها را شسته و دو قسمت سریال دیدم....چه لذتی داره اینجوری سریال دیدن

پاسخ:
فقط بعضی شبا دلم میگیره. در کل خویه :) آدم فکر میکنه تو امپراطوری شخصی خودشه. سریال دیدن که اوه اوه عااااشقشم. انقدر میشینم جلو لپ‌تاپ که همه جام خواب میره!!
البته این آخرین ماه‌های آرامش این خونه است! 
بعدش همش باید پوشک عوض کنی و شیر بدی و...شانس بیارم جیغ‌جیغو نباشه. 
عزیزم خب حق داری حال نداشته باشی توی این شرایطت ولی شیرازیه خیلییی باحال بود:))
ان شاالله تهرانم زود برین و مامان جونی تو ببینی عزیزم
پاسخ:
:)))))
ممنون عزیزم
چرا اینقدر دلمون نمیخولد از دلتنگی ا و حسای درونی مون بگیم ؟شاید چون اونجور که دلمون خواسته جوابشو نشنیدیم!!! 

اخی... نینی داری: -) ایشالله که سلامت باشین: -***
پاسخ:
نمیدونم شاید!
فعلا هرچی میگذره بیشتر حس میکنم سکوت بهتره. یه زمانی حتمن باید با کسی درددل میکردم...
بلی بلی :) یه فرشته کوچولوی چند گرمی!
ممنون عزیزم
آدرست برام باز نمیشه گلم
دوست جدیدی با قبلا هم تو اون وبم بودی؟
چقد بیداری تو شب می چسبه :)


پاسخ:
آرهههه هم تنهایی هم با همسر 
اما صبی که میخوای بری سرکار سرویس میشی! مثل هر صبح من :))
  • وقایع نگار
  • حس من شبیه تیکه اول نوشتت بود... دقیقا همون
    پاسخ:
    :-) 
    سلام..


    سیگار دوست ندارم اما با این "از آن‌ وقت‌هایی بود که دوست داری تمامش را به سینه بکشی و بعد سرت را بگذاری روی زانو و شاید هم چشم‌هایت را ببندی شاید هم به دورترین چراغی که میبینی خیره شوی."  دلم خواست :| لامصب با روح و روان ادم بازی میکنه ادبیات و حسات


    یاسی اولین بار که سیگار کشیدی چند سالت بود؟ میدونی من از سیگار کشیدن خوشم نمیاد حتتی برای مرد ها ولی وقتهایی که شدیدا افسرده و تنهام دلم میخوام برم و یه بستشو یه جا فرو کنم تو شش هام :| خانوم روانشناس این چه نوع سندرمیه؟:))



    من مهرماهیم.همه ی طالع بینیها نوشته مهرماهی ها از تنهایی و تنها موندن وحشت دارن. 
    ولی یاسی تنهایی آرامشی بهم میده که قابل وصف نیست..بابام بهم میگه خفاش شب :| شب که همه میخوابن تازه حس زندگی کردن پیدا میکنم که از محدوده  ی امن اتاقم فراتر برم و بگردم تو خونه و کلی کار برای به خودشون فرا میخونن :|
    وقتایی که خونواده مسافرتن واقعا حالم با تنهایی خوبه ... اگه عاشق نمیشدم به تنها موندن و تنها زندگی کردن و تنها پیر شدن فکر میکردم...



    حالا از اینا بگذریم من مطمئنم حتی اگه حال هیچی نداشته باشی و یه تبریک خالی هم بگی اینقدر حسای ناب و زیبایی داری که همسرت تا به عرش میره :))


    اون قسمت جواب اس ام اس برای واریزی حقوق عالی بود کلی خندیدم:))))))))
    پاسخ:
    سلام عزیزم
    ای جااان ببینم میتونم با این حس و حالم ترغیبت کنم :)) آقااا اینجا بدآموزی داره!
    اولین بار ده دوازده ساله بودم :))))) یه سیگار از پدربزرگم کش رفتم همشم چس دود کردم یه حالی داد !! 
    بعد ازدواجم سیگار واقعی کشیدم مگه من تو خونمون جرات داشتم به این چیزا حتی فکر کنم؟؟؟ مامانم از خوب جای دارم میزد!!
    بعد ازدواج یه چن باری از همسرم کش رفتم. بعدا از تقریبا سه سال پیش رسمی کشیدم.
    اوخ اوخ اصلا سمتش نریا تو از اونایی هستی که نابود میکنی خودتو.... یه دوستی دارم میگه من لب نمیزنم بهش چون میدونم بکشم جنبه ندارم عاشقشم. شخصیتای دهانی به سیگار و آدامس و... علاقه دارن این تحلبل روانکاویشه!
    یه جورایی درون گرایی. خوبه که عاشقی... نمیزاره بپوسی ;-) 
    ای جااان ♥ حالا میام تعریف میکنم چیکارا کردم :-) 

    ')))) از صدتا اس عاشقانه بهتره لامصب!
    گاهی چنین سکوت و رخوتی لازمه یاسی
    بذار چند ماه دیکه که نی نی اومد میای میگی دلم هوای یک ساعت سکوت کرده بگیرم بخوابم ...
    میگی نه ، ببین کی گفتم 
    اما خوبی این قضیه اینه که بی کمپ و بستنت به تخت ترک کردی 
    ببین یه فسقل جوجه چقدر قدرتمند بود
    پاسخ:
    اصلا نمیگم نه!!! میدونم چه سونامی ای تو راهه :)))  سونامی دوست داشتنی ♥
    آقا مجبووووور شدم! نمیتونم فکرشو کنم حتی... برام مساوی با کشتن عمدی بچمه. اما بزار به دنیا بیاد... فقط بزار دنیا بیاد نازلی ;-)

    وای یاسی از اسمس واریز حقوقت کلی خندیدم واسه مامانم خوندم خندید
    اخه من و مامانم اون روزی ک حقوقو میریزن کلی ذوق زده میشیم و میریم(میرفتیم) خرید جینگیل و پینگیل غیر ضروری :))))
    پاسخ:
    الهییییییی :))) ایشالا به زودی دوباره دوتایی میرید... کیفش به آت آشغال خریدنه ;-) 
    در مورد خواسته های دلت با همسرت صحبت کن
    حرف زدن همیشه کمک کننده ست :)
    پاسخ:
    آره حرفت کاملا درسته.
    ولی از بس نه شنیدم انگیزمو از دست دادم! 

    ای کاش حرفها از چشم خونده میشد... اینجوری همسرت می دونست چقدر دلت برای رفتن به خونه ی مانانت اون هم از نوع دوتایی پر می کشه... 

    الهی که آرزوی کوچیکت محقق شه بانو :)
    پاسخ:
    ای جانم ♥ اوهوم.
    ممنون عزیزم:-) 
  • نسترن قدیم
  • سلاااااام صبح بخیییییییییر 

    غرض از مزاحمت من دیشب تونستم وارد صفحه بلاگفام بشم اما پستی که ثبت کردم نشون داده نشد :P بازم نشونه خوبیه :P گفتم اطلاع بدم یه چکی بکنین :P 

    بای بای نی نی :P 

    بای بای مامان یاسی :P 
    پاسخ:
    سلام گلمممم صبح بخیر شما رو نیمه شب جواب میدهیم! !
    عزیزم برای بعضیا باز میشه و نصفه نیمه اس. برای بعضیا میگه همچین وبلاگی نیس. من از دسته دومم!! 
    احتمالا منو ترکونده !! ینی آلزایمر گرفتم؟؟ یادم نمیاد الان اولین کامنتت تو وب جدیدمه یا نه! نمیدونم بگم خوشحالم پیدام کردی یا نه!! 
    حالا برم کامنتای پستای قبلی رو ببینم :)))
    بای بای خاله نسترن ♥ 
    الاهی...یاسی جوون 
    تنوع خونت اومده پایین.حالا ی دعا میکنیم بلکه ب دل خود همسر جانت افتاد شما رو ببره گردش یا پیش مامانت.
    ولی خوپ مثلا بگی همسری چقدر دلم میخواد یکم گردش بریم دو نفری یا بریم مثلا تهران مگه چ جواب منفی ای داره.این فقط بیان احساساتته.درخواست نیست که بگه نه.
    مشارکت احساس همیشه حالمون رو خوب میکنه.
    ....
    تولد همسرت هم مبارک.انشالا ی برنامه خوب براش میچینی .از سایت شف طیبه برو کیکهارو ببین.میتونی تنوع بدی تو کیک .ی وبلاگ دکتر آشپز هم هست که اسمش تکتم ه اون هم هم ایده های سالاد بار داره و هم کیک شیرش خوشمزست.
    ....
    یاسی من همین که این حال میشم میرم بیرون برای خودم.مثلا ی ماگ میخرم یا دستمال سفره های رنگی یا حتی  زیر بشقابی رنگی.اینا اگر چه اونقدر هزینه بر نیست ولی خوشحالکنندست .از اینجور کارا بکن واسه دل خودت.
    پاسخ:
    ای حانم عزیزمممم مرسی مهربونم ♥ ♥ ♥ 
    کامنتتو دیر دیدم ;-) 
    واقعا ممنون.

    چه راه حل خوبی گفتی شنیدنشم حالمو خوب میکنه و برای بار هزارم کاش نزدیک هم بودیم با هم میرفتیم :|
    یاسی عزیزم خوشحالم که برگشتی،امیدوارم جوجه حالش خوب باشه،چقد حس قشنگی بود که همسرت دستشو باز کرد تا بری بغلش من خیلی وقتهههه اینا رو ندارم دیگه ،نمیدونم چرا ولی انگار شوهری سختشه ابراز محبت کنه 
    همیشه سالم و شاد باشی عزیزم،نی نی کی بدنیا میاد؟
    پاسخ:
    ممنون گلممم مرسی دوست خوبم..
    واقعا حس خوبیه... انقدری نداشتمش که الان میفهمم حرفتو.. الانا خیلی برام دلچسبه دوباره بغل کردناش. امیدوارم بدای شما هم گذرا باشه...
    قربونت... آخر آبان یا اوایل آذر.

    عزیزم تو کدوم سحر بودی؟؟ آخه یه سحر بود مجرد بود
    ببخشیدا من حواس ندارم!
  • عسل نوی نو
  • سلام یاسی  جونم. همسرم کارش تغییر پیدا کرده دیگه پیشمنو نیست  بیست و سه روز شیراز و هفت روز پیش ما  .خیلی سخت میگذره شبا  از خواب میپرم دلم به حال خودم میسوزه که تنهام.دختر کوچکم   دیروز میگفت  مامان نمیشه بابا فقط یک روز بیاد من ببینمش بعد بره منم یک دل سیر با دخترام گریستم .راستی یاسی جون غربالگری رفتی؟
    پاسخ:
    سلام گلم
    الهییییی طفلکی درکت میکنم عزیزم. .  
    آخیییی نازییی
    امیدوارم شرایط کاریش عوض بشه و دوباره پیشتون باشه. وقتی بابایی ها خونه نیستن خیلی سوت و کوره :(( وقتی هم هستن رو مخن ;-) 

    غربالگری اولو رفتم. همه چی خوب بود. یه روز خیلی خاص بود برام. باید تو یه پست بنویسم. خیلی هیجان داشت :-)
    شخصیت دهانی ؟ نشنیده بودم تاحالا


    یاسیییییییییییی نعوذ بلله گاهی که گذری چشمم میخورد به شخصیت یکی از این سریال های جم تی وی و گذری میدیدمش
    و هروقت تو  از مادرت نوشتی من مادرت رو اونجوری تصور کردم
    اون شخصیت نقش یه مادر مقدر و محکم و مهربون بود :))
    نمیدونم دیدی یا نه توی سریال مزخرف سیلا نقش مادر سیلا رو داشت :)))))


    امیدوارم زودتر دوتایی برین و کلی انرژی بگیرین /...اصن بگو ویار کردی مادرتو میخوای :))
    پاسخ:
    اوهوم. توضیحش طولانیه گلم.

    نه ندیدم! پاکی جم تی وی دارم شکر خدا ;-) 
    ایشالا...
    خندم میگیره یاسی نمیتونم فیلم بازی کنم :)))
    وای ... 
    یاسی جون ... من عاشق خانومای باردارم ،‌
    اعتقاد دارم تمامشون فرشتن ... ، شماام الان یه فرشته ای ....

    چقدر زیبا و دوست داشتنی مینویسی :* 

    من از وب ِ یاسی جون پیدات کردم و خوشحالم از آشناییت عزیزم :*
    پاسخ:
    الهییییییی :)
    عزیزم شما لطف داری گلم :****

    خیلی خوش اومدی و خیلی از آشناییت خوشحالم :)
    ان شاا... بسلامتی،نه من اون سحر مجرد نیستم ،متاهلم نی نی من هم 5 مرداد بدنیا میاد به امید خدا،برام دعا کنین همگی 
    پاسخ:
    ای جاااااان پس تو هم نی‌نی داری 3>
    به سلامتی :) :*********
    سلاام
    پیدات کردم هه
    پاسخ:
    سلام عزیزم :))))
    چه خووووب 3>
  • خانم توت فرنگی
  • سلام عزیزم
    خوندنت خیلی حس خوبی بهم داد... خودتون و همسر و جوجه همیشه همینطوری خوشبخت باشید

    پاسخ:
    سلام عزیزم 
    ای جان چه خوب :)
    ممنون گلم شما هم :)
    اشکالی نداره بازم بهش بگو
    از احساساتت بهش بگو اینکه چی دوس داری
    یا وقتایی که کاری نداره یا بیکاره تنظیم کن که بتونین بیشتر باهم باشین :))

    کاش قبل از ازدواج هر دختر و پسری واسه خودش کتاب تهیه کنه و در مورد احساسات و خواسته ها و تفاوت های طرف مقابل بیشتر آگاه شه و بهش عمل کنه
    بعضی وقتا این مشکلات به خاطر ندانستن هستش

    ایشالا به خواسته های دلت برسی :))))))
    پاسخ:
    حرقای شما کاااااملا درسته :) و ممنون که نوشتی
    اما مورد مقابل من یکم بدقلقه! البته من ناامید نمیشم هیچ‌وقت.

    داستانای قبل ازدواجمونم طولانیه اما آدما گاهی فراموشکار میشن!

    ممنون عزیزم شما نیز هم :)
    منم دلم تنگه...برای نوشتن...بلاگفا...منتظرت بمونم با خودمو به ...یکی دیگه بسپرم؟؟؟؟ایکون دق مرگ
    پاسخ:
    الهییییی 
    بابا چقدر تو وفاداری دخنر :))) 
  • ملکه شیشه ای
  • اون موقع که بلاگفا سالم بود چند روز نشستم و تمام آؤشیو وبلاگتون رو خوندم..اشک ریختم و خندیدم.. { با وجود کنکوری بودنم :))) } و حالا خوشحال از پیدا کردن دوباره ی یاسی ترین 3>
    +
    از این شب و آرامش و سکوت لذت ببرین که احتمالا فسقلی که بیاد شکل آرامشتون عوض میشه : **
    پاسخ:
    آخی... 
    از آشناییت خوشحالم دوست من :)

    شکلش میشه ترکیده و منهدم :)) 

    سلام یاسی عزیزم خونه جدید مبارک
    اگه بدونی من این مدت ک بلاگفا خراب بود چقدر میومدم و بهت سر میزدم اما امروز اومدم دیدم ک کلا وبت حذف شده.واقعا شوکه شدم گفتم خدایا یاسی رو چطور پیدا کنم؟؟؟
    همینجوری توی گوگل الکی سرچ کردم و ناگهان دیدم بعععععله یاسی خانوم اینجاس
    اولش گفتم این کیه ک ب اسم یاسی وب زده چقدرم از سبکش تقلید کرده اما یاسی کجا این کجا
    نمیدونم اینو از تعصبی ک ب نوشته هات داشتم گفتم یا اینکه واقعا سبکت عوض شده
    بهرحال همه جوره دوستت دارم من
    وخیلی خوشحالم ک اینجایی و خوشحالتر اینکه حال خودت و جوجویی خوشکلمون خوبه
    برام اینروزا خیلی دعا کن شما الان مستجاب الدعوه هستی
    پیامبر اکرم می فرمایند:
    زن حامله با اینکه غذا می‌خورد اما انگار که روزه است. اجر بسیاری دارد. انگار در حال نماز است و انگار با مال و جانش در راه خدا جهاد می‌کند. 
    و 
    هیچ چیزی برای زن زائو بهتر از رطب نیست
    پاسخ:
    ای جاااانم پروانه خوبم سلام چقدر خوشحالم پیدام کردی گلم 3>
    :)))) ای جان افکار پلیسیشو!! شایدم سبکم یکمی عوض شده. شایدم هنوز با اینجا غریبه‌ام. 

    عزیز دلی :*******
    حتمن عزیزم... 
    آخیش حدیثه چه حالی داد :) 
    لایک و دیگر هیچ....
    پاسخ:
    ممنون عزیزم
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی